برگردان به زبان ساده
بنال ای مدینه بزار ای حرم
خروشان شو ای مرز بطحا زغم
هوش مصنوعی: ای مدینه، ناله کن و بزار، ای حرم، با شور و نشاط سرشار شو، ای مرز بطحا، از غم و اندوه رها شو.
سرازپاک تربت برآر – ای رسول
زپر نور مرقد برآی ای بتول
هوش مصنوعی: ای پیامبر، از خاک قبر خود برآورده شو و ای دختر پاک، از نور مرقد خود ظهور کن.
به بدرود فرزند فرخ فرا
ببارید خون از دو چشم ترا
هوش مصنوعی: به وداع فرزند خوشبخت، اشکهایت از چشمانت فرو میبارند.
بنال ای حسن شدزمان فراق
که دارد برادرت عزم عراق
هوش مصنوعی: ای زیبا، به یاد بیاور که زمانی برای جدایی فرا رسیده است، چون برادر تو تصمیم گرفته است به سوی عراق برود.
زهجرشهنشاه آزادگان
بنالید ای هاشمی آزاده گان
هوش مصنوعی: از دوری او آزادگان به فریاد آمدهاند، ای هاشمی، آزادگان!
کنید ازنی دل ره ناله باز
که دیدار او را نبینید باز
هوش مصنوعی: دل را به ناله وادار کنید، زیرا دیگر او را نخواهید دید.
همی شاه خواهد زیثرب شدن
پس از این شدن نیست باز آمدن
هوش مصنوعی: شاه می خواهد که پس از این تبدیل به شخصیتی دیگر گردد و دیگر برنگردد.
چمان سوی بنگاه ویران او
رسند از پس او اسیران او
هوش مصنوعی: به طرف جایی که ویرانهای است میروند، و کسانی که اسیر هستند به دنبال او میآیند.
نه عباس همراه و نی اکبرش
نه عون سرافراز و نی جعفرش
هوش مصنوعی: نه عباس در کنار اوست و نه اکبرش، نه عون با افتخار در کنار اوست و نه جعفرش.
نه قاسم نه عبدالله و اصغرا
نه یاران و خویشان فرخ فرا
هوش مصنوعی: نه قاسم و نه عبدالله و نه اصغر، و نه دوستان و خویشاوندان فرخ فرا.
بیاید زنی چند ماتمزده
یکی مرد همراهشان غمزده
هوش مصنوعی: زنانی جمع شدهاند که همگی غمگین هستند و مردی نیز در کنار آنها به حالتی ناراحت به آنها ملحق شده است.
پدر کشته زنجیر کین دیده ای
ستیز از یزید لعین دیده ای
هوش مصنوعی: پدر تو به خاطر انتقام کشته شده، آیا جنگ و خصومت از یزید پلید را مشاهده کردهای؟
بزن دست غم برسر ای جبرئیل
که سبط نبی راست وقت رحیل
هوش مصنوعی: ای جبرئیل، غم را بر سر بزن، چرا که وقت کوچ فرزند پیامبر فرا رسیده است.
چونی بند بگشا زفریاد خویش
به بدرود فرزند استاد خویش
هوش مصنوعی: چگونه از درد و فریاد خود آزاد شوی و به فرزند معلم خود وداع بگویی؟
تو نیز ای سرافیل شور نشور
بدم درجهان افکن از نفخ صور
هوش مصنوعی: ای سرافیل، تو نیز باید با نغمهای پرشور در دنیا طنینانداز شوی و از دم خود، جان تازهای به زندگی ببخشی.
وداع حرم کرد میر حرم
درین بزم تو – نای ماتم بدم
هوش مصنوعی: وداع با حرم میکند امام حرم در این میهمانی تو – نغمهای از سوگواری به گوش میرسد.
ایا زایران دیار نجف
غلامان شاه سریر شرف
هوش مصنوعی: ای زائران سرزمین نجف، شما مریدان و خدمتگزاران پادشاهی دارای مقام و عظمت هستید.
ندارم چو خود ره بدان بارگاه
که بوسم همی تربت پاک شاه
هوش مصنوعی: من دستیابی به آن مکان مقدس را ندارم که بتوانم خاک پاک آن شاه را بوسه بزنم.
شما چون بدان آستان رو نهید
زجان بوسه برخاک پاکش دهید
هوش مصنوعی: زمانی که به آن درگاه نزدیک شوید، باید با جان و دل به خاک مقدس آن بوسه بزنید.
