برگردان به زبان ساده
بزد بوسه داماد بردست شاه
به زاری سوی خیمه پیمود راه
هوش مصنوعی: داماد با اندوه به سمت خیمه رفت و در حالیکه دست شاه را بوسید، قدم برداشت.
درخشنده خورشید گیتی فروز
به پرده سرا نارسیده هنوز
هوش مصنوعی: خورشید درخشان هنوز به پرده خانه نرسیده است.
از آن بر کشیده سرادق به گوش
رسیدش ز غمدیده مادر خروش
هوش مصنوعی: صدای ناله و زاری مادر اندوهگینش به گوشش رسید که از آن سو درازا کشیده شده بود.
که میگفت ای سرو باغ حسن
سرور دل و جان ناشاد من
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی به درخت سرو که نماد زیبایی و طراوت است، خطاب میکند و به او میگوید که تو، به عنوان نماد زیبایی، دل و جان من را شاد کن، زیرا زندگیام بیسرور و غمانگیز است.
شه یثربی را برادر پسر
یتیم جوان یادگار از پدر
هوش مصنوعی: برادرِ پسر یتیمی که یادگار پدرش است، به پادشاه یثرب (مدینه) اشاره دارد.
ندانم چه پیش آمد از دشمنت؟
چه آمد ز پیگار اهریمنت
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بر سرت آمده است از دشمنیات؟ چه بلایی از طرف شیطانت به سرت آمده است؟
شدی زنده زایدر بر رزمساز؟
ندانم که آیی برم زنده باز
هوش مصنوعی: آیا تو در میدان جنگ همچنان زندهای؟ نمیدانم که آیا دوباره به زندگی برمیگردی یا نه.
و یا کشته بینم تورا در نبرد
بگریم به مرگ تو با داغ و درد
هوش مصنوعی: اگر در میدان نبرد تو را ببینم که کشته شدهای، بر مرگ تو گریه میکنم و دلتنگ و غمگین میشوم.
اگر زنده ای پس چرا سوی من
نیایی که بینی دمی روی من
هوش مصنوعی: اگر زنده هستی، پس چرا به سمت من نمیآیی تا یک لحظه چهرهام را ببینی؟
کنارم شود از برت کامجوی
لب من شود با لبت راز گوی
هوش مصنوعی: کنارم بنشین و از خوشیهای خود بگو، لب من به خاطر لب تو رموزی را بیان خواهد کرد.
بچینم گل خرمی از رخت
شود پر شکر کامم از پاسخت
هوش مصنوعی: اگر از تو گل زیبایی بچینم، کامم از sweetness پاسخ تو پر خواهد شد.
به جنگ سپه تشنه لب تاختی
در آن دم که بازو برافراختی
هوش مصنوعی: در زمانی که تو برای نبرد آماده شدی و بازوهایت را بالا بردی، به سوی سپاه دشمن با تشنگی و شجاعت حمله کردی.
ندانم ز آب آمدی کامیاب
ویا ز آبگون دشنه خوردی توآب
هوش مصنوعی: نمیدانم تو از کدام آب و سرزمین به این موفقیت رسیدهای، یا اینکه آیا از آب تند و خشمگین آسیب دیدهای.
سوی خیمه بگذر ز آوردگاه
شنو ناله ی نه پرده ی آبنوس
هوش مصنوعی: به سمت خیمه برو و از میدان جنگ، صدای ناله و زاری را که از پردههای چوبی سیاه میآید بشنو.
چو شهزاده بشنید افغان مام
به سوی سراپرده بگذاشت گام
هوش مصنوعی: زمانی که شاهزاده صدای ناله مادرش را شنید، به سمت چادر او راهی شد.
به پیشش دویدند مام و عروس
یکی با فغان و یکی با فسوس
هوش مصنوعی: مادر عروس با زاری و گریه و خواهرش با شادی و تبریک به سمت او دویدند.
