برگردان به زبان ساده
پشت مرا کرد ز غم چنبری
گردش این گنبد نیلوفری
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که بر من سایه افکنده، مانند این گنبد آسمانی دور من را فرا گرفته است.
هستم من عیسی آموزگار
کرده جهودانم حبس از خری
هوش مصنوعی: من عیسی هستم، معلمی که یهودیان مرا در زندان کردهاند.
بس که به من تیغ ببارند و تیر
روزم شد تیره و عمر اسپری
هوش مصنوعی: به قدری به من آسیب و ضربه زدهاند که روزهایم به تیرهگی میگذرد و زندگیام به سادگی عمر یک روز پرنده است.
ساخت جدا از پسر و دخترم
دشمنم از بیپدر ومادری
هوش مصنوعی: من از پسر و دخترم جدا هستم و به خاطر اینکه بیپدر و مادر هستم، دشمنی برایم ایجاد شده است.
چون نگرم نیست گناهی مرا
غیر وطندوستی و شاعری
هوش مصنوعی: وقتی به خودم نگاه میکنم، میبینم که تنها چیزی که برایم اهمیت دارد، عشق به وطن و شعر گفتن است و هیچ خطایی از من سر نمیزند.
وز ره آزادگی و قانعی است
گر نکشم ذلت فرمانبری
هوش مصنوعی: اگر برای آزادی و راحتی خود تلاش کنم، هرگز به ذلت تسلیم شدن زیر فرمان دیگران تن نخواهم داد.
کردم بدرود زر و جاه و مال
تا نکنم چون دگران چاکری
هوش مصنوعی: من از ثروت و مقام و دارایی خداحافظی کردم تا مانند دیگران، خدمتگذار نباشم.
نوکری دیوان دیوانگیست
مردم دانا نکند نوکری
هوش مصنوعی: خدمتکردن به نادانیهای دیوانهوار کار عاقلانهای نیست و افراد باهوش چنین کاری نمیکنند.
مزدوری کرده و نان میخورم
مزدوری به ز طمع گستری
هوش مصنوعی: من به عنوان کارمند و در عوض زحمتهایم، زندگیام را تأمین میکنم. این کار بهتر از این است که به طمع و سوءاستفاده بپردازم.
عاقبت آز و طمع، خواری است
وقعه ی «تیمور» مبین سرسری
هوش مصنوعی: در نهایت، حرص و طمع به ذلت و خواری منجر میشود، همانطور که در ماجرای «تیمور» به وضوح دیده میشود.
گرچه کنون هر دو به حبس اندریم
فرق بسی هست درین داوری
هوش مصنوعی: با اینکه هر دو اکنون در زندان هستیم، اما در این قضاوت تفاوتهای بسیاری وجود دارد.
خلق برو لعنت و نفرین کنند
بر من احسنت و خهی و فری
هوش مصنوعی: مردم به من نفرین میکنند، اما در عوض برای دیگران تحسین و نیکویی میفرستند.
پستی و عجزآرد و خود باختن
مستیو خودخواهیو مستکبری
هوش مصنوعی: ناتوانی و ضعف فرد را به بردگی و تسلیم در میآورد و باعث میشود که فرد در خود غرق شود، خودرا فراموش کند و به خودپرستی و تکبر دچار شود.
خوندلخودخوریآسانتراست
تا خود خون دل مردم خوری
هوش مصنوعی: آسانتر است که به خود آسیب برسانی و رنج ببری، تا اینکه به دیگران صدمه بزنی و دردشان را افزایش دهی.
حبس من این کیفر پیشینه است
بد مکن ای دوست که کیفر بری
هوش مصنوعی: محبوس بودن من، نتیجهٔ گذشتهام است. ای دوست، بد نکن، زیرا عذاب و پاداشی در کار است.
وان کس کامروز به من کرد بد
روزی کیفر برد و بدتری
هوش مصنوعی: اگر کسی امروز با من بدی کرده باشد، عاقبتهای سختتری را تجربه خواهد کرد و کیفر اعمالش را خواهد دید.
