برگردان به زبان ساده
خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا
وز سر رشگ و حسدکمتر بیازارد مرا
هوش مصنوعی: من سعی کردم خاموش و سکوت کنم تا حسودان فکر کنند که من از دنیا رفتهام و به خاطر حسادت و کینهورزی کمتر به من آسیب برسانند.
زنده درگور سکوتم من، مگر زین بیشتر
روزگار مردهپرور خوار نشمارد مرا
هوش مصنوعی: من در گوری زنده به سر میبرم و سکوت میکنم، اما نکند روزگاری که مردگان را محترم نمیشمارد، من را نیز بیارزش بشمارد.
مردمان از چشم بد ترسند و من از چشم خوب
حق ز چشم خوب مهرویان نگهدارد مرا
هوش مصنوعی: مردم از نگاههای بد میترسند، اما من از نگاههای خوب میترسم. امیدوارم که خداوند مرا از چشمان خوب زیباییها حفظ کند.
مرگ شاعر زندگیبخش خیال اوست کاش
این خموشی در شمار مردگان آرد مرا
هوش مصنوعی: مرگ شاعر باعث زنده شدن تخیل او میشود. ای کاش این سکوت مرا به جمع مردگان ببرد.
سینهام زآه پیاپی چاک شد، کو آن طبیب
کز تشفی مرهمی بر سینه بگذارد مرا
هوش مصنوعی: سینهام به خاطر آه و گریههای مکرر پاره شده است. آیا آن پزشک وجود دارد که بتواند دردهایم را تسکین دهد و مرهمی بر زخمهای قلبم بگذارد؟
تا مگر تأثیر بخشد نالههای زار من
آرزوی مرگ حالی بستهلب دارد مرا
هوش مصنوعی: نالههای دردناک من ممکن است تاثیری داشته باشد، اما آرزوی مرگ در من خاموش و بیصدا مانده است.
شد امید از شش جهت مقطوع و نومیدی رسید
بو که نومیدی به دست مرگ بسپارد مرا
هوش مصنوعی: امیدهایم از همه سو قطع شده و ناامیدی به سراغم آمده است بهگونهای که ناامیدی میخواهد مرا به دست مرگ بسپارد.