برگردان به زبان ساده
ندیدهام رخ خوب تو، روزکی چند است
بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است
هوش مصنوعی: من هرگز چهرهی زیبای تو را ندیدهام، پس بیا کمی با هم باشیم، زیرا چشمانم به دیدنت مشتاق است.
به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است
به یک کرشمه دل از غمزهٔ تو خرسند است
هوش مصنوعی: با یک نگاه به چهرهات، چشمهایم خوشحال میشوند و با یک اشاره، دل من از عشق تو شاد میشود.
فتور غمزهٔ تو خون من بخواهد ریخت
بدین صفت که در ابرو گره درافکند است
هوش مصنوعی: غمزههای تو مانند زخم میزند و جان مرا میبرد، زیرا به دل میآید که در ابروهایت کاهی وجود دارد.
یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمای
که صدهزار چو من دلشده در آن بند است
هوش مصنوعی: یکی از دو زلف خود را باز کن و چهرهات را نمایان کن، زیرا صدها هزار دلخسته چون من در آن گره گرفتار شدهاند.
مبر ز من، که رگ جان من بریده شود
بیا، که با تو مرا صدهزار پیوند است
هوش مصنوعی: از من دور نشو، که ممکن است جانم از دست برود. بیا، زیرا من به تو صدهزار پیوند و ارتباط دارم.
مرا چو از لب شیرین تو نصیبی نیست
از آن چه سود که لعل تو سر به سرقند است؟
هوش مصنوعی: اگر من از لب شیرین تو بهرهای نمیبرم، چه فایده دارد که دندانهای تو همه قند است؟
کسی که همچو عراقی اسیر عشق تو نیست
شب فراق چه داند که تا سحر چند است؟
هوش مصنوعی: کسی که مانند عراقی به عشق تو گرفتار نیست، نمیداند در شب جدایی تا صبح چند ساعت باقی مانده است.