یکی بی شکیب و یکی بیقرار
یکی مویه ساز و یکی اشکبار
هوش مصنوعی: در اینجا به دو نوع انسان اشاره شده است؛ یکی که صبر و تحمل ندارد و همیشه بیتاب است، و دیگری که در حال گله و شکایت است و از چشمانش اشک میریزد.
چو شهزاده آن هر دو را بنگریست
به کردار ایشان زمانی گریست
هوش مصنوعی: وقتی شاهزاده هر دوی آنها را دید، مدتی به خاطر رفتارشان گریه کرد.
شکیبایی از اندهشان بداد
وزان خیمه رخ سوی میدان نهاد
هوش مصنوعی: شکیبایی و صبری که از غمهای آنها به دست آورد، سبب شد تا به سمت میدان نگاه کند و از چادر خود بیرون بیاید.
برون از در خیمه ننهاده گام
که بگرفت دامانش دخت امام
هوش مصنوعی: از خیمه خارج نشو، زیرا دختر امام دامنش را گرفته است.
همی رفت با او خروشان به راه
همی برکشید از دل خسته آه
هوش مصنوعی: او با شتاب و هیجان در راه میرفت و از دل خستهاش آهی برمیکشید.
چو از پرده بی پرده آمدعروس
خروش آمد از پرده ی آبنوس
هوش مصنوعی: وقتی عروس از پشت پرده بیرون آمد، صدای شاد و پرشوری از پرده سیاه ایجاد شد.
بدو گفت کای راحت جان من
پرستار و جفت ونگهبان من
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پرستار و همسر و نگهبان جان من، تو آرامش زندگی من هستی.
چنین بی کسم چند خواهی همی
زدوری روانم چه کاهی همی
هوش مصنوعی: چقدر میخواهی دوری از من، در حالی که من در تنهاییام همراهم نیستی؟ روح من چه کم و کاستی دارد که اینگونه از من دوری میکنی؟
سرافراز داماد فرخنده شاه
کجا می خرامی از این حجله گاه
هوش مصنوعی: داماد شاد و با افتخار شاه، کجا میروی که از این اتاق عروسی خارج شدهای؟
مخواه ای پسر عم که بی تو مرا
شود حجله ی سور ماتم سرا
هوش مصنوعی: ای پسر عم، نخواه که بدون تو من به محفل شادی و خوشی بروم، چون آنجا برای من تبدیل به محلی برای غم و عزا میشود.
منه رخ سوی خنجر آبدار
مکن نازنین پنجه از خون نگار
هوش مصنوعی: به چهرهات خنجر تیز و برّنده نزن، ای زیباروی! دستت را از خون عاشق دور نگهدار.
به جان حسن (ع) ای پسر عم مرو
ز نزدیک دلدار همدم مرو
هوش مصنوعی: ای پسر عم، به جان حسن (ع)، از نزدیک محبوب نرو و دلدار را ترک نکن.
خدا را مکن دورم ا زخویشتن
مبر همره خود روانم زتن
هوش مصنوعی: خدایا، مرا از خودت دور نکن و روحم را از بدنم جدا مساز.
مرا از غم خویش دلخون مخواه
مکن روی بختم چو مویت سیاه
هوش مصنوعی: از من نخواه که به خاطر غم خودم دلم را خون کنم. همانطور که موهایت سیاه است، قسمت من هم همینطور است.
گمانم تو را شوق دیدار حور
به باغ جنان رامش و جشن وسور
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که شوق دیدار تو، مانند شوق دیدن حوریان بهشتی، مرا به باغ بهشتی میبرد و در آنجا مملو از شادی و جشن است.
زسرآنچنان برده آرام و هوش
کت این زاری من نیاید به گوش
هوش مصنوعی: به خاطر حال و روز نابسامان من، آرامش و هوش از من سلب شده است و این درد و زاری من به کسی نمیرسد.
