برگردان به زبان ساده
سلطان عشق به آخر به قهر در گذرست؛ عاشق را از کجا زهرهٔ آن که در کوی خود گذر کند و یا در روی خود نظر زیرا که تا بر عشق گذر نکند به خود نرسد و عشق نهنگوار اویی او را به کلی به یک دم درکشنده است و او را با خود به خود راه نیست. او را بیاویی او به معشوق راه است و نه هرکس از این سرّ آگاه عشق او را بیاو میگوید از وجود قطرهای سازد و در بحر مواج غیب اندازد که درّ در بحر اولیتر اگر غواص قضا آن را برآورد و به خزانهٔ کُنْتُ کَنْزا مَخْفِیا لَمْ اُعْرَف سازد تا هنگام ظهور فَاحَبْبَتُ اَنْ اُعْرَف تاج عزت را به آن بیاراید شاید.
هوش مصنوعی: سلطان عشق در نهایت به قهری میانجامد؛ عاشق چگونه میتواند جرات کند در کوچه عشق خود قدم بگذارد یا در چهره معشوق نگاهی بیفکند، چون تا زمانی که از عشق عبور نکند، به خود نخواهد رسید. عشق همچون نهنگ او را به یکباره در خود غرق میکند و او را از مسیر خودش دور میسازد. راز عشق تنها در نزد معشوق است و نه هر کسی از این راز آگاه است. عاشق بدون معشوق خود را تنها یک قطرهای میبیند که در دریای پنهان غیب غوطهور است و چنانچه غواص تقدیر او را بیابد و به گنجینهای که در عمق نهفته است، برساند، شاید در روزگار ظهور، آن تاج افتخار را برایش بیاورد.