برگردان به زبان ساده
در طواف شمع میگفت این سخن پروانهای
سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانهای
هوش مصنوعی: شمع در حال چرخش میگفت، پروانهای را که به خاطر این آشناها سوختم، خوشا به حال بیگانگان.
بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع
هریکی سوزد به نوعی در غم جانانهای
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر عشق به گل و پروانه به خاطر آرزوی روشنایی شمع، هر کدام به نوعی در غم شدیدی میسوزند.
گر اسیرخط و خالی شد دلم، عیبم مکن
مرغ جایی میرود کانجاست آب و دانهای
هوش مصنوعی: اگر دل من دچار خط و خش شود، تو مرا سرزنش نکن، چرا که پرندهای هستم که به جایی میروم که در آنجا آب و دانهای وجود دارد.
تا نفرمایی که بیپروا نهای در راه عشق
شمعوش پیش تو سوزم گر دهی پروانهای
هوش مصنوعی: تا زمانی که نگویی که در عشق بیپروا نیستم، در برابر تو مانند شمع میسوزم، اگر به من اجازه دهی که پروانهات باشم.
پادشه را غرفه آبادان و دل خرم، چه باک
گر گدایی جان دهد درگوشهٔ ویرانهای
هوش مصنوعی: پادشاه را خوشی و سرزندگی مهم است، مگر اینکه یک گدای در گوشهای از ویرانه جان خود را ببازد.
کی غم بنیاد ویران دارد آن کش خانه نیست
رو خبر گیر این معانی را ز صاحبخانهای
هوش مصنوعی: کسی که خانهاش خراب شده و ویران است، دیگر چه غمی دارد؟ او که دیگر جایی برای سکونت ندارد. بهتر است از صاحبخانهای که هنوز خانه دارد، درباره این موضوع بپرسی و اطلاعات بیشتری بگیری.
عاقلانش باز زنجیری دگر بر پا نهند
روزی ار زنجیر از هم بگسلد دیوانهای
هوش مصنوعی: عاقلها روزی دست و پای خود را به زنجیری دیگر میبندند اگر روزی زنجیرهای قبلی پاره شود، دیوانهای پیدا خواهد شد.
این جنون تنها نه مجنون را مسلم شد بهار
باش کز ما هم فتد اندر جهان افسانهای
هوش مصنوعی: این دیوانگی فقط مختص مجنون نیست؛ بهار نیز به ما نشان میدهد که داستانی افسانهای در جهان شکل خواهد گرفت.