برگردان به زبان ساده
خفته بودم شبی به خانهٔ خویش
همچو مرغی در آشیانهٔ خویش
هوش مصنوعی: شب در خانهام خوابیده بودم، مانند پرندهای در آشیانهاش.
دیدم آنجا به مشهدم گویی
واندر آن پاک مرقدم گویی
هوش مصنوعی: در آن مکان که در مشهد قرار دارد، به نظر میرسید که در آنجا حضور دارم و در همان مکان مقدس احساس میکردم.
می کنم خدمت اندر آن درگاه
با خضوع و خشوع بیاکراه
هوش مصنوعی: من با احترام و تواضع به آن درگاه خدمت میکنم و هیچ اجباری در این کار حس نمیکنم.
چون که فارغ از آستانه شدم
در رواق کشیکخانه شدم
هوش مصنوعی: وقتی از آستانه گذشتم و جدا شدم، در جایی مستقر شدم و نظارهگر و مراقب اوضاع شدم.
چار دیگر بدند آنجا نیز
بنشستیم اندر آن دهلیز
هوش مصنوعی: ما در آن دهلیز نشسته بودیم و چهار نفر دیگر هم در آنجا بودند.
چار تن سید عمامه سیاه
موی کافورگون وروی چو ماه
هوش مصنوعی: چهار نفر از بزرگان با عمامه سیاه، موهایی به رنگ کافور و چهرهای مانند ماه هستند.
همه بالا بلند و نورانی
همه درکسوت مسلمانی
هوش مصنوعی: همه افراد با قامتهای بلند و چهرههای نورانی، در لباس و ظاهری از اسلام و مسلمان بودن به سر میبرند.
من هم آنجا نشسشه با مندیل
با عبا و ردا و ریش و سبیل
هوش مصنوعی: من هم در آنجا نشستهام با دستمال، عبا، ردا و با ریش و سبیل.
اندر آن حین به عادت معهود
یکی از خادمان بکرد ورود
هوش مصنوعی: در آن لحظه، یکی از خادمان به طور معمول و طبق عادت وارد شد.
بر تن او عبای عنابی
معتدل قد و ریش محرابی
هوش مصنوعی: او بر تن دارد عبايی عنابی رنگ و با قدی متناسب و ریشی بلند مانند عابدان.
بر تنش از قدک بغلبندی
عوض شال، دکمه وبندی
هوش مصنوعی: لباس او به جای شال، با قطعهای از پارچه زیبا تزیین شده و دکمهها به شکلی خاص بسته شدهاند.
داشت بر سر عمامهای مقبول
چشمهایی سیاه و چهره خجول
هوش مصنوعی: او بر روی عمامهاش، چشمان سیاهی داشت و چهرهاش به قدری خجالتزده بود که توجه را جلب میکرد.
وز عمامهٔ سپید چون قدما
بُد سِجاف کلاه او پیدا
هوش مصنوعی: از عمامهی سفیدش که به روش قدیمیها است، نشان کلاه او پیدا است.
جبههای پهن و چهره گندمگون
سالش از چل مینمود فزون
هوش مصنوعی: آن کسی که چهرهای گندمگون و بزرگ دارد، به نظر میرسد که سالهای زیادی از عمرش گذشته و تجربههای زیادی را پشت سر گذاشته است.
چون درآمد میان حلقهٔ ما
خاستم من به حرمتش برپا
هوش مصنوعی: وقتی او وارد جمع ما شد، از احترام او به پا خواستم.
با منش گفتی از قدیم همی
الفتی بوده است بیش وکمی
هوش مصنوعی: با رفتار و سلوک تو، نشان میدهد که از دیرباز همواره رابطههای نزدیک و دوری بین ما وجود داشته است.
منش نشناسم از توقف ری
مر مرا لیک میشناسد وی
هوش مصنوعی: من خودم از منش و شخصیت ری نمیتوانم آگاه شوم، اما او (ری) مرا به خوبی میشناسد.
دوختم بررخش ز مهر نظر
نظری پرسش اندر آن مضمر
هوش مصنوعی: بر چهرهات بخیهای از عشق زدم و با نگاهی در دل آن رازها را سوال کردم.
مطلبم را ز فرط هوش گرفت
کفتنرمک: «سنائی»اینت شگفت
هوش مصنوعی: منش را از شدت هوش و ذکاوت خودم، به طرز نرم و ملایم بیان کردم: «این واقعیت شگفتانگیز است، سنایی!»
گفتی آنک به خاطرم افتاد
آنچه این لحظه رفته بود از یاد
هوش مصنوعی: گفتی که ناگهان چیزی به یادم آمد که در این لحظه فراموش کرده بودم.
درکنارش گرفتم از سر مهر
بوسه دادم بسیبر آن سر و چهر
هوش مصنوعی: در کنار او با محبت زیاد، چندین بار بر سر و چهرهاش بوسه زدم.
