برگردان به زبان ساده
گر مرا دور فلک کرد تهیدست چو سرو
نیم آزاده گرم بر دل از آن باری هست
هوش مصنوعی: اگرچه دوری زمان مرا مانند سروی بیپناه و بیچیز کرده است، اما همچنان در دل خود از آن باری که دارم، آزاد و خوشحالم.
چکنم گنج زر و رنج نگهداشتنش
هر کجا تازه گلی در پی آن خاری هست
هوش مصنوعی: چه کنم با زر و گنجی که به دست آوردهام، در حالی که نگهداری از آن زحمتی سخت و دشوار است؟ هر جا که زیبایی و گلی تازه وجود دارد، حتماً خاری هم در پی آن خواهد بود.
روز و شب منتظر حارث و وارث باشد
هر کجا آز وری ضابط وزر داری هست
هوش مصنوعی: در روز و شب کسانی هستند که منتظر فرصتی برای رسیدن به ثروت و بهرهبرداری از آن هستند و در هر جایی که امکان سود و درآمد وجود داشته باشد، افرادی تلاش میکنند تا آن را به دست آورند.
شکرها میکنم ارسیم و زری نیست مرا
که فراغت ز نگهداشتنش باری هست
هوش مصنوعی: من به خاطر رسیدن به ارسیم، شکرگزارم و هیچ چیزی در اختیارم نیست که بار فراغت از نگه داشتن او را داشته باشد.
نشوم شاد به تنگی زر و سیم از پی آنک
وز نگهداشتنش غائله بسیاری هست
هوش مصنوعی: من به خاطر کمبود طلا و نقره خوشحال نخواهم شد، زیرا نگهداری و حفظ آن باعث بوجود آمدن مشکلات و دردسرهای فراوانی میشود.