برگردان به زبان ساده
بوستان گل فضل و گل بستان هنر
سیف دین ای ز وجود تو هنرها موجود
هوش مصنوعی: گلستانی از فضیلت و زیبایی در دست تو، ای سیف دین! وجود تو مایهٔ وجود هنرها و زیباییهاست.
بکر فکرت دل صاحبنظران برباید
چون زکتم عدم آید سوی صحرای وجود
هوش مصنوعی: تفکر نو و خالی از پیشداوری، دل و ذهن افرادی را که با دیدگاههای عمیق مواجه هستند، تسخیر میکند. این حالت چنان است که وقتی به یک عدم و هیچ میرسیم، به سوی دنیای واقعی و محسوس حرکت میکنیم.
مهر رایت چو بر اقلیم هنر سایه فکند
طالع اهل هنر شد متوجه بسعود
هوش مصنوعی: زمانی که عشق و مهربانی بر سرزمین هنر تابید، بخت و اقبال هنرمندان به سمت خوشبختی و سعادت کشیده شد.
ذهن وقاد تو از سلک معانی گه نظم
بسرانگشت بیان باز گشادست عقود
هوش مصنوعی: ذهن روشن و تیز تو با توانایی خود از زنجیرهای معنایی رها شده و با نیکی و ماهرانهای به شکل نظم و ترتیب بیان میکند.
تا در اقلیم هنر نوبت شادیت زدند
بنده گشت از دل و جان همچو ایازت محمود
هوش مصنوعی: زمانی که در عرصه هنر فرصتی برای شادی به من دادند، از دل و جان مانند ایاز در خدمت محمود شدم.
گر زند تیر فلک با تو دم از شعر بلند
خرد از بانگ دهل فرق کند نغمه عود
هوش مصنوعی: اگر تیر قضا و قدر به شما اصابت کند و شما با شعر بلند خود صحبت کنید، خرد و دانایی از صدای طبل تفکیک میشود و نغمه عود را میشنود.
ور حسد میبرد از رای تو خورشید رواست
بی هنر آنکه در آفاق کسش نیست حسود
هوش مصنوعی: اگر کسی به ذکاوت و هوش تو حسادت میکند، این طبیعی است؛ زیرا انسان بیهنر و کمخودآگاه، در دنیای اطرافش هیچ کس را نمیتواند پیدا کند که به او حسادت کند.
پیش صاحبنظران بر سر بازار هنر
گوهری کو نبود نظم تو باشد مردود
هوش مصنوعی: در حضور کارشناسان و اهل هنر، اگر در بازار هنر گوهر و زیبایی وجود نداشته باشد، آنگاه بینظمی و آشفتگی کار تو مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت.
قطعه ئی نزد من آوردی و از غایت لطف
روی بر خاک نهاد آبحیاتش بسجود
هوش مصنوعی: تو قطعهای زیبایی از هنر و لطف را به من هدیه کردی و با احترام و شوق، آن را بر زمین نهادید تا نشانهای از احترام و سجود به زیبایی باشد.
گر چه یک قافیه ذالست ولی گوهر خود
سیف از آنقطعه غرا بهمه خلق نمود
هوش مصنوعی: هرچند که این کلمه به قافیه "ذال" ختم میشود، ولی ارزش و کیفیت آن به اندازهای است که همه را تحت تأثیر قرار میدهد و مانند یک گنج باارزش برای همگان شناخته میشود.
التماس فرجی کرده و دستار زمن
بخدائی که جز او نیست خرد را معبود
هوش مصنوعی: درخواست کمک و نجات کردهام و به خدا که جز او هیچ معبودی نیست، تکیه کردهام.
بحکیمی که درین خیمه نه پشت فلک
قرص خورشید کماجش بود و صبح عمود
هوش مصنوعی: در این خیمه، حکمی وجود دارد که نه فقط در آسمان و در کنار خورشید تابناک است، بلکه صبح زود هم در مقابلش قرار دارد.
کز تو جان باز ندارم ز مروت لیکن
چکنم نیست مرا دسترسی در خود جود
هوش مصنوعی: من از محبت و وفای تو بینصیب نیستم، اما چه کنم که نمیتوانم به خودم دسترسی پیدا کنم و از این حالتی که دارم رهایی یابم.