برگردان به زبان ساده
که شهزاده ی راد و هشیار بود
به دین و به دانش پدر وار بود
هوش مصنوعی: شهزادهای با شخصیت و آگاه بود که به دین و علم پدرش پایبند بود.
ده وشش گذشته بدو سالیان
پی خدمت عم کمر بر میان
هوش مصنوعی: سالها گذشت و من به عشق تو با تمام وجود، خود را آماده خدمت به تو کردهام و در این راه همیشه تلاش کردهام.
پس از مرگ قاسم به نزدیک شاه
بیامد بگفت ای شه دین پناه
هوش مصنوعی: پس از فوت قاسم، کسی به نزدیک شاه آمد و به او گفت: ای پادشاه! تو تنها پناه دین و مردم هستی.
مراهم بده رخصت کار زار
کزین نابکاران برآرم دمار
هوش مصنوعی: به من اجازه بده تا در میدان جنگ حاضر شوم، زیرا میخواهم از شر این بدکاران رهایی یابم و آنها را از میان بردارم.
به پایت فشانم سرو جان خویش
بپیوندم آنگه به یاران خویش
هوش مصنوعی: من جانم را به پای تو میریزم و سپس به دوستانم میپیوندم.
شهنشه بدو گفت ازمن مخواه
که بفرستمت سوی این رزمگاه
هوش مصنوعی: پادشاه به او گفت: از من نخواه که تو را به سوی این میدان جنگ بفرستم.
تو از رفته گان یادگار منی
شکیب دل بی قرار منی
هوش مصنوعی: تو یادگاری از کسانی هستی که رفتهاند و آرامش دل بیقرارم هستی.
برشاه بس لایه بسیار کرد
که راضیش بر اذن پیگار کرد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فردی به طور مکرر و با دلایل مختلف به پادشاه مراجعه کرده است تا او را راضی کند، و نهایتاً به خواستهاش دست یافته است.
نخستین جوان رفت سوی حرم
پس آنگه به میدان کین زد علم
هوش مصنوعی: نخستین جوان به سوی مکان مقدسی رفت و سپس به میدان نبرد رفت تا سلاحش را برافرازد.
رجز خواند وبردشمنان حمله کرد
در آن حمله افکند هشتاد مرد
هوش مصنوعی: او به هنگام نبرد، به رجزخوانی پرداخت و به دشمنان حمله کرد. در این حمله، هشتاد نفر را به زمین زد.
از آن پس همی خواست کز رزمگاه
بیاید ببوسد سم اسب شاه
هوش مصنوعی: پس از آن، او آرزو داشت که از میدان جنگ بیاید و پاهای اسب شاه را ببوسد.
گرفتند گردش سواران جنگ
گشادند بازو به تیغ و خدنگ
هوش مصنوعی: سواران جنگ آماده شدند و سلاحهای خود را برای نبرد آماده کردند.
جوان بار دیگر بدیشان بتاخت
سبک دست و تیغ دلیری فراخت
هوش مصنوعی: جوان دوباره به آنها حمله کرد و با تیزی و شجاعت خود، آنان را به چالش کشید.
همی بر خروشید و زد بر سپاه
چو سوزنده آتش که افتد به کاه
هوش مصنوعی: او با فریادی بلند به سپاه حمله کرد، مانند آتش سوزانی که بر کاه بیفتد و همه جا را شعلهور کند.
زهم رشته ی عمر مردان گسیخت
به خون برادر بسی خون بریخت
هوش مصنوعی: شکافتی که در زندگی مردان به وجود آمد، با خون برادران بسیاری همراه بود و هزینههای زیادی به دنبال داشت.
نه بیم از سنان سوارانش بود
نه باکی ز خنجر گذارانش بود
هوش مصنوعی: او نه از نیزهداران سواران ترسی داشت و نه از خنجر برانان نگران بود.
به شمشیر از آن فرقه ی نابکار
بیفکند پنجاه تن نامدار
هوش مصنوعی: این گروه بدخواه با شمشیر خود پنجاه نفر از افراد معروف و برجسته را به زمین انداختند.
بیامد بر عم فرخنده نام
بدو گفت کای سبط خیر الانام
هوش مصنوعی: فردی با نامی نیکو به عمویش مراجعه کرد و به او گفت: ای نوهی بهترینِ موجودات، من آمدم.
مراتشنگی برده از کار سخت
بدانسان که لرزم چو شاخ درخت
هوش مصنوعی: درد و سختی زندگی باعث شده که من به شدت احساس ضعف و لرز کنم، مانند شاخی که درختان در برابر باد به لرزه درمیآیند.
رسد گر یکی قطره آبم به کام
سپه را به هم در نوردم تمام
هوش مصنوعی: اگر یک قطره آب به دهانم برسد، تمام سپاه را از هم میپاشم.
شهنشه به رویش همی بنگریست
نبودش چو آبی چو باران گریست
هوش مصنوعی: شاه به چهره او نگاه میکرد، اما او آنقدر غمگین بود که همچون باران اشک میریخت و آبی در چهرهاش نبود.
بدو گفت از تشنه کامی شکیب
بورز و نگه دار پا در رکیب
هوش مصنوعی: به او گفت از بیصبری و تشنگی خود آرامش کن و پا در رکاب نگهدار.
برو سوی میدان که شوی بتول
دهد آبت ازن چشمه سار رسول (ص)
هوش مصنوعی: به میدان برو که در آنجا، پاکی و طهارت را از چشمههای پیامبر به دست خواهی آورد.
ببوسید فرخ جوان دست شاه
دگر بار و آمد سوی رزمگاه
هوش مصنوعی: جوان خوشبخت دست شاه را بوسید و دوباره به سمت میدان نبرد برگشت.
بزد خویش را برسپاه گشن
بیفکند زا گمرهان شصت تن
هوش مصنوعی: او شمشیرش را بر سپاه گرسنه ضربه زد و شصت نفر از گمراهان را به زمین افکند.
زبس بر تنش زخم کاری رسید
نگون ز اسب شد از جهان پا کشید
هوش مصنوعی: به قدری بر بدنش زخمهای جدی وارد شد که از روی اسب به زمین افتاد و از دنیا رفت.
شهنشاه زی پهنه یکران بماند
بسی کشت و آن کشته را برنشاند
هوش مصنوعی: پادشاه در سرزمین وسیع باقی ماند و بسیاری از جوانان را کشت و کسانی را که کشته شدند، در مکانهای مناسب قرار داد.
بیاورد و بنهاد در خیمه گاه
دریغ از چنان نامور پور شاه
هوش مصنوعی: او را آورد و در خیمهای قرار داد. افسوس که چنین فرزند مشهور و بزرگواری متعلق به پادشاه است.
جوانان بسی کشتی ای روزگار
به رخ هر یکی چون شکفته بهار
هوش مصنوعی: جوانان همچون شکوفههای بهار، در زندگی جوان و سرزنده هستند و هر کدام به نوبه خود تجربیات و تواناییهای خاص خود را دارند. روزگار همانند دریایی وسیع است که در آن این جوانان به تلاش و حرکت مشغولند.
خردمند آن کز تو برتافت روی
به دل نامدش از تو هیچ آرزو
هوش مصنوعی: خردمند کسی است که وقتی از تو روی برگرداند، هیچ آرزویی در دلش برای تو باقی نمانده باشد.