برگردان به زبان ساده
ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد
بیا، که با غم تو بر نمیتوان آمد
هوش مصنوعی: از عشق و شوق تو، عزیزم، دلم به شدت دلتنگ شده است. بیایید، زیرا تحمل غم و درد دوری شما برایم امکانپذیر نیست.
بیا، که با لب تو ماجرا نکرده هنوز
به جای خرقه دل و دیده در میان آمد
هوش مصنوعی: بیا به نزد من، چون هنوز داستان عشق و محبت با لبهای تو آغاز نشده است. دل و چشم من به جای پوشش و پوشیدگی باز است و بیپرده میخواهد محبت را ببیند.
به چشم مست تو گفتم: دلم به جان آید
لب تو گفتا: اینک دلت به جان آمد
هوش مصنوعی: در نگاه خیالانگیز تو گفتم که عشق من به مرز جان میرسد، و لب تو پاسخ داد که حالا دل تو به حقیقت به جان رسیده است.
بدید تا نظر از دور ناردان لبت
بسا که چشم مرا آب در دهان آمد
هوش مصنوعی: به تماشای لبهای تو نشستم و دیدم که چه زیبایی دارد. اینقدر جذاب بود که باعث شد در چشمانم آب بیفتد و گویی به من چشمی از اشتیاق داده است.
نیامد از دو جهان جز رخ تو در نظرم
از آنگهی که مرا چشم در جهان آمد
هوش مصنوعی: از زمانی که به دنیا آمدهام، جز چهرهی تو هیچ چیز دیگر در ذهنم نیامده است.
ز روشنایی روی تو در شب تاریک
نمیتوان به سر کوی تو نهان آمد
هوش مصنوعی: از نور چهرهات در شبهای تاریک نمیتوان به آرامی و پنهانی به کوچهات نزدیک شد.