برگردان به زبان ساده
بود مردی ز هر هنر عاری
روزکی چند کرده نجّاری
هوش مصنوعی: مردی بود که هیچ هنری نداشت، اما مدتی به نجاری مشغول شد.
نام رنده شنیده و گونیا
گِرد از نیمگِرد کرده جدا
هوش مصنوعی: نام رنده را شنیدهام و گونیای گرد را از نیمگرد جدا کردهام.
پس شد اندر دکان آهنگر
دم و خایسک دید و پتک و تبر
هوش مصنوعی: سپس به دکان آهنگر رفت و مشغولات او مانند کوره، چکش و تبر را مشاهده کرد.
نوز نامخته چیزی از استاد
ریش خود را بهدست بنا داد
هوش مصنوعی: یک تازهکار که هنوز هیچ چیزی از استاد نگرفته، بهطور ناگهانی یک بخش از تجربه یا تخصص استاد را به چنگ آورده است.
ماله و چوب کار هشته به کول
دیده گچکوب و تیشه و شاغول
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از ابزار و وسایلی است که در کار ساختمان و بنا به کار میروند. اشاره به این دارد که برای انجام کارها نیاز به ابزار مخصوصی وجود دارد، همچون ملات و چوب، که هر کدام در جایگاه خود نقش مهمی دارند. وجود این ابزار نشاندهنده مهارت و آمادگی برای انجام یک کار مهم و حرفهای است.
زان سپس شد به دکهٔ خیاط
با دلی تنگتر ز سم خیاط
هوش مصنوعی: پس از آن، به مغازهٔ خیاطی رفت که دلش از نگرانی و ناراحتی بیشتر شده بود.
نخ وسوزن بدید وکوک و رفو
درز و دوز و قواره و الگو
هوش مصنوعی: در این جمله به مراحل مختلف دوخت و دوز اشاره شده است. به معنای استفاده از نخ و سوزن برای دوختن و تعمیر پارچه، همچنین به کارهایی مانند برش، طراحی الگو و پرداختن به جزئیات اشاره دارد. این مراحل نشاندهنده دقت و مهارت در کارهای دستی و هنری هستند.
چون در آن پیشه دید سستی خویش
پیشه دیگری گرفت به پیش
هوش مصنوعی: زمانی که او در کار خود ضعف و کسالت را دید، تصمیم گرفت شغف دیگری را شروع کند و به جلو برود.
هیچ یک را به سر نبرد تمام
دیگ در دیگ شد چو کلهٔ خام
هوش مصنوعی: هیچکس بر سر تمامی مشکلات غلبه نکرد و همه چیز در هم آمیخته و گیجکننده شد، مانند کلهای که هنوز نپخته و خام است.
گشت ریشش دو موی و پیزی سست
مزد او لیک همچو روز نخست
هوش مصنوعی: ریشش کمپشت و ضعیف شده است، اما هنوز هم مانند روز اول درخشان و زیبا است.
خویش را نوبتی در آینه دید
ابلهانه به ریش خود خندید
هوش مصنوعی: شخص نادانی خود را در آینه دید و به طور احمقانه به ریش خود خندید.
گفت ازین شهر رخت باید بست
غربتی جست و لاف در پیوست
هوش مصنوعی: گفت باید از این شهر برویم، در جستجوی غریبنوازی باش و در پی پیوستن به دیگران باش.
بود آبادیئی به شهر قریب
رخت آنجا کشید مرد غریب
هوش مصنوعی: در یکی از شهرهای دور، مردی غریب به زندگی خود ادامه میداد و در آنجا سکونت گزیده بود.
بود در قریه چند استاکار
گشته هریک به کارخویش سوار
هوش مصنوعی: در یک روستا تعدادی چوپان وجود داشت که هر یک به کار خود مشغول بودند و سوار بر حیواناتشان بودند.
رفت آنجا به گوشهای بخزید
انزوایی بخورد خوبش گزید
هوش مصنوعی: او به یک گوشه رفت و در آنجا به تنهایی نشسته و آرامش را انتخاب کرد.
پیش گِل کارگفت نجّارم
ز اره و رنده معرفت دارم
هوش مصنوعی: من در کار مسلطم و از ابزارهایی مانند اره و رنده آشنایی دارم.
پیش نجّار گفت بنّایم
طاقبند وگلویی آرایم
هوش مصنوعی: به نجار گفتم که من ساختمانی میسازم و برایش قوس و زیبایی طراحی میکنم.
گفت من درزیم به آهنگر
گفت آهنگرم به مرد دگر
هوش مصنوعی: گفت من در آتش و گرما هستم، آهنگر گفت من به شخص دیگری نیاز دارم.
تا که ابزارکار سازد راست
زان فقیران به وام چیزی خواست
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که برای ساختن ابزار کار، نیاز است که از فقیران چیزی به قرض گرفته شود. در واقع، اشاره دارد به این که برای پیشرفت و ساختن نیازهای ضروری، گاهی باید از دیگران کمک خواست.
