برگردان به زبان ساده
در کوی تو لولیی، گدایی
آمد به امید مرحبایی
هوش مصنوعی: در محله تو، شخصی فقیر و نیازمند به امید دریافت محبت و خوشآمدگویی آمد.
بر خاک درت گدای مسکین
با آنکه نرفته بود جایی
هوش مصنوعی: بر زمین درگاه تو، فقیر و بیبضاعت عابری است که هرگز از جایی دور نشده است.
از دولت لطف تو، که عام است
محروم چراست بینوایی؟
هوش مصنوعی: از محبت تو که به همه میرسد، چرا بینواها از آن بیبهرهاند؟
پیش که رود؟ کجا گریزد؟
از دست غمت شکسته پایی
هوش مصنوعی: به کجا خواهد رفت؟ در کجا میتواند پنهان شود؟ از درد و غم تو، که به زمین افتاده است.
مگذار که بی نصیب ماند
از درگه پادشه گدایی
هوش مصنوعی: اجازه نده که کسی از درگاه پادشاه بی بهره بماند و از کمک و نعمت او محروم شود.
چشمم ز رخ تو چشم دارد
هر دم به مبارکی لقایی
هوش مصنوعی: چشمانم هر لحظه به خاطر دیدن چهره تو به شادی و خوشبختی نگاه میکند.
جانم ز لب تو میکند وام
هر لحظه به تازگی بقایی
هوش مصنوعی: هر لحظه وجودم به عشق تو تازه و شاداب میشود و وجودم تنها به تو وابسته است.
جستم همه جای را، ندیدم
جز در دل تنگ جایگایی
هوش مصنوعی: در تلاش بودم تا هر جایی را بگردم، اما جز در دل تنگ، هیچ جای دیگری نیافتم.
بی روی تو هر رخی که دیدم
ننمود مرا جز ابتدایی
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، هر چهرهای که دیدم، برایم هیچ احساسی جز حس ابتدایی نداشت.
دل در سر زلف هر که بستم
دادم دل خود به اژدهایی
هوش مصنوعی: من قلبم را به زلف کسی سپردم و همین باعث شد که دل خود را به خطر بیندازم.
در بحر فراق غرق گشتم
دستم نگرفت آشنایی
هوش مصنوعی: در دریا و عمق دوری و جدایی غرق شدم و هیچ دوستی به کمکم نیامد.
در بادیهٔ بلا بماندم
راهم ننمود رهنمایی
هوش مصنوعی: در وسط مشکلات و سختیها ماندهام و هیچکس نیست که مرا راهنمایی کند.
در آینهٔ جهان ندیدم
جز عکس رخت جهان نمایی
هوش مصنوعی: در آینهٔ دنیا فقط تصویر تو را دیدم که خودی از جهان نشان میدهد.
خود هر چه به جز تو در جهان است
هست آن چو سراب یا صدایی
هوش مصنوعی: هرچیزی جز تو در این دنیا وجود دارد، مانند یک سراب یا صدایی زودگذر است.
فیالجمله ندید دیدهٔ من
از تیرگی جهان صفایی
هوش مصنوعی: به طور کلی، چشمان من در سایه تاریکیهای این دنیا هیچ روشنیای نمیبیند.
اکنون به در تو آمدم باز
یابم مگر از درت عطایی؟
هوش مصنوعی: اکنون به در خانهات آمدهام تا شاید بتوانم از تو هدیه یا نعمت بگیرم.
در چشم نهادهام که یابم
از خاک در تو توتیایی
هوش مصنوعی: در چشم خود نگریستهام تا بتوانم از تو، حتی به اندازه یک دانه توتفرنگی، چیزی بیابم.
در گلشن عشق تو عراقی
مرغی است که نیستش نوایی
هوش مصنوعی: در باغ عشق تو، عراقی مثل پرندهای است که صدایی ندارد.