برگردان به زبان ساده
شبی در محفلی با آه و سوزی
شنیدستم که مرد پارهدوزی
شبی در مجلسی شنیده ام که مرد پینه دوزی با آه و سوز.
چنین می گفت با پیر عجوزی
گلی خوش بوی در حمام روزی
با پیرزنی چنین میگفت که یک روزی در حمام گلی خوشبو.
رسید از دست محبوبی بهدستم
از دوستم به من رسید.
گرفتم آن گل و کردم خمیری
خمیری نرم و نیکو چون حریری
آن گِل را گرفتم و با آن خمیر نرم و نیکو مانند پارچه ابریشم درست کردم.
معطر بود و خوب و دلپذیری
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
آن گِل خوشبو و معطر و دلپذیر بود. به او گفتم که تو چه ماده خوشبویی هستی؟
که از بوی دلاویز تو مستم
که از بوی خوبت من خوشم آمده است.
همه گلهای عالم آزمودم
ندیدم چون تو و عبرت نمودم
تمام گل های عالم را امتحان کردم، مانند تو ندیدم و تعجب کردم.
چو گل بشنید این گفت و شنودم
بگفتا من گلی ناچیز بودم
وقتی که گل این گفتگو های من را شنید گفت: من گلی بی ارزش و بی اهمیت بودم.
ولیکن مدتی با گل نشستم
اما مدتی را با گُل سپری کردم.
گل اندر زیر پا گسترده پر کرد
مرا با همنشینی مفتخر کرد
گل گلبرگ هایش را باز کرد و با همراهی خودش مرا سربلند و سرافراز کرد.
چو عمرم مدتی با گل گذر کرد
کمال همنشین در من اثر کرد
زمانی که عمر من با گل همراه بود، بزرگی او در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
وگرنه من همان خاک بی ارزش و بی اهمیت هستم.