برگردان به زبان ساده
پادشهی بود به عهد قدیم
شیفتهٔ خوردنی و زر و سیم
هوش مصنوعی: در زمانهای قدیم، پادشاهی وجود داشت که به خوردنیها و طلا و نقره علاقهمند بود.
لاغر پنداری و فربه بری
ای عجب آکنده بر لاغری
هوش مصنوعی: تو با وجود لاغری، به چاقی میغالی و این واقعاً جای تعجب است که بر لاغریات این همه شگفتی و جذابیت وجود دارد.
فربهی مرد به مغز سر است
فربه بیمغز بلی لاغر است
هوش مصنوعی: افرادی که عقل و دانش دارند، حتی اگر از نظر جسمی بزرگ و فربه باشند، نشاندهندهٔ خوبی برای آنهاست. اما اگر ظاهری بزرگ و فربه داشته باشند ولی فاقد دانش و فهم باشند، در واقع کمارزش و لاغر به حساب میآیند.
فربه بیمغزکدویی است خوار
لاغر پر مایه دُر شاهوار
هوش مصنوعی: کدوی چاق و بیمغز ارزشی ندارد، اما یک مروارید لاغر و کمحجم به اندازه یک جواهر ارزشمند است.
از دو جهان سیم و زر او را و بس
وز ملکی تاج سر او را و بس
هوش مصنوعی: از دو دنیا فقط نقره و طلا برای اوست و بس، و از سلطنت فقط تاج سر اوست و بس.
فسحت ملکیش ز اندازه بیش
با نظری تنگتر از مشت خویش
هوش مصنوعی: سلطنت و فرمانروایی او از حد و اندازه فراتر است، اما کسی که با دیدی محدود و تنگنظر به آن نگاه میکند، نمیتواند واقعیات آن را درک کند.
حاصل مردم شده هر سو بهباد
لیک شه از مزرعه خویش شاد
هوش مصنوعی: محصول مردم در هر گوشهای سرگردان شده و به باد رفته، اما پادشاه از مزرعه خود راضی و خوشحال است.
مملکت از جور وزیران تباه
لیک نکو حاصل مزروع شاه
هوش مصنوعی: کشور به خاطر ظلم و ستم وزیران خراب شده است، اما خوشبختانه درختان و محصولات در انحصار شاه خوب و نیکو هستند.
زارع گرینده بر احوال خویش
شاه خوش از حاصل امسال خویش
هوش مصنوعی: کشاورز به خاطر وضعیت نگرانکنندهاش گریه میکند، اما شاه از برداشت خوب همین سال خوشحال است.
سیم و زر آورده بهم چون جهود
داده پس آنگاه به تربیح و سود
هوش مصنوعی: طلا و نقره را که به هم آوردهاند، مانند قرضی که یهودی میدهد، پس بعد از آن به افزایش و سود میرسد.
نی غم خلق و نه غم مملکت
بیخبر از بیش و کم مملکت
هوش مصنوعی: نه نگران مردم هستم و نه نگران کشور، از جزئیات و کم و زیاد وضعیت کشور بیخبرم.
سود خور و زر طلبو چشمتنگ
بیعظمتچون نمخون روز جنگ
هوش مصنوعی: کسی که فقط به فکر کسب سود و جمعآوری پول است، و از نداشتن عظمت و بزرگی رنج میبرد، مانند قطره خونی است که در روز جنگ بر زمین میافتد.
نه ز پی صلح، وزیری هژیر
نه ز پی جنگ، سواری دلیر
هوش مصنوعی: نه به خاطر صلح و آرامش، وزیری فریبنده وجود دارد و نه به خاطر جنگ، سوار دلیری.
کف لئیمش نشد ازحرص و آز
جز ز پی زر ستدن هیچ باز
هوش مصنوعی: آدمهای ژندهپوش و خسیس، به خاطر حرص و طمعشان، هیچ وقت از دنبال کردن ثروت بازنمیایستند و همیشه در تلاش برای به دست آوردن پول هستند.
بسته جز از زر ز دو گیتی نظر
زر و دگر زر و دگر باز زر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از نظر ارزش و اهمیت، همه چیز در زندگی محدود به طلا و ثروت است و هیچ چیزی جز طلا وجود ندارد. نگاه به دنیا فقط از منظر ثروت و زرنگی است و دیگر موارد، در مقایسه با طلا، رنگی ندارند.