رسانید بعد از درود و سلام
زکهتر غلامی به شاهی پیام
هوش مصنوعی: پس از سلام و احوالپرسی، یک پیام از جانب غلام کوچکتر به شاه ارسال شد.
که ای آنکه هستی خدا راتودست
خداوند دین شاه یزدان پرست
هوش مصنوعی: ای کسی که وجود تو به خدا وابسته است، تو در دست خداوند دین و شاهی هستی که یزدان را میپرستد.
غنودن به تربت درون تا به چند
برآور سر از بارگاه بلند
هوش مصنوعی: تا کی در آرامش گور خواب باشی و سر از جایگاه رفیع و بزرگ برنگردانی؟
که فرزند تو جسته پیوند تو
به جان و به دل آرزومند تو
هوش مصنوعی: فرزند تو با تمام وجود به دنبال ارتباط و پیوندی با توست و در دل و جانش آرزوی نزدیکی به تو را دارد.
چمان با دل دردناک آیدت
به پوزش سوی خاک پاک آیدت
هوش مصنوعی: با دل شکسته و دردی که دارم، به خاک پاک و مقدس تو میآیم و از تو عذرخواهی میکنم.
یکی از جنان سوی دنیاگرای
به زین بهشتی تکاور برآی
هوش مصنوعی: یک نفر از بهشت به سمت دنیا آمده و با تمام قدرت و ابهت خود در اینجا ظاهر شده است.
پذیره شو از مهر فرزند را
همان نور چشم و جگر بند را
هوش مصنوعی: آغوش خود را برای فرزندت باز کن، چرا که او همچون نوری در چشمانت و دلی نزدیک به توست.
وراباش یک چندگه میزبان
پدر را پسر به بود میهمان
هوش مصنوعی: اگر پسر میزبان همزمان با پدرش مهمان داشته باشد، بهتر است که پدر به مهمان خود احترام بگذارد و به او توجه کند.
بروگشت خواهد به کین چون سپهر
نگهدار یکچند گاهش به مهر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در نهایت، رفتار و کردار انسانها مانند گردش آسمان میچرخد و بازبینی میشود. همیشه ممکن است در طول زمان، عشق و دوستی به کینه و دشمنی تبدیل شود و در نتیجه، تغییرات عاطفی و اجتماعی ممکن است به وجود آید.
بسا زود بروی بمویی همی
به خون از غمش رخ بشویی همی
هوش مصنوعی: بسیاری اوقات، به خاطر غم و اندوهی که داری، با اشک و خون صورتت را شستشو میدهی.
بسا زود بینی همایون سرش
به دست سنان تا سنان اندرش
هوش مصنوعی: خیلی زود ممکن است ببینی که یک شخصیت بزرگ و با مقام، به دست شمشیری افتاده است و آن شمشیر به سادگی در اختیارش قرار گرفته است.
بسا زودکش سربه خاکسترا
ببینی به بنگاه خولی درا
هوش مصنوعی: بسیار ممکن است که یک قاتل زودبهزود به خاک بیفتد و بهعنوان یک نمایش در دستان کسی دیگر قرار بگیرد.
بسا زود در بزم پور زیاد
بدان سر ستم ها ببینی زیاد
هوش مصنوعی: بسیار میبینی که در مجالس پسر زیاد، به زودی در مورد سر ظلمها و ستمها صحبت میشود.
بسا زود کز چوب دست یزید
ببینی بدان سرچه خواهد رسید
هوش مصنوعی: به زودی میبینی که عواقب اعمال یزید، به سر خود او خواهد رسید.
تو خود دانی ای دست پروردگار
که افتاده کلک و زبانم زکار
هوش مصنوعی: تو خود میدانی، ای خدای عالم، که کار من تمام شده و دیگر نه قدرتی دارم و نه زبانی برای گفتن.
غم اندر تن من توانی نهشت
که یارم سرود و توانم نوشت
هوش مصنوعی: غم در درون من چنان پنهان شده است که دوست من میخواند و من فقط میتوانم آن را بر روی کاغذ بیاورم.
مدد کن مگر با زبانی دگر
کنم قصه ی هجرت شاه سر
هوش مصنوعی: کمک کن تا بتوانم داستان هجرت شاه سر را به شیوه ای دیگر بیان کنم.