قیمت آزادی و عشرت بدان
ای که به آزادی و عشرت دری
هوش مصنوعی: بهای آزادی و خوشی را بدان، ای کسی که به آزادی و لذت میرسیدی.
خسته شدم یارب از این درد و رنج
چیست کنون چاره به جز شاکری
هوش مصنوعی: ای خدا، از این درد و رنج خسته شدم، چه تدبیری جز شکرگزاری برایم باقی مانده است؟
شکر که شد دامنم از ننگ دور
شکرکه آمد دلم ازکین عری
هوش مصنوعی: خوشحالم که از عیبها و ننگها پاک شدم و دلام از کینه و دشمنی دور شده است.
دارم فرزندی «هوشنگ» نام
شکراً لله ز معایب بری
هوش مصنوعی: دارم فرزندی به نام هوشنگ که هیچ عیبی ندارد و به شکرانهی این نعمت، از خداوند سپاسگزارم.
وز پس «هوشنگ» چهار دگر
«مامی»و «مهری» «ملکی» و «پری»
هوش مصنوعی: پس از هوشنگ، چهار شخصیت دیگر به نامهای مامی، مهری، ملکی و پری به وجود آمدند.
«هوشی» باشد بهمثلعقل و روح
کش ز مه ومهربود برتری
هوش مصنوعی: بودن هوش مانند عقل و روح است، که از نور و زیبایی فراتر رفتهاند.
مادر ایشان چه بود؟ کهکشان
آنکه به اجرام کند مادری
هوش مصنوعی: مادر او چه موجودی است؟ کهکشان آن، که به اجرام آسمانی مادری میکند.
گر به طبیعت بگذاریش باز
وز غم خرج بچگان بگذری
هوش مصنوعی: اگر او را به حال خودش بگذاری و از غم و نگرانیهای فرزندان بگذری، میتوانی به آرامش برسی.
همچو ره کاهکشان از نجوم
خانه کند پر مه و پر مشتری
هوش مصنوعی: مانند راهی که از گرد و غبار کاهکشان به وجود میآید، خانه را با نور ماه و زیبایی مشتری فرا میگیرد.
هفتم ایشان منم اندر حساب
چون فلک هفت ز بیاختری
هوش مصنوعی: من در میان آن هفت نفر به حساب آمدهام، مانند هفت آسمان که در بیاختیاری کنار یکدیگرند.
روت و تهیدست و خمیده ز بار
چون ز نگین، حلقهٔ انگشتری
هوش مصنوعی: چهرهات پکری و فقیر به نظر میرسد، مانند اینکه فشار سنگینی بر دوشت باشد، شبیه به حلقهای که از نگین تهی شده باشد.
لاغر و خمیده چو چنبر ولیک
گردانندهٔ همه با لاغری
هوش مصنوعی: نرمی و ظرافتی مانند چنبر دارد، اما با وجود لاغریاش، همه چیز را به دور خود میچرخاند.
گشتم چون چنبر و بازم به پتک
رنجان دارد فلک چنبری
هوش مصنوعی: من مانند حلقهای گشتم و دوباره فلک با ضربههای سخت خود، به من آزار میرساند.
خواهد تا بشکند این حلقه را
حلقه نگیندان کند از زرگری
هوش مصنوعی: میخواهد این حلقه را بشکند و آن را به نگینی از زرگری تبدیل کند.
پس بنشاند به نگیندان درون
گوهر مدح فلک سروری
هوش مصنوعی: پس در نگیندان، ستارهای از مدح و بزرگی را همچون گوهر قرار دادند.
لقمانالدوله که همچون مسیح
میسزدش دعوی پیغمبری
هوش مصنوعی: لقمانالدوله که همچون مسیح، ادعای پیامبری به او میآید.
چرخ هنر، زادهٔ ادهم که هست
با هنرش رادی و نامآوری
هوش مصنوعی: چرخ هنر، نتیجهٔ شخصی به نام ادهم است که با استعداد و هنرمندیاش، شناخته شده و معروف است.
