برگردان به زبان ساده
چو یکچند بگذشت وزان نامور
بجست و نیامد به دشمن خبر
هوش مصنوعی: مدتی که گذشت، آن شخص معروف ناپدید شد و خبری از او به دشمنان نرسید.
پرستنده ای داشت پور زیاد
که بدنام او معقل پر فساد
هوش مصنوعی: او پرستندهای داشت که فرزندش زیاد بود و به خاطر بدنامیاش، به فساد و تباهی مشهور بود.
یکی روز خواندش برخویش وگفت
تو را رازی از من بباید شنفت
هوش مصنوعی: روزی شخصی بر خود خواند و گفت که تو باید رازی از من بشنوی.
ز کردار مسلم به خشم اندرم
به دل کینه ها باشد ازوی درم
هوش مصنوعی: از اعمال کسی که به دین اسلام پایبند است، در دل من خشم و کینهای باقی مانده است.
ندانم درین مرز مهمان کیست
کجا جای دارد به ایوان کیست
هوش مصنوعی: نمیدانم در این سرزمین چه کسی مهمان است و کجا باید در این مکان قرار بگیرد.
بهر جا همی کن ازوجستجوی
مگر بازیابی نشانی ازوی
هوش مصنوعی: هر کجا که بروی و به جستجوی او بپردازی، جز این نیست که در پی یافتن نشانهای از او هستی.
نهفت ازتو گر روی آن نامدار
ابا دوستدارانش شو دوستدار
هوش مصنوعی: اگر تو از آن شخص معروف و بزرگ پنهان شوی، به دوستداران او نپیوند و خود را دوستدارانش نکن.
بدان ها شد و آمد آغاز کن
چو بستاخ گشتی سخن سازکن
هوش مصنوعی: بدان که وقتی به جایی رسیدی و شروعی تازه را تجربه کردی، مانند کسی که به اوج میرسد، باید تواناییهای خود را به کار بگیری و به گفتوگو بپردازی.
بگو باشدم بدره های درم
که خواهم به مسلم نهان بسپرم
هوش مصنوعی: بگو که من آمادهام تا سکههایم را که از داراییام است به شخص معتمد مسلمان بسپارم.
که تا سازدش کرد پیروز جنگ
بهای سلیح دلیران جنگ
هوش مصنوعی: برای اینکه او را در جنگ پیروز کند، بهایی که باید برای سلاح دلیران بپردازد.
به مهر خداوند تیغ دوسر
ندارم دریغ از سرو جان و زر
هوش مصنوعی: به محبت خداوند نیازی به رنج و فشاری ندارم. افسوس که از زندگی و ثروت چیزی بر جای نمانده است.
چو بینند این مهربانی ز تو
درم دادن و جانفشانی زتو
هوش مصنوعی: وقتی که محبت و مهربانی تو را مشاهده کنند، به تو پول میدهند و جان خود را برای تو فدا میکنند.
شوند ازدل و جان تو را خواستار
گمانشان که هستی تو هم دوستدار
هوش مصنوعی: از دل و جان به دنبال تو هستند، زیرا بر این باورند که تو نیز خواهان آنها هستی.
تو را نیز در نزد مسلم برند
همه نیکویی های تو بشمرند
هوش مصنوعی: همه خوبیهای تو را در نزد مسلمانان خواهند شمرد و ارزش تو را خواهند شناخت.
چوآگاه گشتی ز بنگاه او ی
بدانستی اندیشه و راه اوی
هوش مصنوعی: وقتی که از جایگاه او آگاه شدی، به خوبی درک کردی که فکر و مسیر او چگونه است.
ازآنجا سبک سوی من باز گرد
بگو آنچه دیدی زگفتار مرد
هوش مصنوعی: به سوی من برگرد و بگو آنچه را که از سخنان مرد شنیدی و دیدی.
پس آنگاه فرمانده ی کج نهاد
به معقل زر و سیم بسیارداد
هوش مصنوعی: در نتیجه، فرماندهای که راههای نادرست را انتخاب میکند، مقدار زیادی طلا و نقره به دژ سپرده است.
