برگردان به زبان ساده
یکی زیبا خروسی بود جنگی
به مانند عقاب از تیز چنگی
هوش مصنوعی: یک خروس زیبا و جنگجو وجود داشت که مانند عقاب با چنگالی تیز و قوی بود.
گشاده سینه و گردن کشیده
برای جنگ و پرخاش آفریده
هوش مصنوعی: فردی با دل باز و گردنی افراشته برای نبرد و درگیری به دنیا آمده است.
نهاده تاجی از یاقوت بر ترک
فروهشته دو غبغب چون دوگلبرگ
هوش مصنوعی: زنی با سرپوشی از یاقوت، زیبا و باوقار، با دو چانه برجسته که مانند دو گلبرگ به نظر میرسد.
دو چشمانش چو دو مشعل فروزان
نگاهی خرمن بدخواه، سوزان
هوش مصنوعی: دو چشمان او مانند دو شمع روشن هستند که با نگاهی پرانرژی و آتشین، خصومت و دشمنی را میسوزانند.
به مانند یکی میش ازکلانی
شترمرغش نوشته: عبد فانی
هوش مصنوعی: شترمرغی که از دور به نظر میرسد، در واقع فقط یک میش است که به آن جنبهای بزرگتر و نمایانی داده شده است. این نشان میدهد که چیزهایی ممکن است بیشتر از آنچه که هستند، به نظر برسند و بدین ترتیب، حقیقت فانی بودن انسان به تصویر کشیده شده است.
خروشش چون خروش پهلوانان
به هنگام نوا، عُزالخوانان
هوش مصنوعی: صدای او مانند صدای دلیران در هنگام نواختن موسیقی است، مانند خوانندگانی که در مجالس شادی آواز میخوانند.
ز نوک ناخنش تا زیر منقار
به یک گز میرسیدی گاه رفتار
هوش مصنوعی: با نوک ناخن او تا زیر منقار پرنده، میتوانستی در یک حرکت به او دسترسی پیدا کنی و گاهی رفتار او را مشاهده کنی.
میان هر دو بالش نیم گز بود
غریو غدغدش بانگ رجز بود
هوش مصنوعی: در وسط دو بالش، صدای بلندی مانند غرش وجود داشت که نشان از شجاعت و افتخار بود.
دو پایش چون دو ساق گاو، محکم
دو خارش چون دورمح آهنیندم
هوش مصنوعی: دو پایش به استحکام دو پای گاو است و دو خرچنگ او به مانند دورمی است که از آهن ساخته شده است.
زپهنای بر و قد رسایش
گذشتی مرغی از بین دو پایش
هوش مصنوعی: پرندهای از میان پاهای او عبور کرد و به خاطر قامت بلند و زیبایش نتوانستم از او چشم بردارم.
میان رانی فراخ و سفتهای تنگ
بر آن سفته شلالی زعفرانرنگ
هوش مصنوعی: در میان فضای وسیع و جادار، یک تنگ کوچک وجود دارد که داخل آن شلهای با رنگ زعفرانی قرار دارد.
گه رفتن منظم پا نهاده
چو وقت مشق، سرهنگ پیاده
هوش مصنوعی: گاهی به صورت منظم و منضبط مانند زمانی که برای تمرینات نظامی میروم، قدم بر میدارم.
ز منقارش نمایم راستی یاد
چو دوپیکان خمّیده ز پولاد
هوش مصنوعی: من از منقار او حقیقت را نشان میدهم، همانند دو تیرک کج شده از فولاد.
به عزم رزم چون افراختی یال
ز بیم جان فکندی باز پیخال
هوش مصنوعی: زمانی که با اراده و تصمیم به نبرد همت میگذاری، مانند اسبی که یالهایش را به نشانهی آمادگی افراشته میکند، جانت را به خطر میافکنید، اما باز هم به میدان مبارزه میروی.
ز میدانش اگر سیمرغ بودی
بهضرب یک لگد بیرون نمودی
هوش مصنوعی: اگر در میدان او سیمرغ هم بودی، با یک لگد او را بیرون میکردی.
