برگردان به زبان ساده
پیشتر زین روزگاری داشتم الحق چنانک
بود حالم و بالم از وی با رفاغ و با فراغ
هوش مصنوعی: قبل از این روزها، من دوران خوبی داشتم و احساسم و وضعیت زندگیم به گونهای بود که با آرامش و آسودگی زندگی میکردم.
از پی عشرت براغ اندر مزارع داشتم
وز برای عیش بودم کاخها در صحن باغ
هوش مصنوعی: به دنبال خوشی و خوشگذرانی بودم و در باغهای سرسبز سرگردان بودم. از شادی و لذت، کاخهایی در دل باغها ساختهام.
با حریفان موافق عمر میبردم بسر
در تماشا و تفرج گه بباغ و گه براغ
هوش مصنوعی: من با دوستانم وقت خود را به تماشای زندگی میگذراندم و گاهی به باغ و گاهی به گردش میرفتم.
ز انقلاب روزگار چون زغن نر ماده طبع
این زمانم بر کلوخ ملک بنشیند کلاغ
هوش مصنوعی: از تغییرات و نوسانات زمان، مانند زغن نر، طبیعت من تحت تأثیر قرار گرفته و بر روی خاک و زمین پادشاهی مینشینم، به مانند کلاغ.
بود چون باز سفیدم پیش از اینکسوت حریر
در سیه پیکر گلیمی میروم اکنون چو زاغ
هوش مصنوعی: من در گذشته مانند باز سفید بودم، اما اکنون که در دنیای تاریک و ناامیدی به سر میبرم، شبیه زاغ سیاه شدهام. در زمان قبل، پوشش زیبای حریر را داشتم، اما حالا در شرایط بد و ناپسندی هستم.
از برای قوت دل گر بخواری بایدم
صندل و سندل نیابم غیر چوب ارس و تاغ
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن قدرت دل، اگر بخواهم در سختی و فقر زندگی کنم، هیچ چیز جز چوب ارس و تاغ پیدا نخواهم کرد.
پیش از این یارستمی در روز شمع افروختن
اینزمان شب می نیارم کرد روغن در چراغ
هوش مصنوعی: قبل از این، یارستمی شمعی روشن میکرد، اما اکنون در شب، چنان حالتی دارم که روغن چراغ را به یاد نمیآورم.
بودم امیدی که روزی اینشب حبلی من
دولتی زاید خود او هم شد ببخت من ستاغ
هوش مصنوعی: من امید داشتم که روزی این شب، روزی خوشی برای من به ارمغان آورد و حالا آن امید نیز به یاری من رسیده و به بخت من افزوده شده است.
بر مثال اسب دزدیده که تا نتوان شناخت
روزگارم هر زمان داغی نهد بالای داغ
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مثل یک اسب دزدیده که نمیتوان آن را شناسایی کرد، در هر زمان از زندگیام با مشکلات و دردهای تازهای روبهرو میشوم که بر دوشم سنگینی میکند. به عبارت دیگر، در زندگیام هر لحظه با چالشها و سختیهایی مواجه میشوم که به نوعی نشاندهندهی عذاب و رنجی همیشگی است.
از دل پر سوز و چشم اشگبار خویشتن
گه در آتش چون سمندر گه در آبم همچو ماغ
هوش مصنوعی: از دل پر از سوز و چشمان اشکبارم گاهی شبیه سمندر در آتش هستم و زمانی مانند آب، آرام و ساکن.
منکه چون عیسی نیارم بی خری رفتن براه
هر زمانی دیگرم گیرد چو اسب یام الاغ
هوش مصنوعی: من مانند عیسی نیستم که بدون مرکب به راه بروم، بلکه هر بار که میخواهم حرکت کنم، مثل اسب یا الاغ دوباره در بند میافتам.
رشته صبرم که بودش قوت حبل المتین
اختلاف روزگار از ضعف کردش چون کماغ
هوش مصنوعی: رشته صبر من که به اندازهی یک طناب محکم و نیرومند بود، به خاطر سختیها و تغییرات روزگار، به اندازهی یک بند نازک و ضعیف شد.
ای نسیم صبحدم ابن یمین آمد بجان
لطف کن احوال او را در گه خلوت بلاغ
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، دلنواز و خوشبو، به من برسان که یمین به جان آمده است. لطف کن و حال او را در مکانی خلوت و آرام خبر بده.
عرضه کن بر شاه گیتی و تدارک بر تو نیست
خود نباشد هیچ واجب بر رسول الا بلاغ
هوش مصنوعی: این شعر به معنای این است که انسان باید در برابر قدرت و سلطنت، خود را عرضه کند و تدارکات خود را هم بیاندیشد. اما در نهایت، هیچ چیزی بر پیامبران واجب نیست جز آن که پیام رسانی کنند. به عبارتی دیگر، رسالت اصلی آنها فقط انتقال پیام الهی است و چیزی بیشتر از آن نمیطلبند.
سایه حق آنکه اسبش را چو خنک آسمان
از مه نو زین و از خورشید میزیبد جناغ
هوش مصنوعی: سایه خداوند بر کسی است که اسبش را مانند آسمان خنک و تازه از مه زین کرده و از تابش آفتاب لذت میبرد.
در دماغ من نگنجد جز باو بردن نیاز
تا بود در سر دماغم باشد اینم در دماغ
هوش مصنوعی: فقط زمانی میتوانم چیزی را در ذهنم جا بدهم که نیاز به آن را برای خودم احساس کنم، تا آنکه این نیاز در سرم باقی بماند.