زدرگاه اوشد برون حیله گر
به افسون و نیرنگ بسته کمر
هوش مصنوعی: کسی که در درگاه او قرار گرفته و مشغول به فریبکاری و نیرنگ است، با تلاش و تدبیر خود قصد دارد اوضاع را به نفع خود تغییر دهد.
همی بود ازمسلم پاکرای
زهرکس پژوهنده درهر کجای
هوش مصنوعی: کسی که دارای نیت و ایمان پاکی است، همواره در جستجوی حقیقت و درک عمیق از هر جا و هر موضوعی میباشد.
قضا را یکی روز آن گمرها
فتادش گذر بر پرستشگها
هوش مصنوعی: روزی تقدیر او را به جایی رساند که با پرستندگان برخورد کرد.
درآنجا یکی پیر فرزانه دید
که بودش دل شیر و دیدار شید
هوش مصنوعی: در آنجا فردی با تجربه و خردمند را مشاهده کرد که دلش شجاع و با اراده بود و زیبایی را هم میدید.
چه پیری خردمند و روشن ضمیر
ز یاران پیغمبر بی نظیر
هوش مصنوعی: پیری عاقل و آگاه که از دوستان پیامبر بزرگ، درخشندگی خاصی دارد.
که بد مسلمش نام و بس نامدار
پدر عوسجه مرد فرخ تبار
هوش مصنوعی: پدر عوسجه، مردی مشهور و خوشنام است که اعتبار و شهرتش به خوبی شناخته شده است.
چنین دید معقل که آن سرفراز
نماز آورد بر در بی نیاز
هوش مصنوعی: معقل، فردی بلندمرتبه و موفق را مشاهده کرد که با احترام و نیاز به دعا در درگاه پروردگار ایستاده است.
ودیگر زکوفی سران چند تن
بدینگونه رانند با هم سخن
هوش مصنوعی: و دیگر از میان سران کوفی چند نفر به همین شیوه با هم صحبت میکنند.
که این مرد با مسلم نامدار
بود ازدل و جان همی دوستدار
هوش مصنوعی: این مرد به نام مسلم بسیار معروف بود و او را از صمیم قلب دوست میداشتند.
چو ازکوفیان بدگهر این شنید
زشادی دل اندر برش درطپید
هوش مصنوعی: وقتی که از نافرمانی و بدخویان کوفی خبر شنید، دلش از خوشحالی به تپش افتاد.
به خود گفت بیخ امیدم برست
مرا کار ازین پیر آید درست
هوش مصنوعی: او به خودش گفت که دیگر امیدی به این موضوع ندارد و کارش از این فرد باتجربه برمیآید.
بر پیر رفت و دو زانو نشست
بپیچد دامان اورا به دست
هوش مصنوعی: او به سوی پیرمرد رفت و با دو زانو نشسته، دامن او را به دست میگیرد.
به زاری مرآن دیو پر رنگ و ریو
بمویید و برداشت ازدل غریو
هوش مصنوعی: با ناله و زاری آن دیو رنگین را به یاد میآورم و از دل غمگینم برمیدارم.
بگفتا که ای پیر فرخنده نام
یکی حق پرستم من از اهل شام
هوش مصنوعی: او گفت: ای پیر خوشنام، من یکی از پیروان حق هستم و اهل شامم.
ندانم پس ازسید المرسلین
به غیر ازعلی پیشوایی به دین
هوش مصنوعی: نمیدانم بعد از پیامبر بزرگ، پیشوایی در دین جز علی وجود دارد یا نه.
یکی ازکهین دوستانش منم
که با دشمنانش مهین دشمنم
هوش مصنوعی: من یکی از دوستان قدیمی او هستم، اما با دشمنانش به شدت دشمنی میکنم.
شنیدم کنون مسلم پاکرای
به فرمان فرزند شیر خدای
هوش مصنوعی: اکنون از مسلم باایمان و پاکدامن شنیدم که به دستور فرزند شیر خدا عمل میکند.
درین شهر بیعت ستاند همی
که بردشمنان تیغ راند همی
هوش مصنوعی: در این شهر هر کسی که به دشمنان حمله میکند، میتواند بیعت و وفاداری دیگران را به خود جلب کند.