خروسان محل از هیبتش باز
کشیدندی سحر آهسته آواز
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و شکوه او، خروسهای محل دیگر جرأت نمیکنند که در صبح زود آواز بخوانند و تنها به آرامی صدا میزنند.
یکی روز از قضا در طرف باغی
پرید از نزد او لاغرکلاغی
هوش مصنوعی: روزی به طور ناگهانی، در باغی، یک کلاغ لاغر ظاهر شد.
خروس ازبیم کرد آن گونه فریاد
که اندر خیل مرغان شورش افتاد
هوش مصنوعی: خروس به خاطر ترس، به گونهای فریاد زد که در میان جمعیت پرندگان، همهمهای به راه افتاد.
ز نزدیک کلاغ آنسان بدر رفت
که گفتی نوک تیرش در جگر رفت
هوش مصنوعی: از نزدیک کلاغ آنقدر سریع خارج شد که گویی نوک تیرش به جگرش برخورد کرده است.
برفت ازکف وقار و طمطراقش
پر و بالش بهم پیچید و ساقش
هوش مصنوعی: او تسلط و وقار خود را از دست داد و در نتیجه، احساسات و حالش مختل شد و به هم ریخت.
طپان شد قلبش از تشویش در بر
دهانش بازماند و چشم، اعور
هوش مصنوعی: قلبش از نگرانی به تپش افتاد و نتوانست حرفی بزند، چشمش هم به گونهای دیگر شده بود.
پس از لختی که فارغ شد خیالش
یکی از محرمان پرسید حالش
هوش مصنوعی: مدتی بعد که او به خود آمد، یکی از نزدیکانش از حالش پرسید.
که ای گردنفراز آهنینپی
کهبود اوکاینچنینترسیدیاز وی؟!!
هوش مصنوعی: ای کسی که با شجاعت و قوت خود ایستادهای، چرا از او که اینچنین قدرتمند است، میترسی؟
به پاسخ گفت کای فرزانه دلبر
نبود او جزکلاغی زشت و لاغر
هوش مصنوعی: او به پاسخ گفت که ای حکیم و دلبر، او چیزی جز یک کلاغ زشت و لاغر نیست.
جوابش گفت: باشد صعب حالی
که ترسد شرزه شیری از شغالی
هوش مصنوعی: او پاسخ داد: خوب است، ولی وضعیت سختی است که شیر نترسد از یک شغال.
خروس پهلوان با ماکیان گفت:
کس از یار موافق راز ننهفت
هوش مصنوعی: خروس قهرمان به مرغها گفت: هیچکس رازی را از دوست همدل پنهان نکرده است.
منآنروزی که بودم جوجهای خرد
کلاغ از پیش رویم جوجهای برد
هوش مصنوعی: روزهایی که من جوان و ناتوان بودم، کلاغی جوجهای را از جلویم برداشت.
بجست وکرد مسکن برسرشاخ
بخورد آن جوجه را گستاخ گستاخ
هوش مصنوعی: پرندهای جوان به دنبال مکانی برای زندگیاش بود و بر روی شاخهای نشسته بود. ناگهان، آن جوجه بیپروا دچار حادثهای شد و آسیب دید.
چنانم وحشتش بنشست در دل
که آن وحشت هنوز هست در دل
هوش مصنوعی: وحشت و ترسی که در دل من ایجاد شده، همچنان باقی است، هرچند که اکنون دیگر آزاردهنده نیست.
ز عهدکودکی تا این زمانه
اگر پرد کلاغی زآشیانه
هوش مصنوعی: از زمان کودکی تا به حال، اگر سایهای از نیرنگ و خیانت وجود داشته باشد، باید از آن دوری کرد.
همان وحشت شود نو در دل من
که آکنده است در آب و گل من
هوش مصنوعی: همان ترسی که در دل من وجود دارد، به تازگی و نو شده است، حال آن که این ترس از وجود مادی و جسم من نشأت میگیرد.
فراوان در شجاعت خوانده درسم
ولی از این کلاغان بچه ترسم
هوش مصنوعی: من خیلی در مورد شجاعت مطالعه کردهام، اما از این موجودات ترسناک بیشتر میترسم.