برگردان به زبان ساده
آمد خیالی در دلم، این خرقه را بر هم زنم
تسبیح را ویران کنم، سجاده را بر هم زنم
هوش مصنوعی: تفکری در دل من به وجود آمده است که میخواهم همه چیز را به هم بریزم. میخواهم تسبیح و سجادهام را کنار بگذارم و از قالبهای معمولی خود خارج شوم.
چوب عصا بر هم زنم، دلق صفا پاره کنم
فارغ ز خودبینی شوم این خانه را بر هم زنم
هوش مصنوعی: من به چوب عصا ضربه میزنم و لباس رنگارنگم را پاره میکنم، بیآنکه به خودم فکر کنم، این خانه را زیر و رو میکنم.
من خویش را صحرا برم، خود را ز خود فارغ کنم
از بهر این خون را خورم، کین نفس را گردن زنم
هوش مصنوعی: من خود را به دشت میبرم و از هرچه که هستم جدا میشوم. برای این که این خون را بخورم، باید بر این نفس و خواستههایم تسلط پیدا کنم.
جامی ز خمخانه برم، آن را یقین من میخورم
فارغ ز دنیا دین شوم، آتش به این عالم زنم
هوش مصنوعی: من از میخانه جامی مینوشم که با کمال اطمینان میدانم از آن است. بیتوجه به دنیا، میخواهم به آرامش برسم و زندگیام را به آتش بکشم.
با دوست خود مفتون شوم، امروز چون مجنون شوم
تنها به هامون میروم، با بیخودی دم هم زنم
هوش مصنوعی: امروز به قدری تحت تأثیر دوستم قرار میگیرم که مانند مجنون تنها به بیابان میروم و با حالتی سرخوش و بیخودی صحبت میکنم.
چون خودنمایی در منم، طاقت نیارد این دلم
بیمار جان با تن شدم، با کوس رحلت هم زنم
هوش مصنوعی: وقتی که خود را به نمایش میگذارم، دل بیمارم تاب این را ندارد. من با جانم به جسمم پیوستهام و در آستانه از دنیا رفتن، همچنان نغمهای سر میزنم.
با یار با یاری شدم، پی دوست دلداری روم
زین جا ز تن تنها روم، ها هوی غوغا هم زنم
هوش مصنوعی: با همراهی دوست، پر از محبت شدم و به سوی او میروم. از اینجا از تنهایی دور میشوم و سر و صدا و شادی را به همراه میآورم.