برگردان به زبان ساده
ای ز روی تو آفتاب خجل
وز لبت آب زندگی حاصل
هوش مصنوعی: تو همچنان که خورشید بر زیباییات شرم دارد و لبهایت، زندگی را به ارمغان میآورند.
عاشقان را خیال عارض تو
در شب تیره نور دیده و دل
هوش مصنوعی: عاشقان در شبهای تار، با خیال چهره تو، چشمانشان روشن و دلشان شاداب میشود.
زانکه روی تو را ز غایت لطف
برگ گل شرمسار و لاله خجل
هوش مصنوعی: زیبایی و لطف تو به قدری است که گلبرگ گل و لاله نسبت به آن شرمنده و خجل هستند.
ز آرزوی قد تو سرو سهی
خشک بر جای مانده پا در گل
هوش مصنوعی: بر اثر آرزوی قامت تو، درخت زیبا و خوشقد و قامت در حال خشک شدن است و همچنان در گلی گم شده است.
ای لبت را اسیر آب حیات
وی رخت را غلام شمع چگل
هوش مصنوعی: لبهای تو همچون آب حیات به دام افتادهاند و دلبرانه، لباس تو همچون غلامی برای شمع زیباییات خدمت میکند.
از برای کمند گیسویت
رشتهٔ جان عاشقان مگسل
هوش مصنوعی: به خاطر کمند گیسویت، جان عاشقان را آزار نده.
رمقی بود باقی از جانم
که تو ناگه بدو شدی واصل
هوش مصنوعی: هنوز کمی از جانم باقی مانده بود که ناگهان تو به آن رسیدی.
وای اگر خاطرت به جانب ما
لحظهای دیرتر شدی مایل
هوش مصنوعی: آه، اگر یاد تو به سمت ما حتی برای یک لحظه هم تأخیر کند، چه عذاب بزرگی خواهد بود.
اتفاقی عجب: عراقی و وصل!
زانکه آشفته گم کند منزل
هوش مصنوعی: تلاقی جالبی است: عراقی و وصال! زیرا کسی که در آشفتگی است، نمیتواند مقصدش را بیابد.