برگردان به زبان ساده
شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ
شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ
هوش مصنوعی: ما مانند شمعی هستیم که دلمان مانند مشعل روشن است و در این شب تا سپیدهدم فقط به سوگ و گریهای جانسوز ادامه میدهیم و هیچ چیز دیگر نداریم.
افسانه بود معنی دیدار که دادند
در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ
هوش مصنوعی: دیدار ما تنها یک داستان و افسانه بود، چرا که در پس پرده وعدهای مبهم به ما داده شد و چیزی بیشتر از آن نبود.
حاجی که خدا را به حرم جست چه باشد
از پارهٔ سنگی شرفاندوز و دگر هیچ
هوش مصنوعی: کسی که برای رسیدن به خدا به خانهٔ کعبه میرود، چه ارزشی دارد اگر تنها به یک تکه سنگ بیارزش گذاشته شود و هیچ چیز دیگر.
خواهی که شوی باخبر ازکشف و کرامات
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از راز و کرامات عشق و مردانگی آگاه شوی، باید درس عشق را یاد بگیری و به چیز دیگری نیاز نخواهی داشت.
روزی که دلی را به نگاهی بنوازند
از عمر حسابست همان روز و دگر هیچ
هوش مصنوعی: روز و لحظهای که یک نگاه محبتآمیز، دل کسی را نوازش میدهد، همان روزی است که میتوان آن را جزء عمر حساب کرد و هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد.
زین قوم چه خواهی که بهین پیشهورانش
گهواره تراشند و کفندوز و دگر هیچ
هوش مصنوعی: از این گروه چه توقعی میتوان داشت وقتی که بهترین کارگرانشان، گهواره میسازند و کفن میدوزند و کار دیگری انجام نمیدهند؟
زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست
لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ
هوش مصنوعی: این مدرسه هیچ دانش واقعی ندارد، فقط لوحی تاریک و چند آموزش نادرست و هیچ چیز دیگر.
خواهد بَدَل عمر، بهار از همه گیتی
دیدار رخ یار دلافروز و دگر هیچ
هوش مصنوعی: اگر عمرم را بدهند تا فقط بهار را ببینم و چهرهٔ خوش یارم را تماشا کنم، هیچ چیز دیگری نمیخواهم.