برگردان به زبان ساده
چه بد کردم که پیمانم شکستی؟
امید وصل در جانم شکستی
هوش مصنوعی: چه کردهام که تو پیمان را شکستی؟ امیدی که در دل داشتم، نابود شد.
به عشوه پرده صبرم دریدی
به غمزه مهر ایمانم شکستی
هوش مصنوعی: با ناز و فریب خود صبر و تحمل مرا شکستی و با چشمان عاشقانهات ایمان و محبت درونم را نابود کردی.
چو در میدان عشقت گوی گشتم
به زلف همچو چوگانم شکستی
هوش مصنوعی: وقتی در میدان عشق تو به بازی پرداختم، زلف تو همچون چوبی در بازی چوگان مرا شکست.
به دشواری چو یاقوتم خریدی
به سنگ عشوه آسانم شکستی
هوش مصنوعی: اگر به سختی و زحمت مرا به دست آوردی، پس به راحتی و با ناز و کرشمه نمیتوانی به سادگی از من بگذری و قلبم را بشکنی.
مرا گویی چه بد کردم چه کردی؟
دلی بستی و پیمانم شکستی
هوش مصنوعی: مرا میپرسی چه گناهی کردهام؟ در حالی که تو خود قلبم را به دست آوردی و عهد و پیمانمان را شکستی.
فغان میداشتم لب عرضه کردی
بدان تا در لب افغانم شکستی
هوش مصنوعی: من به شدت ناله و فریاد میکردم، اما تو با لبخندت به این نالهها پاسخ دادی و باعث شدی که در دل من این نالهها بشکنند و خاموش شوند.
چه گویی گر مجیرت گوید ای شوخ
چرا در عشوه زینسانم شکستی؟
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساس دلسوزی و گلایه یک عاشق میپردازد. عاشق از معشوقهاش میپرسد که وقتی تو به شوخی و ناز صحبت میکنی، چه باید بگویم؟ و از او میخواهد که چرا اینچنین با ناز و عشوهاش، دل او را میشکند و رنج میدهد؟ بیان این احساس نشاندهندهی عواطف عمیق و پیچیدهی عاشقانه است.