برگردان به زبان ساده
آن شنیدی که عاشقی جانباز
وعظ گفتی به خطهٔ شیراز؟
هوش مصنوعی: آیا آن سخن را که عاشق فداکار در منطقهٔ شیراز بیان کرده بود شنیدهای؟
سخنش منبع حقایق بود
خاطرش کاشف دقایق بود
هوش مصنوعی: سخن او پر از حقیقت و واقعیت بود و ذهنش توانایی کشف و فهم جزئیات عمیق را داشت.
روزی آغاز کرد بر منبر
سخنی دلفریب و جان پرور
هوش مصنوعی: روزی شخصی بر روی منبر شروع به سخنرانی کرد و کلماتش به قدری جذاب و روحپرور بود که جانها را به خود جلب میکرد.
بود عاشق، زد از نخست سخن
سکهٔ عشق بر درست سخن
هوش مصنوعی: عاشق از همان ابتدا صحبت خود را با موضوع عشق آغاز کرد و حرفهایش درست و مطابق با احساسات واقعیاش بود.
مستمع عاشقان گرم انفاس
همه مستان عشق بی می و کاس
هوش مصنوعی: شنوندگان عاشقان، نفسهای گرم و پرشور دارند و تمام این خیرتهای عشق بدون شراب و پیمانه است.
گرم تازان عرصهٔ تجرید
پاکبازان عالم توحید
هوش مصنوعی: این شعر به افرادی اشاره دارد که با عشق و خلوص نیت در مسیر عرفان و توحید حرکت میکنند. آنها در دنیای مادی بیخبر از گرفتاریها، با اشتیاق و سوزی عمیق به فراگیری معارف الهی مشغولند و در پی درک حقیقت و پاکی هستند.
عارفی زان میان بپا برخاست
گفت: عشاق را مقام کجاست؟
هوش مصنوعی: یکی از عارفان به پا خاست و پرسید: عشقورزان کجا باید قرار و مقام بگیرند؟
پیر عاشق، که در معنی سفت
از سر سوز عشق با او گفت:
هوش مصنوعی: عاشق پیری که به خاطر عشق عمیقش، در زمینه فهم و معرفت بسیار محکم و قوی است، با من گفتگو کرد.
نشنیدی که ایزد وهاب
گفت: «طوبی لهم و حسن مآب»؟
هوش مصنوعی: آیا نشنیدهای که خداوند بخشنده گفته است: «برای آنها خوشا به حالشان و عاقبت نیکو دارند»؟
این بگفت و براند از سر شوق
سخن اندر میان به غایت ذوق
هوش مصنوعی: او این را گفت و از روی شوق و اشتیاق، با حالتی بسیار خوش و با ذوق، در میان سخن پیش رفت.
ناگهان روستاییی نادان
خالی از نور، دیدهٔ دل و جان
هوش مصنوعی: یک روستایی نادان و بیخبر از حقیقت، به طور ناگهانی در حالت بیخبر و تاریکی گرفتار میشود.
ناتراشیده هیکلی ناراست
همچو غولی از آن میان برخاست
هوش مصنوعی: شخصی با ظاهری ناهموار و ناهماهنگ، شبیه به یک غول، از میان جمعیت ظاهر شد.
لب شده خشک و دیدهتر گشته
پا ز کار اوفتاد، سر گشته
هوش مصنوعی: لبش خشک شده و چشمانش اشکبار گشته است. از کار و خستگی سرش گیج شده و در حالت نامتعادل به سر میبرد.
گفت: کای مقتدای اهل سخن
غم کارم بخور، که امشب من
هوش مصنوعی: گفت: ای پیشوای اهل کلام، نگران کار من باش، زیرا امشب من...
خرکی داشتم، چگونه خری؟
خری آراسته به هر هنری
هوش مصنوعی: من یک خر داشتم که بسیار زیبا و با مهارت بود و به هر نحوی آراسته بود.
خانهزاد و جوان و فربه و نغز
استخوانش، ز فربهی، همه مغز
هوش مصنوعی: مرد جوان و خوشبدن و خوشاندامش، به خاطر چاقیاش، از تمام مغز خود بینصیب مانده است.
من و او چون برادران شفیق
روز و شب همنشین و یار و رفیق
هوش مصنوعی: من و او مانند برادران نزدیک، در تمام روز و شب با یکدیگر هستیم و دوستان و همراهان همدیگر.
یک دم آوردم آن سبک رفتار
به تفرج میانهٔ بازار
هوش مصنوعی: یک لحظه آن شخص با آن رفتار خاص و آزاد خود را در وسط بازار دیدم که در حال لذت بردن بود.
ناگهانش ز من بدزدیدند
از جماعت بپرس: اگر دیدند؟
هوش مصنوعی: ناگهان از من چیزی را دزدیدند. از دیگران بپرس که آیا آن را دیدهاند یا نه؟
مجلس گرم و غرقه در اسرار
چون در آن معرض آمد این گفتار
هوش مصنوعی: مجلس پر از شور و راز و رمز است، و وقتی این سخن در آنجا بیان شد، حال و هوای جلسه تغییر کرد.
حاضران خواستندش آزردن
خر ز مسجد بپا گه آوردن
هوش مصنوعی: حاضرین خواستند تا به طور نامناسب و بیاحترامی به شتر در حال عبادت در مسجد، او را آزار دهند و از این کار حمایت کردند.
پیر گفتا بدو که: ای خرجو
بنشین یک زمان و هیچ مگو
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: ای خرجو، مدتی ساکت باش و هیچ چیزی نگو.
