برگردان به زبان ساده
خداوند هنر، استاد بهزاد
که نقش از خامهٔ بهزاد به زاد
هوش مصنوعی: خداوند هنر، استاد بهزاد، کسی است که آثارش با قلمش به وجود آمده و نبوغ او در خلق تصاویر قابل تحسین است.
حسین رادکِش بهزاد نام است
کمالالدین بهزادش غلام است
هوش مصنوعی: حسین رادکِش بهزاد، شخصیتی است که کمالالدین بهزاد به عنوان خدمتکار او شناخته میشود.
اگر بود او نخست، این هست اول
اگر بود او کمال، این هست اکمل
هوش مصنوعی: اگر او وجود داشته باشد، این نخستین است و اگر او به کمال رسیده باشد، این کاملترین است.
به رنگآمیزی از خورشید ییش است
بهمعنیآفتابعصر خویش است
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که رنگهایی که به کار میروند، نشانهای از زمان غروب خورشید و آفتاب عصر هستند.
به صورت شادی و غم مینماید
غم و شادی مجسم مینماید
هوش مصنوعی: شادی و غم به وضوح در چهره ظاهر میشوند و احساسات عمیق انسان را به تصویر میکشند.
به سحرانگیزی کلک گهرخیز
به نقش جان دهد رنگ دلاویز
هوش مصنوعی: زیبایی و جاذبهای که در دنیای طبیعی وجود دارد، روح و جان انسان را تحت تأثیر قرار میدهد و به آن طراوت و زیبایی میبخشد.
خداوندنگارینخامه«مانی»است
ولیکن بندهٔ بهزاد ما نیست
هوش مصنوعی: خالق تصویر و هنر، خداوند است، اما بندهای مثل بهزاد در این زمینه نداشتهایم.
«منوهر» پیش این استاد، باری
خجل گردد به طرح ریزهکاری
هوش مصنوعی: منوهر، پیش این استاد، از بابت بیان جزئیات و نکات ریز احساس شرم و خجالت میکند.
ز رشک کلک مویین سیهروش
رضای اصفهانی شد سیهپوش
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت موی سیاه، رضای اصفهانی که در لباس سیاه پوشیده، تحت تأثیر قرار گرفت.
ز صنع خامهٔ چینی نمودش
فرستد فرخ چینی درودش
هوش مصنوعی: از هنر قلم چینی، پیامی خوشبختی و سلامتی به او فرستاده میشود.
به پیش ریزهکاریهای نغزش
کمالالملک شد آشفته مغزش
هوش مصنوعی: به خاطر جزئیات ظریف و پیچیدهی کارهای استثنایی، ذهنش به شدت به هم ریخته و آشفته شده است.
رفائیل ار به عصرش زنده گردد
بر ِ آن کلک قادر بنده گردد
هوش مصنوعی: اگر رفائیل در زمان خودش زنده میشد، با آن قلم توانمند غلام و بنده میشد.
من ارچه در سخن هستم مسلم
به وصفش عاجزم والله اعلم
هوش مصنوعی: اگرچه من در کلام خود به وصف او پرداختهام، اما به خوبی میدانم که از توصیف کاملش ناتوانم و تنها خدا آگاه است.
بهار اندر سخن گر داد دادست
کلامش از دل بهزاد زادست
هوش مصنوعی: اگر بهار در سخن حضور دارد، کلامش از دل بهزاد و والا سرچشمه میگیرد.