شمارهٔ ۴٧۵
ابن یمین
»
دیوان اشعار
»
قطعات
»
شمارهٔ ۴٧۵
صاحبا چون یمین دولت و دین
کرد خالی ز مرغ روح قفس
زو یتیم و یتیمه ئی دیدم
در سرای سپنج مانده و بس
چون برفت او ز هر طرف برخاست
خاطبانرا بر آن یتیمه هوس
خاطبان کفو آن یتیمه نیند
تو بفریاد این یتیم برس
زانکه تا این یتیم زنده بود
ننماید یتیمه روی بکس
شمارهٔ ۴٧۴: سعی در تنقیص قدر خویش کرد
شمارهٔ ۴٧۶: گر کسی از روزگار اکنون شکایت میکند
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
قطعه
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
صاحبا چون یمین دولت و دین
کرد خالی ز مرغ روح قفس
هوش مصنوعی: دوست من، وقتی که مثل یمین (سهم و نصیب) دولتی و دینی را به دست آورد، دیگر روح او از قفس این بدن آزاد شد.
زو یتیم و یتیمه ئی دیدم
در سرای سپنج مانده و بس
هوش مصنوعی: در خانهای که در آن زندگی میکنم، یتیمی و یتیمهای را دیدم که فقط در گوشهای منتظر ماندهاند و به چیزی نمیرسند.
چون برفت او ز هر طرف برخاست
خاطبانرا بر آن یتیمه هوس
هوش مصنوعی: وقتی او از هر سو رفت، حسرت و آرزوها به سراغ طرفداران آن یتیمه آمد.
خاطبان کفو آن یتیمه نیند
تو بفریاد این یتیم برس
هوش مصنوعی: ای کسانی که با او نزدیک هستید، به یاد آن یتیم باشید و به او کمک کنید. بیایید به فریاد این یتیم برسید و از او حمایت کنید.
زانکه تا این یتیم زنده بود
ننماید یتیمه روی بکس
هوش مصنوعی: زیرا تا زمانی که این یتیم زنده است، نمیتواند چهرهی یتیمه را به کسی نشان دهد.