نطق دربند و گوش باش دمی
بنشین و خموش باش دمی
هوش مصنوعی: سخن گفتن را کنار بگذار و لحظهای ساکت و گوش فرا بده.
پس ندا کرد سوی مجلسیان:
کاندرین طایفه، ز پیر و جوان
هوش مصنوعی: او به جمعی که در مجلس بودند صدا زد و گفت: در این گروه، چه پیر و چه جوان، حضور دارند.
هرکه با عشق در نیامیزد
زین میانه به پای برخیزد
هوش مصنوعی: هر کسی که با عشق در ارتباط نباشد، از این دنیا باید خارج شود.
ابلهی، همچو خر، کریه لقا
چست برخاست، از خری، برپا
هوش مصنوعی: یک آدم نادان مانند الاغ، با چهره زشت و بدی که دارد، از جایش بلند شده و سر و صدا میکند.
پیر گفتا: تویی که در یاری
دل نبستی به عشق؟ گفت: آری
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: تو که در محبت و یاری دل نبستی، آیا واقعاً عاشق هستی؟ و او پاسخ داد: بله، من عاشق هستم.
بانگ بر زد، بگفت: ای خر دار
هان! خرت یافتم بیار افسار
هوش مصنوعی: صدا بلند شد و گفت: ای الاغ، توجه کن! من تو را پیدا کردهام، افسارت را بیاور.
ویحک! ای بیخبر ز عالم عشق
ناچشیده حلاوت غم عشق
هوش مصنوعی: ای بیخبر! تو که طعم شیرین عشق و غم آن را نچشیدهای، درک کن که چه چیزهایی را از دست دادهای.
خر صفت، بار کاه و جو برده
بیخبر زاده، بیخبر مرده
هوش مصنوعی: خر، مانند یک حیوان بارکش، کاه و جو را حمل میکند، در حالیکه نه از زحمت خود آگاهی دارد و نه از وضعیت خود خبری دارد.
از صفاهای عشق روحانی
بیخبر در جهان، چو حیوانی
هوش مصنوعی: در دنیای پر از عشق و صفای روحانی، عدهای بیخبر و مانند حیوانات زندگی میکنند.
طرفه دون همتی و بیخبری
که ندارد به دلبری نظری
هوش مصنوعی: عجیب است این بیحوصلگی و نادانی که حتی به زیباییها توجهی ندارد.
هر حرارت، که عقل شیدا کرد
نور خورشید عشق پیدا کرد
هوش مصنوعی: هر نوع احساس و شور و شوقی که عقل و ذهن انسان ایجاد کند، به مانند نور خورشید عشق و محبت در دل نمایان میشود.
هر لطافت، که در جمال افزود
اثر عشق پاکبازان بود
هوش مصنوعی: هر زیبایی که به چهره افزوده میشود، نتیجهی عشق افرادی است که به عشق واقعی و پاک ایمان دارند.
گر تو پاکی، نظر به پاکی کن
منقطع از طباع خاکی کن
هوش مصنوعی: اگر تو پاک و بیآلایش هستی، به صفات پاکی توجه کن و از خوی و طبیعت زمینی خود دور شو.
سوز اهل صفا به بازی نیست
عشقبازی خیالبازی نیست
هوش مصنوعی: عشق و احساسات عمیق و پاک اهل دل، چیزی نیست که به سادگی و به شوخی گرفته شود. این احساسات جدی و عمیقتر از آن هستند که به عنوان یک سرگرمی یا بازی دیده شوند.
رو، در عشق آن نگارین زن
که تو از عشق او شدی احسن
هوش مصنوعی: در عشق آن زیبای نگارین، تو به زیبایی و کمالی رسیدی که ناشی از محبت به اوست.
هر که عشقش نپخت و خام بماند
مرغ جانش اسیر دام بماند
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق واقعی را نچشد و در این احساس نتواند پخته و معنادار شود، روحش در قید و بند محدودیتها و مشکلات باقی خواهد ماند.
عشق ذوقی است، همنشین حیات
بلکه چشم است بر جبین حیات
هوش مصنوعی: عشق، شادی و شوقی است که در کنار زندگی وجود دارد، و همانند چشمی است که به زندگی نگاه میکند.
عشق افزون ز جان و دل جانی است
بلکه در ملک روح سلطانی است
هوش مصنوعی: عشق فقط به جان و دل انسان محدود نمیشود، بلکه در دنیای روح و حقیقت، حکومتی بزرگ و پادشاهی عظیم دارد.
گاه باشد که عشق جان گردد
گاه در جان جان نهان گردد
هوش مصنوعی: گاهی ممکن است که عشق جان انسان را پر کند و گاهی نیز در عمق وجود او پنهان شود.
گاه جان زنده شد، حیاتش عشق
گاه شد چون زمین، نباتش عشق
هوش مصنوعی: گاهی روح انسان زنده میشود و زندگیاش با عشق آغشته است، گاهی هم مانند زمین که به واسطه عشق گیاه میروید، عشق سبب رشد و شکوفاییاش میشود.
آب در میوهٔ خرد عشق است
بلکه آب حیات خود عشق است
هوش مصنوعی: آب در میوهٔ خرد عشق قرار دارد، زیرا خود عشق، آب حیات است.
لذت عشق عاشقان دانند
پاکبازان جان فشان دانند
هوش مصنوعی: عاشقان از لذت عشق آگاه هستند و افرادی که جان خود را برای عشق فدای میکنند، این احساس را به خوبی درک میکنند.