برگردان به زبان ساده
به دژخیم بد خویش آنگه سرود
که این را به دار اندر آویز زود
هوش مصنوعی: شاعر به کسی اشاره میکند که وقتی از خشم و بدیهای شخصی بیرحم و ستمگر خبر پیدا کند، باید درنگ نکند و به سرعت به او واکنش نشان دهد.
به فرموده دژخیم خوارش کشید
نترسید ازحق به دارش کشد
هوش مصنوعی: بر اساس دستور حاکم ستمگر، او را به قتل رساندند، اما او از حقیقت و عدالت نترسید و به خاطر آن جانش را فدای کرد.
زدش تازیانه به بر پنج صد
که نفرین رسادش به کردار بد
هوش مصنوعی: او با تازیانهای به او ضربه زد و او را به خاطر کارهای زشتش نفرین کرد.
نخستین بدو تازیانه فرود
چو آمد به پاکی خدارا ستود
هوش مصنوعی: در ابتدای کار، هنگامی که تازیانه فرود آمد، او به خاطر پاکی خداوند را سپاس گفت.
دوم تازیانه چو بروی رسید
شکیب ازخدا جست و دم درکشید
هوش مصنوعی: وقتی دومین ضربه به او وارد شد، صبرش را از خدا طلبید و نفسی عمیق کشید.
زدش چون سیم تازیانه به بر
همی خواست آمرزش ازدادگر
هوش مصنوعی: او به مانند سیم، سخت و با خشونت تنبیه شد و در دلش آرزوی بخشش از خداوند داشت.
به چارم چنین گفت آن بی گناه
که ای دادگر داور هوروماه
هوش مصنوعی: آن بیگناه به داور عادل گفت: ای حاکم و حامی حق، به من گوش فرا بده.
گوا باش کایدون به آیین پاک
شدم کشته در یاری دین پاک
هوش مصنوعی: شاهد باش که به خاطر دین پاک و ایمانم، به عشق و محبت آن کشته شدم.
به پنجم چنین گفت آن نامدار
که ای پاک یزدان به روز شمار
هوش مصنوعی: شخص معروف به پنجم چنین گفت: ای خدای پاک، تو را به روزهای شمارش میکنم.
مراساز بر باغ خلد برین
به پیغمبر و آل پاکش قرین
هوش مصنوعی: به باغ بهشت نباید به کسی اجازه داد، مگر به پیامبر و خانواده پاک او که در آنجا حضور دارند.
پس آنگه شد از راز گفتن خموش
همی بود تا از تنش رفت توش
هوش مصنوعی: پس از آن، او به دلیل رازهایی که نگفت، سکوت کرد و کم کم قدرت و نیرویش از تنش خارج شد.
درآن دم ازو تشنگی برد تاب
ازآن ناکسان خواست یک خرعه آب
هوش مصنوعی: در آن لحظه از سر تشنگی، تاب و توانش را از دست داد و از آن آدمهای بیارزش یک کمی آب خواست.
نیارست یک تن جوابش دهد
زبیم بد اندیش آبش دهد
هوش مصنوعی: هیچ کس جرات ندارد به او پاسخ بدهد، زیرا از او میترسند و به خاطر این ترس، کسی به او آب نمیدهد.
بلی سر چو در راه جانان دهند
شهیدان حق تشنه لب جان دهند
هوش مصنوعی: بله، وقتی سخن از عشق و معشوق به میان آید، مجاهدان و فداکاران حتی با وجود تشنگی جان خود را برای رسیدن به محبوب فدای میکنند.
تنی چند پوزش برآراستند
تن ازچوب دارش رها خواستند
هوش مصنوعی: عدهای از مردمان از او عذرخواهی کردند و خواستند که او را از چوبهدار آزاد کنند.
بد اختر نپذیرفت خواهشگری
بیفزود بر خشم وکین گستری
هوش مصنوعی: بدشانس نتوانست درخواست را قبول کند و این باعث شد که بر خشم و کینهاش افزوده شود.
به فرجام یاران خود را سرود
که از دارش آرید پیکر فرود
هوش مصنوعی: در انتهای کار، دوستانش را دعوت کرد که بدن او را بر پایین بیاورند.
به زیر آمد ازدار چون مرد پیر
چنین گفت با آن گروه شریر
هوش مصنوعی: مرد سالخورده به زیر آمد و به آن گروه بدجنس گفت:
شماگر ندادیم ازکینه آب
من از حوض کوثر شدم کامیاب
هوش مصنوعی: اگر به خاطر کینهورزی، به شما آب ندادم، من از حوض کوثر بهرهمند شدم و به هدفم رسیدم.
زجام عطا ساقی سلسبیل
به من کرد صهبای مینو سبیل
هوش مصنوعی: در جام بخشش، ساقی شراب زلال و خوشبو به من داد که همچون عطر مینو خوش رنگ و خوش طعم است.
بگفت این و از این جهان بست بار
به خلد اندر آسوده شد شاد خوار
هوش مصنوعی: او این صحبت را کرد و از این دنیا وداع گفت و به بهشت رفت، جایی که به آرامش رسید و خوشحال و خشنود بود.
رسیدش درآن جانفزا گلشنا
درود ازخدا بر روان و تنا
هوش مصنوعی: در آنجا که گلهای زیبا شکوفا شدهاند، روح آن شخص را به خوبی یاد میکنم و از خدا برای او سلامتی و آرامش میطلبم.
زعشق آید آری چنین کارها
چنین عاشقان راست هنجارها
هوش مصنوعی: از عشق، این اعمال و رفتارهایی که دیده میشود، طبیعی است و چنین دوستان عاشق ویژگیهای خاصی دارند.
چنین عاشقان را دهد عشق یار
گهی سر به تیغ و گهی تن به دار
هوش مصنوعی: عشق یار گاهی انسان را به خطر میاندازد و گاهی به مرگ و نابودی دچار میکند.
دهند ار چه سرها به میدان عشق
نمیرند هرگز شهیدان عشق
هوش مصنوعی: اگرچه در میدان عشق جانها فدای عشق نمیشوند، اما عشاق واقعی هرگز نمیمیرند و همیشه باقیاند.
مگو کشته عشاق را زنده اند
مپندار فانی که پاینده اند
هوش مصنوعی: نگویید که عاشقان کشته شدهاند، زیرا آنها زندهاند؛ گمان نکنید که فانی و از بین رفتهاند، چرا که وجودشان ادامه دارد و پایدار میباشد.
تو در بندی آن قوم وارسته اند
به حق بسته از غیر او جسته اند
هوش مصنوعی: تو در کنج محدودیتی، اما آن گروهی که آزادند، به حق وابستهاند و از غیر او جدا شدهاند.
به دیگر دیار است بنگاهشان
به سوی جهان دگر راهشان
هوش مصنوعی: آنها به سرزمینهای دیگری نگریستهاند و به سمت جهانی دیگر در حال حرکت هستند.
ز دلدارشان هست کام دگر
نشان دگر هست و نام دگر
هوش مصنوعی: از دلبرشان دلخوشی و لذت دیگری وجود دارد و همچنین نشانی و نام دیگری هم برای آن هست.
نه هر کس تواند شکست این طلسم
کجا عالم جان کجا ملک جسم؟
هوش مصنوعی: هر کسی نمیتواند از این راز و رمز پیچیده عبور کند؛ کجا روح و عالم معنوی در میان است و کجا بدن و دنیای مادی؟