هست دلی پنهان در سینهاش
چون اقیانوس به پهناوری
هوش مصنوعی: دلی در سینهاش وجود دارد که به اندازهٔ یک اقیانوس وسیع و عمیق است.
همت او بر تو شود آشکار
بر درش ار روزی روی آوری
هوش مصنوعی: اگر روزی به در خانهاش بروی، به وضوح خواهی دید که چه تلاشی برای تو کرده است.
محکمهاش پر بود از مرد و زن
عور و غنی لشگری و کشوری
هوش مصنوعی: در دادگاه، افراد زیادی حضور داشتند، از جمله مردان و زنانی که لباسهای سادهای به تن داشتند و همچنین اشراف زادگان و مقامات نظامی و کشوری.
با امراکم رسد از بس که هست
با فقرایش سر شفقتگری
هوش مصنوعی: به خاطر مهربانی و شفقتی که با فقرا دارم، همیشه در کنار دوستان و مقاماتم قرار میگیرم.
بیند نبض و بنویسد دوا
سیم دوا نیز دهد بر سری
هوش مصنوعی: شخصی نبض فردی را میگیرد و اطلاعاتی از وضعیت او به دست میآورد. سپس دارویی تجویز میکند و همزمان دارویی هم به سر او میزند.
نیمشب ار خوانیش از راه دور
حاضرگردد به مثال پری
هوش مصنوعی: اگر در نیمه شب صدای کسی را از دور بشنوی، به گونه ای ظاهر میشود که گویی یک پری نزدیک توست.
منعم و درویش به نزدیک او
فرق ندارند درین داوری
هوش مصنوعی: غنی و فقیر در نزد او هیچ تفاوتی ندارند و در قضاوت او، هر دو یکسان هستند.
از تن بیمارکشد درد را
هرچه بود باطنی و ظاهری
هوش مصنوعی: دردی که از بدن بیمار ناشی میشود، هر چه که باشد، چه در درون او و چه در ظاهرش، او را رنج میدهد.
گیرد مردانه گریبان مرگ
وز در مشکو کندش رهبری
هوش مصنوعی: مردی جوانمردانه با مرگ روبهرو میشود و او را از در مشکوک به سمت رهبری میکشاند.
بوی مرض را بشناسد ز دور
چون رسد از راه، زهی عبقری
هوش مصنوعی: اگر کسی بوی ناخوشی را از دور بشنود، وقتی به نزدیکیاش میرسد، نشان از هوش و درایت اوست.
چون شنود بستری آواز او
گیرد آرام دل بستری
هوش مصنوعی: زمانی که انسان صدای او را میشنود، آرامش دلش مانند بستری نرم میشود.
جمله جوانمردی و آزادگیست
جملهخردمندیو خوشمحضری
هوش مصنوعی: تمامی ویژگیهای جوانمردی و آزادگی در یکجاست و همچنین شامل خردمندی و خوشصحبتی نیز میشود.
او را بودند شهان خواستار
روز و شبان با همه خواهشگری
هوش مصنوعی: او همواره مورد توجه و درخواست پادشاهان قرار داشت، چه در روز و چه در شب، با وجود تمام درخواستها و خواستهها.
خدمت مردم را کرد اختیار
وآمد از خدمت شاهان بری
هوش مصنوعی: انسان به انتخاب خود به خدمت مردم مشغول شد و از خدمت به شاهان آزاد گردید.
چون که به مخلوق خدا گشت یار
لاجرمش کرد خدا یاوری
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند، مخلوق خود را دوستی قرار داد، او را به یاری خود توفیق داد.
گشت درین ملک نخستین پزشک
اینت نکونامی و نیکاختری
هوش مصنوعی: در این سرزمین، تو اولین پزشک هستی که نام نیک و ویژگیهای خوب داری.
