برگردان به زبان ساده
ز من نگارم خبر ندارد
به حال زارم نظر ندارد
هوش مصنوعی: عشقم از وضعیت بد من بیخبر است و توجهی به حال و روز من ندارد.
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من خبر ندارد
هوش مصنوعی: من از حال و احوال خودم بیخبرم و دل من هم از احساسات و دل مشغولیهای من خبر ندارد.
کجا رود دل که دلبرش نیست
کجا پرد مرغ که پر ندارد
هوش مصنوعی: دلِ عاشق کجا میتواند برود وقتی محبوبش در کنار او نیست؟ و پرندهای که پر ندارد، کجا میتواند پرواز کند؟
امان از این عشق فغان از این عشق
که غیر خون جگر ندارد
هوش مصنوعی: این عشق درد و رنجی شدید به همراه دارد که جز خون دل، چیز دیگری نمیتواند نشاندهندهی آن باشد.
همه سیاهی همه تباهی
مگر شب ما سحر ندارد
هوش مصنوعی: در این دنیا، هر چیزی ممکن است تاریک و خراب به نظر برسد، اما ما در شب خود، امیدی به صبح و روشنی نداریم.
بهار مضطر منال دیگر
که آه و زاری اثر ندارد
هوش مصنوعی: بهار دوران ناامیدی من دیگر به من نمیرسد چون گریه و اندوه دیگر تاثیری ندارد.
جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگر ندارد
هوش مصنوعی: غیر از انتظار و پایداری، وطن راه درمان دیگری ندارد.
ز هر دو سر، بر سرش بکوبند
کسی که تیغ دو سر ندارد
هوش مصنوعی: هر کسی که توانایی یا ابزار لازم برای دفاع از خود را نداشته باشد، به سادگی مورد حمله و آزار قرار میگیرد.