پرطمع و کوردل و تیرهجان
پادشه و زارع و بازارگان
هوش مصنوعی: انسانهای حریص و بیرحم، چه در مقام پادشاه، چه کشاورز و چه تاجر، همگی دلی پر از تاریکی و ناپاکی دارند.
چون که تجارت کند و زرع، شاه
تاجر و زارع به که جوید پناه؟!
هوش مصنوعی: وقتی تاجران و کشاورزان فعالیتهای خود را انجام میدهند، آیا بهتر نیست که یک پادشاه به دنبال پناهگاهی برای خود باشد؟
شاه بکوشد ز پی سیم و زر
لیک کند بخش بر اهل هنر
هوش مصنوعی: پادشاه تلاش میکند تا به دنبال پول و ثروت باشد، اما در عوض به هنرمندان اهمیت داده و به آنها پاداش میدهد.
گه به سپه، تا به رهش سر دهند
گه به رعیت، که بدو زر دهند
هوش مصنوعی: گاهی به سپاه میدهند که راه را فراهم کنند و گاهی به مردم، که به او پاداشی بدهند.
شه کهبه یکدست دهد سیم و زر
باز ستاندش به دست دگر
هوش مصنوعی: پادشاهی که با یک دست طلا و نقره میدهد، با دست دیگر آنها را پس میگیرد.
بندهٔ دینار و عبید دِرم
شاه رعیت نبود لاجرم
هوش مصنوعی: من غلام پول و ثروت نیستم و به خاطر این موضوع، هیچگاه زیر سلطه و فرمان شاه و حاکم نمیروم.
گنج برآورد و سپه کرد پست
بیسپهی نظم ولایت شکست
هوش مصنوعی: گنجی را پیدا کردند و سپاهی را شکل دادند، اما بدون داشتن یک فرمانده، نظم و قانون حاکمیت به هم ریخت.
ملک برآشفت و سیه گشت روز
گشت نهان اختر گیتیفروز
هوش مصنوعی: فرمانروا خشمگین شد و روز به تیرگی گرایید، ستارهای که برای جهان روشنی میبخشید، پنهان گشت.
خلق شتابان سوی درگه به خشم
رخت فروبسته شه تنگچشم
هوش مصنوعی: مردم به سرعت به سوی درگاه kings حرکت میکنند و با خشم به او نگاه میکنند. شاهی که دیدی تنگ و محدود دارد.
با دو سه فراش جگر سوخته
با دو سه صندوق زر اندوخته
هوش مصنوعی: شخصی با تعداد کمی از خدمتکاران دل خسته و با تعدادی صندوق پر از طلا و ثروت زندگی میکند.
برکتف هر یک صندوق زر
خم شده از بار گرانشان کمر
هوش مصنوعی: هر یک از صندوقهای زر به دلیل سنگینی بارهای گرانش، خم شدهاند.
یکتن از آن سه ز تعب شد فکار
آه برآورد و بیفکند بار
هوش مصنوعی: یکی از آن سه نفر از شدت درد و اندوه آهی کشید و بار سنگینی را که بر دوش داشت رها کرد.
گفت به صندوق که ای گنج زر
حاصل خون جگر رنجبر
هوش مصنوعی: گفت به صندوق که ای گنج زر، نتیجهی تلاش و زحمت من است.
خلق رسیدند و برآشفت کوی
هان به خداوند خود از من بگوی
هوش مصنوعی: مردم آمدند و در کوچهها به هم ریختند، ای خداوند! از من بگوید.
کانچه در اینجاست اگر شهریار
بخش نمودی به سلاح و سوار
هوش مصنوعی: هر چه در اینجا هست، اگر پادشاه آن را با شمشیر و سواری تقسیم کند، به حقیقت ارزش بیشتری پیدا میکند.
حالتش امروز به از این بُدی
خفت و خواریش نه چندین بُدی
هوش مصنوعی: امروز حال او بهتر از گذشته است و خفت و خواری که تجربه کرده، دیگر به آن شدت نیست.
گنج که سرمایهٔ سالاری است
چون نشود خرج، گرانباری است
هوش مصنوعی: ثروت و سرمایهای که برای دستیابی به قدرت و مقام است، اگر خرج نشود و به کار نیفتد، بهدرد نمیخورد و خود بار سنگینی خواهد بود.