داد خدایش زن والاگهر
دختر و چندین پسر گوهری
هوش مصنوعی: خداوند به او زنی با شخصیت و اصالت بخشی و چندین پسر با ارزش عطا کرد.
یافت ستاینده یکی چون بهار
سومی فرخی وعنصری
هوش مصنوعی: شخصی مانند بهار، در قدردانی و ستایش، به زبان آمده است که کنایه از زیبایی و طراوت دارد؛ و این اشاره به دو شاعر معروف فرخی و عنصر دارد.
*
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که در زندگیت باید به حقایق و واقعیتها توجه کنی و در انتخابهایت دقت کنی. برخی از افراد برای خودشان، بدون شناخت کافی از واقعیتها، باورهایی ایجاد میکنند. بنابراین مهم است که با آگاهی و درک درست از اوضاع، قدم برداری.
یارا در طب و ادب زیر چرخ
با من و تو کس نکند همسری
هوش مصنوعی: دوستان عزیز، در هنر پزشکی و ادبیات، هیچ کس مانند من و تو نمیتواند همپیمان و همراز باشد.
من بسزا وصف تو را درخورم
تو بسزا مدح مرا درخوری
هوش مصنوعی: من به اندازهای که لایق تو هستم، تو هم به اندازهای که شایستهام، باید به من احترام بگذاری.
این عوض آنکه به محبس مرا
دیدن کردی ز سر غمخوری
هوش مصنوعی: تو به جای اینکه به ملاقات من در زندان بیایی، از روی دلگسستگی و ناراحتی به سراغم نیامدی.
رفتی نزدیک زن و بچهام
شفقت کردی و لطف گستری
هوش مصنوعی: تو به خانوادهام نزدیک شدی و با محبت و مهربانی به آنها توجه کردی.
خواهش بردی بر قومی که بود
حیف تو گر بر رخشان بنگری
هوش مصنوعی: تو با زیباییات گروهی را جلب میکنی، اما اگر به چهرهشان نگاه کنی، حیف خواهد بود.
داشتی آن یاوه سخنشان به راست
از سر خوشقلبی و خوش باوری
هوش مصنوعی: شما به صورت سادهدلانه و با حسن نیت، سخنان بیاساس آنها را پذیرفتید.
گوش نکردند به فریاد تو
بیشرفان از خری و از کری
هوش مصنوعی: آنها به شکایت و فریاد تو توجه نکردند، این بیشرفها مانند اسب احمق و کر هستند.
گوش به دانا نکند آنکه هست
غره به نادانی و تنپروری
هوش مصنوعی: کسی که به دانش و آگاهی گوش نمیدهد، در عوض به نادانی و تنبلی خود مغرور است.
هست متاعش بر اینان کساد
هرکه فزونتر بودش مشتری
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کالا یا محصولی که او دارد، در میان این افراد فروش خوبی ندارد و هرچقدر که مشتری بیشتری داشته باشد، ارزش و قیمت آن کالا بیشتر خواهد بود. در واقع، این نشان میدهد که وجود مشتریان زیاد به افزایش ارزش و فروش کمک میکند.
دشمن دانایند این کافران
دانش باشد برشان کافری
هوش مصنوعی: کافران به خوبی میدانند که دشمنان هستند و همین آگاهیشان نشاندهنده کفرشان است.
چیست درین شهر گناه بهار
غیر خردمندی و دانشوری؟
هوش مصنوعی: در این شهر چه چیزی وجود دارد که به جز خردمندی و دانشوری، دیگر در شایستگیها و خوبیها مشهور باشد؟
زبن رو شد حبس به فصلی که بود
موسم گل چیدن و خنیاگری
هوش مصنوعی: زبان حال او به وضوح بیانگر این است که در زمانی که فصل گلچینی و آوازخوانی است، او در بند و حبس قرار دارد.
گر بکشندش نبود بس عجب
زاغ بود دشمن کبک دری
هوش مصنوعی: اگر او را بکشند، جای تعجبی ندارد، چون زاغ همواره دشمن کبک دری است.