به پابوس اویم بود بس نیاز
گمانم که هستی تواش اهل راز
هوش مصنوعی: من به دیدار او میروم، چرا که نیاز فراوانی به او دارم؛ بر این باورم که او صاحب اسرار هستی است.
بسی بدره ها دارم ازسیم و زر
بگو گر توداری زمسلم خبر
هوش مصنوعی: من ثروتهای زیادی دارم از طلا و نقره؛ بگو اگر تو هم از وضع مسلمانان خبری داری.
که بهر بهای سلیح نبرد
سپارم به یکجا بدان راد مرد
هوش مصنوعی: من آمادهام که هر قیمت و تلاشی را برای دستیابی به یک مرد رادمرد و شجاع در میدان نبرد بپردازم.
چو بشنید روشن ضمیر آن سخن
ندانست دستان آن پر زفن
هوش مصنوعی: وقتی شخص آگاه و روشنیضمیر آن سخن را شنید، نتوانست از حقیقت و عمق آن چیزی بفهمد.
بدادش به دادار سوگند سخت
که پنهان کند راز از شور بخت
هوش مصنوعی: او به خداوند قسم خورد که راز زندگیاش را از بخت بد و شوم پنهان کند.
بسی راند سوگند او بر زبان
که آن راز دارد ز دشمن نهان
هوش مصنوعی: زیاد پیش میآید که او با سوگند بر زبانش اسراری را میگوید که از دشمن پنهان مانده است.
چو پیمان ستوار ازبد نژاد
ستد مژده ی کامکاریش داد
هوش مصنوعی: وقتی پیمان محکم و استواری از دست افراد بد به دست آورد، خبر موفقیتش را به او دادند.
سپس آن سخن ها که از وی شنفت
برفت و یکایک به مسلم بگفت
هوش مصنوعی: سپس آن سخنانی که از او شنید، رفت و یکی یکی به مسلم گفت.
وزان عهد کز وی گرفت استوار
زسوگند سختش به پروردگار
هوش مصنوعی: از آن زمان که او به ما پیمانی محکم داده و با سوگند شدیدش بر پروردگار، ما را در امان نگه داشته است.
پس آنگه به فرمان آن بی عدیل
شد او را به بنگاه هانی دلیل
هوش مصنوعی: سپس تحت فرمان آن بیعداوت، او را به محل هانی هدایت کردند.
فسونگر چو دیدار مطلوب دید
غریوان و نالان ب ه سویش دوید
هوش مصنوعی: زمانی که جادوگر با دیدن محبوبش، او را در حالتی غمگین و ناله کننده مشاهده کرد، به سوی او شتافت.
بزد بوسه بردست و پا و سرش
بغلطید بر خاک ره در برش
هوش مصنوعی: او بوسهای به دستان و پاها و سرش زد و بر روی زمین در مقابل او غلتید.
ز روی فسون گریه آغاز کرد
سخن های پیشین همه ساز کرد
هوش مصنوعی: از چهرهاش شروع به گریه کرد و حرفهای گذشته را به گونهای دیگر بیان کرد.
مرآن سیم و زرها که همراه داشت
برمسلم نیک منظر گذاشت
هوش مصنوعی: آن نیکو منظر، با خود سیم و زرهایی که داشت، به مسلمان نشان داد.
سخن ها زهر درکه می رفت یافت
دمان سوی فرمانده ی خود شتافت
هوش مصنوعی: گفتارها مانند زهر سمی بودند که به سرعت به سوی فرمانده خود راه افتادند.
درآن روز چند آنچه بشنیده بود
به فرمانگذار بد اختر سرود
هوش مصنوعی: در آن روز، برخی از چیزهایی که شنیده بود به فرمانروای بدشانس، بیان کرد.
چو بشنید آن راز را بد نهاد
برافروخت چون آتش از تندباد
هوش مصنوعی: زمانی که او آن راز را شنید، به سرعت برانگیخته شد و مانند آتش در وزش تندباد شعلهور گردید.
هیونی فرستاد زی هانیا
که دارم یکی راز پنهانیا
هوش مصنوعی: کسی از سرزمین هانیا پیامی فرستاده که من راز مخفیای دارم.