برگردان به زبان ساده
ایخسرو زمانه که ارکان ملک و دین
الا بیمن عدل تو محکم اساس نیست
هوش مصنوعی: ای خسرو زمانه، به جز با وجود عدالت تو، پایههای ملک و دین هیچگاه استوار نخواهد بود.
بر بام قصر جاه تو کان چرخ هفتم است
کیوان چو هندوان بجز از بهر پاس نیست
هوش مصنوعی: بر بلندای قصر و مقام تو، چرخ هفتم یا همان کیوان (زحل) به منزلهای خاص و والا است. مانند جمعیت هندوها که فقط برای نگهداری و حفاظت وجود دارند و نه برای چیزی دیگر.
جام جهان نمای که خوانندش آفتاب
در بزم تو بغیر زر اندوده طاس نیست
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جامی میپردازد که نمایاندۀ جهان است و به آن آفتاب میگویند. در این بزم و جمع، این جام چیزی جز یک کاسه ساده که با طلا پوشانده نشده، نیست. به نوعی، شاعر به این نکته اشاره دارد که زیبایی و ارزش اصلی چیزها، در درون آنها نهفته است و نه در ظواهر.
نسبت نمیکنم کف راد ترا بکان
کان ممسک است و در کف تو احتباس نیست
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به تو چیزی نسبت دهم که در دست تو نیست و تو نمیتوانی آن را نگهداری، چون در واقع چیزی در دستان تو وجود ندارد.
هر چند آفتاب کفت عین عالم است
الا زنور رای تواش اقتباس نیست
هوش مصنوعی: هرچند خورشید روشناییبخش تمام دنیاست، اما نور رای تو از خودش نیست و از دیگری گرفته شده است.
خواهد چو خوشه خصم ترا سر برید چرخ
زان در کفش هلال بجز شکل داس نیست
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن تو را نابود کند، آسمان مانند یک هلال خواهد بود که جز شکل داس چیزی در دست ندارد.
دشمن شکوه شیر ببیند ز صولتت
گر ز انکه چشم بسته چو گاو خراس نیست
هوش مصنوعی: اگر دشمن به قدرت و شکوه تو نگاه کند، خواهد فهمید که تو همچون یک گاوی که چشمانش بسته است، ناتوان و بیحرکت نیستی.
ایسروریکه نور در آئینه سپهر
الا ز رأی تو بره انعکاس نیست
هوش مصنوعی: ای دلبر من، تنها چیزی که در آسمان به مانند نور در آینه منعکس میشود، نظر و اراده توست.
ابن یمین که بنده خاک جناب تست
دارد حکایتی که در آن التباس نیست
هوش مصنوعی: ابن یمین، که بندهی خاک توست، داستانی دارد که در آن اشتباهی وجود ندارد.
هر کس که یافت صدمت سحر بیان من
چون سامریش ناله بجز لامساس نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی کلام من را درک کند، مانند سامری فقط نالهای دارد که در آن هیچ نشانی از لمس حقیقت نیست.
بیت مرا که رکن و اساسش مدیح تست
مگذار مندرس که گه اندراس نیست
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که شاعر از مخاطب میخواهد تا از خراب و فرسوده شدن شعرش که بر پایه ستایش و مدح او ساخته شده، جلوگیری کند. او تأکید میکند که این شعر اساس و بنیانش به تحسین و ستایش او وابسته است و نباید اجازه دهد که این اثر ارزشمند و زیبا دچار کم ارزشی یا آسیب شود.
بس عقدهای گوهر موزون نثار تو
کردم از انکه مثل تو گوهر شناس نیست
هوش مصنوعی: من به خاطر تو زیباترین و ارزشمندترین چیزها را فدای تو کردهام، زیرا کسی مانند تو که به زیبایی و ارزش آنها پی ببرد، وجود ندارد.
اکنون که در پناه حریم حمایتت
از چنگ باز کبک دری را هراس نیست
هوش مصنوعی: اکنون که در سایه حمایت تو هستم، دیگر از خطر و نگرانی نمیترسم.
از دور روزگار ستمها کشیده ام
کانرا بسان عدل تو حد و قیاس نیست
هوش مصنوعی: از دوری که در این زندگی با سختیها و ظلمها روبرو بودهام، فهمیدهام که هیچ چیز به برابری و انصاف تو قابل مقایسه نیست.
از تند باد حادثه سرما گرفته ام
وز بیم روزگار مجال عطاس نیست
هوش مصنوعی: به خاطر پیشامدهای ناگوار، حالتی سرد و ناخوشایند پیدا کردهام و از ترس از وخامت اوضاع حتی نمیتوانم یک عَطسه هم بزنم.
بستان ز روزگار ستمکاره داد من
سهلست اینقدر بجز این التماس نیست
هوش مصنوعی: از روزگار بیرحم توقع زیادی ندارم، این خواستهام خیلی ساده است و بیشتر از این چیزی برای درخواست ندارم.
بادا همیشه طالع سعد تو در صعود
چندانکه در صعود ذنب همچو راس نیست
هوش مصنوعی: امیدوارم همیشه خوشبختی و موفقیت تو در اوج باشد، همانطور که در صعود ستارهها ذنب (دم) به اندازه رأس (سر) نیست.