ور نکشندش بود از بیم خلق
عصمت بیبی است ز بیچادری!
هوش مصنوعی: اگر او را نزنند به خاطر ترس مردم، بیچادر بودنش عصمت و پاکی او را از بین نمیبرد!
خاطر دارای جهاندار هست
پاک چو آیینهٔ اسکندری
هوش مصنوعی: دل کسی که در آن حکمت و دانایی حکمفرماست، پاک و زلال است مانند آینهای که تصویر اسکندر را منعکس میکند.
لیک نگوید کسش احوال من
اینت بدآموزی و بدگوهری
هوش مصنوعی: ولی هیچکس احوالی از من نمیگوید، این نقص تربیت و خوی بد اوست.
هر که غم خود خورد و نیست کس
در غم این مملکت مردهری
هوش مصنوعی: هر کسی که تنها به غم خودش فکر کند و نگران حال و آینده این سرزمین نباشد، در حقیقت، مانند مردهای است که روحش در این مملکت زندگی نمیکند.
مرد و زن از گرسنگی در خروش
وین امرا کرده ورم از پری
هوش مصنوعی: مردان و زنان از گرسنگی ناله و فریاد میکنند و در حالی که حاکمان در خوشی و راحتی به سر میبرند.
جملگیاز خوف خیانات خویش
کرده رها قاعدهٔ نوکری
هوش مصنوعی: همه به دلیل ترس از خیانت، به خوبی وظیفهی خدمتگزاری را رها کردهاند.
حال مرا عرضه نیارند کرد
تابرهانندم ازین مضطری
هوش مصنوعی: حال من را به کسی نشان ندهید، زیرا این شرایط مرا از حالت اضطراب نجات نمیدهد.
یکسره خاموش ز خیر عموم
لیک به بدگویی مردم جری
هوش مصنوعی: به طور کامل سکوت کرده و از خیر همگان دوری میکند، اما به دلیل بدگویی دیگران، ناراحت و آشفته میشود.
جود و سخا رفته و مردانگی
جبن و حسد مانده و حیلتگری
هوش مصنوعی: سخاوت و generosity از بین رفته و فقط ترس و حسادت باقی مانده است، همچنین فریبکاری و نیرنگ نیز در بین مردم رواج یافته است.
بیند اگر کس که سری بیگناه
بر دم تیغ آمده از جابری
هوش مصنوعی: اگر کسی ببیند که سر بیگناهی بر دم تیغ قرار گرفته، نشان میدهد که ظلم و بیعدالتی در جامعه وجود دارد و بر بیگناهان ظلم میشود.
ور سخنی عرضه نماید به شاه
بو که رهد در نفس آخری
هوش مصنوعی: اگر کسی سخنی به شاه بگوید، باید مراقب باشد که در آخرین لحظات، جان خود را از خطر نجات دهد.
گر نبود پای زری در میان
دم نزند هیچ ز خیرهسری
هوش مصنوعی: اگر پای زری در میان نباشد، هیچ کس از روی حماقت دم نمیزند.
یکسره هم ظالم و هم دادرس
یکسره هم قاضی و هم مفتری
هوش مصنوعی: این شعر به تضاد و تناقض در رفتار و نقش افراد اشاره دارد. به معنای این است که گاهی اوقات فردی میتواند هم ظالم باشد و هم به عنوان حامی عدالت عمل کند، یا هم قاضی باشد و هم در عین حال به دیگران اتهام وارد کند. این پیام به وضعیتی اشاره دارد که در آن افراد به دو جنبه متفاوت و متضاد خود عمل میکنند و در این حالت، اعتماد به آنها دشوار میشود.
لقمانا! دار ز من یادگار
این سخن تازه و نظم دری
هوش مصنوعی: ای لقمان! این سخن تازه و شعر زیبا، یادگاری از من برای توست.
زان که بهار تو شود بیگناه
کشته درین مملکت بربری
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه بهار تو در این سرزمین بیگناهی کشته میشود.