برگردان به زبان ساده
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که با لطف و زیباییات دوباره به در من برگردی و مشکلات و گرههای زندگی ما را حل کنی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
هوش مصنوعی: نگاهی به من بینداز، زیرا دلتنگی مرا به شدت آزار میدهد. لحظهای گذر کن، چرا که از تنهایی به دور از واقعیت تبدیل شدهام.
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟
هوش مصنوعی: تو گفته بودی که وقتی من به جانت بیایم، تو هم خواهی آمد. من حالا برای تو آمدهام، پس چرا تو نمیگویی؟
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و شوق به موهای تو چنان غرق خیال شدم که اکنون خودم هم همانند موهای تو دیوانه و مجنون شدهام.
همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب
به که بینم؟ که تویی چشمِ مرا بینایی
هوش مصنوعی: من در تمام عالم تو را میبینم و این برایم عجیب نیست. زیرا تو تنها کسی هستی که به من قدرت دیدن دادهای.
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
هوش مصنوعی: قبل از این، کسی جز تو در دل من جا نمیشود، اکنون دیگر کسی در دل من جا ندارد.
جز تو اندر نظرم هیچ کسی میناید
وین عجبتر که تو خود روی به کس ننمایی
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو در ذهن من نمیآید و عجیبتر اینکه خودت هم به کسی توجهی نمیکنی.
گفتی: «از لب بدهم کام عراقی روزی»
وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی
هوش مصنوعی: تو گفتی که روزی از لبانم کام دل عراقی را خواهی برد. حال زمان آن رسیده که به این وعده عمل کنی.