برگردان به زبان ساده
ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟
چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟
هوش مصنوعی: از شدت عشق و longing به تو، جانم به لبم رسیده است. کجایی؟ چه فایده دارد اگر چهره زیبایت را به این حالت نازیبا به نمایش بگذاری؟
نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟
ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟
هوش مصنوعی: نگفتیم که وقتی جان تو به لب میرسد، ما هم باید بیاییم؟ حالا که به خاطر دوری تو، جان من به لب رسیده، تو کجایی؟
منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانم
جدا مشو ز من این دم، که نیست وقت جدایی
هوش مصنوعی: من اکنون یک روح واحد با تو هستم؛ بیایید که عشق و محبت خود را نثار تو کنم. همین حالا از من دور نشو، چون وقت جدایی فرا نرسیده است.
گذشت عمر و ندیدم جمال روی تو روزی
مرا چهای؟ و ندانم که با کس دگر آیی؟
هوش مصنوعی: عمرم سپری شد و هرگز نتوانستم چهره تو را ببینم. نمیدانم آیا با کس دیگری خواهی بود؟
کجا نشان تو جویم؟ که در جهانت نیابم
چگونه روی تو بینم؟ که در زمانه نپایی
هوش مصنوعی: کجا باید دنبالت بگردم، وقتی که در دنیا نشانی از تو پیدا نمیکنم؟ چگونه میتوانم روی تو را ببینم، وقتی که تو در این زمانه حاضر نیستی؟
چه خوش بود که زمانی نظر کنی به دل من؟
دلم ز غم برهانی، مرا ز غم برهایی
هوش مصنوعی: چقدر خوب میشد اگر نگاهی به دل من بیندازی! دلم پر از غم است و اگر تو بخواهی، میتوانی مرا از این غم آزاد کنی.
مرا ز لطف خود، ای دوست، ناامید مگردان
امیدوار به کوی تو آمدم ، به گدایی
هوش مصنوعی: دوست عزیز، لطفاً مرا ناامید نکن. من با امید و آرزو به درگاه تو آمدهام تا از محبتت بهرهمند شوم.
فتادهام چو عراقی، همیشه بر در وصلت
بود که این در بسته به لطف خود بگشایی؟
هوش مصنوعی: من همچون عراقی دچار عشق شدهام و دائماً در انتظار رسیدن به تو هستم. اما آیا تو با لطف و محبت خود در این در بسته را به روی من نمیگشایی؟