برگردان به زبان ساده
دل، که دائم عشق میورزید، رفت
گفتمش: جانا مرو، نشنید، رفت
هوش مصنوعی: دل که همیشه به عشق میزند، وقتی گفتم: ای عزیز، نرو، به حرفم توجه نکرد و رفت.
هر کجا بوی دلارامی شنید
یا رخ خوبِ نگاری دید، رفت
هوش مصنوعی: هرجا که بوی خوش و آرامشی شنید یا چهره زیبایی دید، به سمت آنجا رفت.
هرکجا شکّرلبی دشنام داد
یا نگاری زیر لب خندید، رفت
هوش مصنوعی: هر جا که کسی با زبان تلخ صحبت کرد یا دختری به طور پنهانی لبخند زد، آنجا را ترک کردم.
در سر زلف بتان شد عاقبت
در کنار مهوشی غلتید، رفت
هوش مصنوعی: در نهایت، در میان زلفهای زیبا، به سمت معشوقی شگفتانگیز کشیده شد و از دست رفت.
دل چو آرام دل خود بازیافت
یک نفس با من نیارامید، رفت
هوش مصنوعی: دل وقتی که آرامش خود را پیدا کرد، یک لحظه با من راحت نشد و سپس رفت.
چون لب و دندان دلدارم بدید
در سر آن لعل و مروارید، رفت
هوش مصنوعی: وقتی لبها و دندانهای محبوبم را دیدم، زیبایی آنها مثل لعل و مروارید در ذهنم نقش بست و دل مرا ربود.
دل ز جان و تن کنون دل برگرفت
از بد و نیک جهان ببرید، رفت
هوش مصنوعی: دل از جان و بدن جدا شد و از خوبیها و بدیهای دنیا بریده و رفته است.
عشق میورزید دائم، لاجرم
در سر چیزی که میورزید، رفت
هوش مصنوعی: او همیشه در حال عشقورزی بود و به همین دلیل، به سراغ آنچه که به آن عشق میورزید، رفت.
باز کی یابم دل گم گشته را؟
دل که در زلف بتان پیچید، رفت
هوش مصنوعی: باز کی قادر خواهم بود دل گمشدهام را دوباره پیدا کنم؟ دلی که در زلفهای معشوق پیچیده شد، دیگر رفته است.
بر سر جان و جهان چندین ملرز
آنکه شایستی بدو لرزید، رفت
هوش مصنوعی: نگذار نگران جان و دنیای خود باشی، زیرا آنکه سزاوار است در برابر تو هراسان خواهد بود و در نهایت خواهد رفت.
ای عراقی، چند زین فریاد و سوز؟
دلبرت یاری دگر بگزید، رفت
هوش مصنوعی: ای عراقی، چه مدت باید از درد و نالههای خود بگویی؟ محبوب تو کسی دیگر را انتخاب کرده و رفته است.