برگردان به زبان ساده
ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان
ز جان، ای دوست، مهر تو جدا کردن توان؟ نتوان
هوش مصنوعی: ای محبوب، آیا میتوانم از دل، غم عشق تو را رها کنم؟ آیا میتوانم از جانم، مهر تو را جدا کنم؟ چنین کاری ممکن نیست.
اگر صد بار هر روزی برانی از بر خویشم
شد آمد از سر کویت رها کردن توان؟ نتوان
هوش مصنوعی: اگر هر روز تو مرا از خود فراری دهی، باز هم نمیتوانم از عشق تو دست بکشم و به راحتی رها شوم.
مرا دردی است دور از تو، که نزد توست درمانش
بگویی تو چنین دردی دوا کردن توان؟ نتوان
هوش مصنوعی: در دوری تو، درد و رنجی دارم که تنها نزد خودت میتوانی برای آن درمان پیدا کنی. آیا تو میتوانی به این درد رسیدگی کنی یا نه؟
دریغا! رفت عمر من، ندیدم یک نفس رویت
کنون عمری که فایت شد قضا کردن توان؟ نتوان
هوش مصنوعی: ای کاش! عمر من به سرعت گذشت و من حتی یک لحظه نتوانستم چهرهات را ببینم. حالا که عمرم به پایان رسیده، آیا دیگر امکان دارد که این آرزو را برآورده کنم؟ نه، نمیتوان.
رسید از غم به لب جانم، رخت بنما و جان بستان
که پیش آن رخت جان را فدا کردن توان؟ نتوان
هوش مصنوعی: غم به قدری به من فشار آورده که به مرز جان رسیدم. زیبای خود را نشان بده و جانم را بگیر؛ آیا میتوان جان را فدای زیبایی تو کرد؟ نمیتوان.
چه گویم با تو حال خود؟ که لطفت با تو خود گوید
که: با کمتر سگ کویت جفا کردن توان؟ نتوان
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بگویم از وضعیت خودم، زیرا لطف و محبت تو خود گواهی میدهد که هیچکس حتی با بیادبترینها هم نمیتواند چنین بیرحمی کند.
عراقی گر به درگاهت طفیل عاشقان آید
در خود را به روی او فرا کردن توان؟ نتوان
هوش مصنوعی: اگر عراقی به درگاه تو بیاید و عاشقانی هم در آنجا حضور داشته باشند، آیا میتوانی به روی او در را باز کنی یا نه؟