چو داماد آن ناله از نو عروس
نیوشید گفتش به آه و فسوس
هوش مصنوعی: چون داماد آن ناله را از عروس جدید شنید، با حسرت و آه به او گفت.
که ای ناز پرور نهال دلم
میافزا دگر بر ملال دلم
هوش مصنوعی: ای دلبر خوشچهره، دل من را شاد بگردان و غمهای آن را از بین ببر.
به یزدان که رخسار حور جنان
بود بی توام روی اهریمنان
هوش مصنوعی: در برابر خداوند، که چهرهای زیبا و دلربا دارد، من بدون تو مانند روی اهریمنان هستم.
بهشت از بجویم بهشتم تویی
نگارین حورا سرشتم تویی
هوش مصنوعی: من به دنبال بهشت هستم و در این تلاش، تو را مییابم که مانند حوری زیبا و دلربا، بهشت منی.
من و رامش حور خلد –این مباد
که گردم به دیدار کس جز تو شاد
هوش مصنوعی: من و نوازش حوری بهشت – این را نخواهم که به ملاقات کسی جز تو خوشحال شوم.
دریغا که با تو نبودم دمی
نبردم به دیدارت کس از دل غمی
هوش مصنوعی: ای کاش که لحظهای با تو بودم و کسی از دل این غم به دیدارت نمیرسید.
نگفتم به تو راز پنهان خویش
گرفتم ره مرگ ناکام پیش
هوش مصنوعی: به تو هیچگاه رازی از دل خود نگفتم، زیرا راهی که در پیش گرفتهام به ناکامی و مرگ میانجامد.
تو ای بانوی جنتی بانوان
شنو راز عم زاده ی ناتوان
هوش مصنوعی: ای بانوی بهشتی، به سخنان عموزادهی ناتوان گوش کن.
چو من کشته گشتم در آوردگاه
تنم را بیاورد زی خیمه شاه
هوش مصنوعی: وقتی من در میدان نبرد کشته شوم، بدنم را به نزد خیمه ی شاه بیاورید.
تو زنهار از پرده بیرون میا
پریشیده مو چهره پر خون میا
هوش مصنوعی: از حضور تو در جامعه دوری کن، که در غیر این صورت، با ظاهری نامناسب و چهرهای خونی نمایان خواهی شد.
به مرگ من آوا مگردان بلند
گره باز منما ز مشگین کمند
هوش مصنوعی: برای من به خاطر مرگم نوای غمگین سر نده و گرههاي ناامیدیام را باز نکن.
زدشمن رخ وموی خودکن نهان
مرادل مرنجان به دیگر جهان
هوش مصنوعی: از دشمن خود، چهره و موی خود را پنهان کن، چرا که ناراحتی و آزار در دنیاهای دیگر را برنمیتابی.
شکیبایی از ماتمم پیش گیر
مکان درسراپرده خویش گیر
هوش مصنوعی: صبر و بردباری را از غم و اندوه خود بگیر و در خلوت خود به آن پناه ببر.
وگر غم بگیرد عنانت زدست
بکن گریه آهسته و ناله پست
هوش مصنوعی: اگر غم و اندوهی بر تو سایه افکند، آرام آرام اشک بریز و آهسته ناله کن.
من اینک برفتم تو پاینده مان
شکیبا کنادت خدای جهان
هوش مصنوعی: حال که من رفتهام، تو را پاینده و پایدار نگه دارد. ای خدای جهان، به تو پناه میبرم.
بگفت این و چون جان ز جسم عروس
برفت آن سرافراز با صد فسوس
هوش مصنوعی: او گفت این را و به محض اینکه جان از بدن جدا شد، آن فرد بلندمرتبه با افسوس بسیار رفت.
نشست از بر باره ی باد پای
به پیگار دشمن درآمد ز جای
هوش مصنوعی: او از بالای تپهای که بادی بر آن میوزید نشسته و پا بر خاک گذاشت و به سمت دشمن خود حرکت کرد.