برگردان به زبان ساده
به مذحج نژادان رسید آگهی
که کاخ مهی شدز هانی تهی
هوش مصنوعی: به قبیله مذحج خبر رسید که کاخ بزرگ و باشکوهی از هانی خالی شده است.
بزرگان آن دوده گرد آمدند
زهر دربسی داستان ها زدند
هوش مصنوعی: بزرگان آن خاندان دور هم جمع شدند و دربارهی بسیاری از داستانها صحبت کردند.
به فرجام بستند کین را میان
بجستند ازجا همه همعنان
هوش مصنوعی: در نهایت، کینه را پایان دادند و همه به یک جا حرکت کردند و از مکان خود بیرون آمدند.
ز هر سو درفشی برافرا ختند
سوی کاخ بدخواه درتاختند
هوش مصنوعی: از هر طرف پرچمهایی را برافراشتند و به سمت کاخی که مورد نارضایتی بود، حمله کردند.
همه گرد دژ پر ز منجوق شد
درخش ستان ها به عیوق شد
هوش مصنوعی: همه اطراف دژ با درخشش منجوقها پر شده و به زیبایی درخشیدند.
به دارای دژ گفته ها ناپسند
بگفتند هریک به بانگ بلند
هوش مصنوعی: در اینجا به اموال و داراییهای یک دژ اشاره میشود که به آنها سخنان ناپسند و ناخوشایندی گفته شده است و هر شخص با صدای بلند این حرفها را بیان کرده است.
که از ما نگشته گناهی پدید
چرا مهتر ما به خون درکشید؟
هوش مصنوعی: چرا با اینکه ما هیچ گناهی نکردهایم، سرپرست ما را به خاک افکند؟
هم ایدون برآریم ازین باره گرد
بریزیم خون از تن زشتمرد
هوش مصنوعی: ما به همین نحو میکوشیم که از این موضوع به راستی پردهبرداری کنیم و برای مبارزه با ظلم و بیداد از جان خود مایه بگذاریم.
چو شد باره زآوازشان پر خروش
بدان پور مرجانه بنهاد گوش
هوش مصنوعی: زمانی که صدا و آواز آنها به شدت بلند و پرشور شد، پسر مرجان به دقت گوش سپرد.
بترسید و لختی در اندیشه ماند
سپس قاضی کوفه را پیش خواند
هوش مصنوعی: از ترس به خود لرزیدند و مدتی در فکر فرو رفتند، سپس قاضی کوفه را فراخواندند.
بدو گفت کای مرد پاکیزه رای
به زندان سبک سوی هانی گرای
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای مرد با اندیشه پاک، به سوی هانی برو که زندان برای تو خفیف و سبک است.
ببین تا که جانش بر آمد زتن
ویا زنده باشد خبر ده به من
هوش مصنوعی: ببین آیا او دیگر از زندگی گذشته یا هنوز زنده است، اگر خبر داری به من بگو.
شریح از براو به زندان شتافت
گرفتار بیداد رازنده یافت
هوش مصنوعی: شریح به زندان رفت و در آنجا با ظلم و ستم مواجه شد، اما حقایق و رازهایی را کشف کرد.
سوی پور مرجانه آمد چو باد
بدو مژده از زندگانیش داد
هوش مصنوعی: باد به سمت پسر مرجان میوزد و خبر خوشی از زندگیاش به او میدهد.
چنین گفت سالار ناپاکرای
که لختی ابر بام این دژ برآی
هوش مصنوعی: سالار ناپاک به این سخن اشاره کرد که لحظهای ابر بر فراز این دژ به وجود میآید.
به مذحج نژادان پر خاشجوی
بگوکز چه دارید این های و هوی؟
هوش مصنوعی: به نژاد مذحج که همیشه در جدال و درگیری هستند بگوید که چرا این قدر سر و صدا و شلوغ کاری دارید؟
اگر بهر هانی است اوزنده است
پی مصلحت پیر دستش ببست
هوش مصنوعی: اگر برای شادی و خوشحالی است، پس زندگی لذتبخش خواهد بود. اما برای حفظ منافع و مصلحت دیگران، ممکن است دستوپا بسته و محدود شوید.
من او را بدیدم کنون تندرست
نباید شما را دگر فتنه جست
هوش مصنوعی: من او را دیدم، حالش خوب است. پس شما دیگر نباید به دنبال دردسر باشید.
بشد قاضی وکرد گفت وشنود
چنان کز بداندیش آمخته بود
هوش مصنوعی: قاضی به جلسه رسید و به گونهای صحبت کرد که نشان میداد از بداندیشی آموخته بود.
چو زانگونه مذحج نژادان سخن
شنیدند زان مرد پر مکر و فن
هوش مصنوعی: زمانی که نژاد مذحج سخنان آن مرد با تدبیر و فریبکار را شنیدند، به وجود او پی بردند.
پارکنده گشتند و رخ تافتند
سوی خانه ی خویش بشتافتند
هوش مصنوعی: آنها سوار بر اسب شدند و به سمت خانههای خود رفتند.
چو آگاه شد مسلم ارجمند
که گردید هانی گرفتار بند
هوش مصنوعی: وقتی مسلم محترم متوجه شد که هانی گرفتار مشکل و سختی شده است.
زغیرت بجوشید خون درتنش
برآورد مو سرز پیراهنش
هوش مصنوعی: از شدت غیرت، خون در تنش به جوش آمد و موهایش از زیر پیراهنش بیرون زد.
فرستاد یک تن ز یاران خویش
پژوهنده از پیر فرخنده کیش
هوش مصنوعی: یکی از دوستانش را فرستاد تا از آن پیر با دانش و خوشسرشت تحقیق کند و به او اطلاع دهد.