بنشستیم در برابر هم
هر دو تن شادمان ز منظر هم
هوش مصنوعی: ما در مقابل یکدیگر نشستهایم و هر دو به خاطر دیدن یکدیگر خوشحالیم.
داستانهای من بیاد آورد
وز ری و کار ملک صحبت کرد
هوش مصنوعی: قصههای من به یاد میآورد و از ری و کارهای پادشاه صحبت میکند.
در سیاست موافقش دیدم
نیز بر خویش عاشقش دیدم
هوش مصنوعی: در سیاست، کسی را دیدم که با او همنظر بودم و در عین حال، عشقی عمیق نسبت به او حس میکردم.
بر من از لطفآفرینها گفت
گفت از اینها و بیش از اینهاگفت
هوش مصنوعی: او از خوبیها و مهربانیهایی که بر من شده صحبت کرد و گفت که اینها تنها بخشی از آن لطفهاست و بیشتر از اینها هم وجود دارد.
همه از خاطرم گریختهاند
بس که زهرم به کام ریختهاند
هوش مصنوعی: همه از یادم رفتهاند چونکه زهر تلخی که در دل دارم، به دیگری منتقل شده است.
چون کهٔادمز خواب خویش آمد
در سخن رهبریم پیش آمد
هوش مصنوعی: وقتی که آدم از خواب خود بیدار شد، در مسیر کلام و هدایت من قرار گرفت.
گفتم ایدون بودگزارش خواب
که زتهران برون شوم به شتاب
هوش مصنوعی: به او گفتم که به این زودی نمیتوانم خوابم را گزارش کنم، زیرا قصد دارم سریعاً از تهران خارج شوم.
عارفان را ز جان کنم خدمت
بکشم همچو اولیاء صدمت
هوش مصنوعی: من نیز همانند اولیا، جانم را فدای عارفان میکنم و در خدمت آنها هستم.
پس برابر شوم «سنائی» را
نوکنم کهنه آشنایی را
هوش مصنوعی: من به اندازه سنائی میشوم و دوستی قدیمی را تازه میکنم.
با بزرگان دین قرین گردم
درخور مدح و آفرین گردم
هوش مصنوعی: من میخواهم در کنار بزرگانی باشم که شایستهی ستایش و تحسین هستند.
یاری از اوستاد کل یابم
مدد از هادی سبل یابم
هوش مصنوعی: کمک و یاری من از استاد است و برای پیمودن راهها به هدایت نیاز دارم.
خویشتن را به قدسیان بندم
خدمت خلق را میان بندم
هوش مصنوعی: من خود را وقف افراد پاک و نورانی میکنم و در عین حال به خدمترسانی به مردم مشغولم.
دفتری سازم ازکلام دری
که نگردد به قرنها سپری
هوش مصنوعی: میخواهم کتابی بنویسم از سخنان حکیمانهای که در گذر زمان فراموش نشود و همیشه باقی بماند.
پس به هنجارآن بزرگ حکیم
اوستاد سخنوران قدیم
هوش مصنوعی: این جملات به نکتهای اشاره دارد که آن حکیم بزرگ، استاد سخنوری و بلاغت است و از زمانهای قدیم مورد توجه قرار گرفته است.
کردم این کارنامه را آغاز
تاکی آید به سر حدیث دراز
هوش مصنوعی: این متن به این معناست که شخص شروع به نوشتن یا ثبت وقایع و تجربیات خود میکند و امیدوار است که روزی این داستان طولانی به پایان برسد. این بیانگر این است که زندگی یا ماجراها ممکن است داستانها و حوادثی طولانی و پیچیده داشته باشند که در نهایت روزی تمام خواهند شد.
طیبتی شاعرانه سرکردم
ترش و شیرین به یکدگرکردم
هوش مصنوعی: شعر زیبا و دلنشینی سرودم که در آن طعمهای تلخ و شیرین را با هم ترکیب کردم.
جد و هزلی به یکدگر یارست
گرنه نیک است باب بازار است
هوش مصنوعی: خانوادهها و شخصیتهای مختلف میتوانند به هم کمک کنند و با هم دوست باشند، حتی اگر رفتار یا روشهایشان متفاوت باشد. در غیر این صورت، رفت و آمد و داد و ستد میان آنها ممکن نیست و زندگی اجتماعی مختل میشود.
نه هنرتوزی و سخنرانیست
که خیالات مرد زندانی است
هوش مصنوعی: نه هنر تو و نه سخن گفتنت، به واقعیت نمیپردازد و در حقیقت فقط افکار و تخیلات یک فرد محبوس را نشان میدهد.
جای فریاد و استغاثه و آه
فکر آشفته را گشادم راه
هوش مصنوعی: در زمانی که نیاز به فریاد و درخواست کمک داشتم، به ذهن مشوش خود راهی پیدا کردم.
نام او « کارنامهٔ زندان»
مایهٔ عبرت خردمندان
هوش مصنوعی: این اثر به نام «کارنامهٔ زندان» میتواند برای خردمندان درس و عبرتی باشد.