اصطلاحات خویش را بفروخت
چند غازی بهچند روز اندوخت
هوش مصنوعی: چند شکارچی بیکار، اصطلاحات و مهارتهای خود را به قیمت اندکی فروختند و در مدت کوتاهی از آن درآمدی کسب کردند.
چند ماهی ز فضل کلّاشی
چرچری کرد مردک ناشی
هوش مصنوعی: مدتی مرد بیتجربهای از فضل و دانش کلّاشی بهرهبرداری کرد و بهنحو ناپسندی عمل کرد.
تا که روزی قضای بیبرکت
دادش ازکنج انزوا حرکت
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که سرنوشت نامساعد او را از گوشهی انزوا و تنهایی بیرون خواهد آورد.
بخت شوریده رهنمایش گشت
روز جمعه به قهوهخانه گذشت
هوش مصنوعی: در روز جمعه، سرنوشت ناپایدار و نگرانکنندهای به من نشان داد و من به قهوهخانه رفتم.
سایهٔ بید و چشمهٔ جاری
روز آدینه وقت بیکاری
هوش مصنوعی: زیر سایهی درخت بید و کنار چشمهای که همیشه در حال جاری است، در روز جمعه و هنگام بیکاری نشستهام.
اوستادان دیه و برزگران
پیش چای و چپق، خوران و چران
هوش مصنوعی: استادان و کشاورزان در منطقه، در حالی که مشغول نوشیدن چای و کشیدن چپق هستند، به سر میبرند و به آرامی از زندگی و روزمرگی خود لذت میبرند.
چشمشان چون به اوستاد افتاد
مهر دیرینه یشان به یاد افتاد
هوش مصنوعی: وقتی چشمانشان به استاد افتاد، یاد محبت و دوستی قدیمیشان زنده شد.
آنیکی نزد خویش جایش کرد
ویندگر میهمان به چایش کرد
هوش مصنوعی: یکی از آنها جایی را برای خود تعیین کرد و دیگری برای مهمان خود جایی آماده کرد.
گفت بنا هنوز بیکاری
کی کسی راست شغل نجاری؟
هوش مصنوعی: گفتند که هنوز مشغول به کار نیستی، پس چه کسی در اینجا کار نجاری را به درستی انجام میدهد؟
گفت نجّار: کاو نه نجّار است
اوست بنا و با تو همکار است
هوش مصنوعی: نجّار گفت: کسی که کارگر نیست، او بنا است و با تو همکار میباشد.
گفت خیاط کاوست آهنگر
گفت آهنگر اوست سوزنگر
هوش مصنوعی: خیاط گفت که فردی که کارش دوخت و دوز است، آهنگر هم تایید کرد که او کسی است که کارش ذوب و سوزاندن آهن است.
چون همی شد سوالها تکریر
مردک از شرم سر فکند به زیر
هوش مصنوعی: وقتی سوالات تکرار میشد، مرد به خاطر شرم سرش را به زیر انداخت.
گشتفضل حکیم صاحب، فاش
شد هویدا که نیست جز قلّاش
هوش مصنوعی: حکمت و فضیلت انسان بزرگ، به طور آشکار مشخص شد که جز از ویژگیهای او چیزی دیگری نیست.
لاجرم همچو سگ دواندندش
کَو به کونش زدند و راندندش
هوش مصنوعی: بنابراین او را مانند سگی فراری دادند و با زور و فشار از خود دور کردند.
همه دانست کاوست هیچ مدان
عاقبت رفت و مرد در همدان
هوش مصنوعی: همه میدانند که او کیست، اما تو هیچ ندان که در نهایت، او در همدان رفت و مرد.
آن که از هر دری سخن راند
خوبش را مرد ذوفنون خواند
هوش مصنوعی: کسی که در هر موضوعی صحبت میکند و نظر میدهد، او را فردی با استعدادهای گوناگون و آگاه به بسیاری از مسائل میدانند.
یا بود از نوادر دوران
کیمیاسان ز چشم خلق نهان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی بسیار نادر و با ارزشی در دوران خود وجود دارد که به دلیل ویژگیهای خاصش، از دید مردم پنهان مانده است.
نادر و شاذ باشد این استاذ
حکم نبود روا به نادر و شاذ
هوش مصنوعی: این استاد نباید در موارد نادر و خاص حکم صادر کند، زیرا این کار نادرست است.
یاکه او مرد رند و عیار است
اصطلاحات گفتنش کار است
هوش مصنوعی: این شخص، آدمی زیرک و حیلهگری است و باید مراقب باشی که کلمات و گفتارش ممکن است نقشهای در خود داشته باشد.
خویش را در محافل عامه
خوانده استاد و فحل و علامه
هوش مصنوعی: او خود را در جمع مردم به عنوان یک استاد بزرگ و عالم معتبر معرفی میکند.
چون برابر شود به استادان
همه دانند کاو بود نادان
هوش مصنوعی: وقتی کسی به سطح استادان برسد، همه متوجه میشوند که او در واقع نادان است.