برگردان به زبان ساده
تا بر زبر ری است جولانم
فرسوده و مستمند و نالانم
هوش مصنوعی: تا زمانی که بر فراز ری باشم، حال من خراب و در حال فقر و تنگدستی است و دلم پر از ناله و آه است.
هزلست مگر سطور اوراقم
یاوه است مگر دلیل و برهانم
هوش مصنوعی: آیا نوشتههای من شوخی و بیمحتواست، یا اینکه استدلالهایم واقعاً جدی و محکماند؟
یا خود مردی ضعیف تدبیرم
یا خود شخصی نحیف ارکانم
هوش مصنوعی: یا خود من هستم که در تدبیر ضعیفم، یا اینکه شخصیت من به قدری نحیف و ناتوان است که نتوانستهام قدرت لازم را در زندگیام داشته باشم.
یا همچو گروه سفلگان هر روز
از بهر دونان به کاخ دونانم
هوش مصنوعی: یا مثل گروهی از افراد پست که هر روز به خاطر بیارزشها و افراد بینظیر به کاخهایشان میروند.
پیمانه کش رواق دستورم؟
دریوزه گر سرای سلطانم؟
هوش مصنوعی: آیا من همچنان باید در رواق انتظار بزنم و در انتظار فرمان باشم، یا باید به سلطنتی که در آن زندگی میکنم، برای کسب روزی و نیازهایم دست دراز کنم؟
اینها همه نیست پس چرا در ری
سیلیخور هر سفیه و نادانم
هوش مصنوعی: اینها همه موضوعاتی سطحی و بیاهمیت هستند، پس چرا در شیراز، هر نادان و جاهلی خود را صاحبنظر میداند و بر نظر میزند؟
جرمی است مرا قوی که در این ملک
مردم دگرند و من دگرسانم
هوش مصنوعی: من جرم بزرگی دارم، زیرا در این سرزمین مردم دیگرگونهای هستند و من با آنها متفاوت هستم.
از کید مخنثان، نیم ایمن
زیراک مخنثی نمیدانم
هوش مصنوعی: من همیشه در خطر هستم چون نمیدانم از چه کسی باید بترسم و این خطر به دلیل وجود افرادی است که ممکن است ناپاک و فریبنده باشند.
نه خیل عوام را سپهدارم
نه خوان خواص را نمکدانم
هوش مصنوعی: من نه فرمانده گروهی از مردم عادی هستم و نه نگهبان منافع ویژه و خاص.
بر سیرت رادمردمان، زینروی
در خانهٔ خویشتن به زندانم
هوش مصنوعی: به دلیل رفتار نیکو و شایستهای که از رادمردان میبینم، به این نتیجه رسیدم که به دور از جامعه و در خانه خودم بمانم.
یک روز کند وزیر تبعیدم
یک روز زند سفیه بهتانم
هوش مصنوعی: روزی مرا به تبعید میفرستد، و روزی دیگر، فردی نادان مرا مورد اتهام قرار میدهد.
دشنام خورم ز مردم نادان
زیراک هنرور و سخندانم
هوش مصنوعی: من از ناآگاهی مردم انتقاد میکنم، چون خودم فردی با هنر و سخن هستم.
زیرا به سخن یگانهٔ دهرم
زیرا به هنر فرید دورانم
هوش مصنوعی: من به خاطر این که در کلام یگانه زمانهام و در هنر بینظیر دوران به شمار میروم، به خود میبالم.
زیراک به نقشبندی معنی
سیلابهٔ روح بر ورق رانم
هوش مصنوعی: زیرا میخواهم با هنر خود، احساسات و معانی عمیق وجود انسان را بر روی صفحه بیاورم.
زیرا پسچند قرن چون خورشید
بیرون شده از میان اقرانم
هوش مصنوعی: چند قرن بعد، من مانند خورشید از میان دیگران نمایان و درخشان خواهم شد.
زیرا به خطابه و به نظم و نثر
خورشید فروغبخش ایرانم
هوش مصنوعی: من با سخنان و نوشتههایم مانند خورشید، روشنیبخش ایرانم.
زیرا به لطایف و شداید نیز
مطبوع رواق و مرد میدانم
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییها و دشواریها، من هم به هنر و هم به جنگیدن تسلط دارم.
اینست گناه من، که در هر گام
ناکام چو پور سعد سلمانم
هوش مصنوعی: این نتیجهی ناامیدی من است که در هر قدمی به شکست میخورم، مانند پسر سعدی.
پنهانم از این گروه، خودگویی
من ناصرم و ری است یمکانم
هوش مصنوعی: من در میان این جمع از خودم پنهانم و در دل میگویم که وضعیتم شبیه به نازکترین و ظریفترین موضوعات است.
با دزدان چون زیم، کهنه دزدم
باکشخان چون بوم، نه کشخانم
هوش مصنوعی: به جمع دزدان که میروم، نه میگویم که من دزدی هستم و نه آنقدر بیپروا هستم که پنهان شوم.
نه مرد فریب و سخره و زرقم
نه مرد ریا و کید و دستانم
هوش مصنوعی: من نه فریبکار و نیرنگباز هستم و نه اهل نمایش و دسیسه.
چون آتش، روشن است گفتارم
چون آب، منزه است دامانم
هوش مصنوعی: سخنان من همچون آتش روشن و پرتاب کننده است و پاکی و بیآلایشی من همچون آب است.
بر فاحشه نیست پایهٔ فضلم
وز مسخره نیست پارهٔ نانم
هوش مصنوعی: من شخصیت و فضیلت خود را با کارهای زشت افراد پایین نمیآورم و به خاطر روزی خود هیچگاه خودم را پایین نمیآورم.
از مغز سر است توشهٔ جسمم
وز رنج تن است راحت جانم
هوش مصنوعی: از فکر و اندیشهام نیازهای جسمیام تأمین میشود و از دردهای بدنی، آرامش روحام بهدست میآید.
بس خامهطرازی، ای عجب گشتست
انگشتان چون سطبر سوهانم
هوش مصنوعی: ای کاش، انگشتانم چون سوهانی قوی و محکم بودند تا بتوانند به خوبی قلمزنی کنند.
بس راهنوردی، ای دریغا هست
دو پاشنه چون دو سخت سندانم
هوش مصنوعی: ای دریغا که من خیلی گردش کردهام، اما پایم همچون دو سندان سخت و سنگین است و نمیتواند پیش برود.
نه دیر غنودهاند افکارم
نه سیر بخفتهاند چشمانم
هوش مصنوعی: نه افکارم خوابشان برده و نه چشمانم به خواب رفتهاند.
زینگونه گذشت سالیان بر هفت
کاندر تعب است هفت ارکانم
هوش مصنوعی: سالها به این صورت گذشت که من در تعب و رنج به سر بردم و هفت پایه وجودم تحت فشار بود.
گه خسرو هند سوده چنگالم
گه قیصر روس کنده دندانم
هوش مصنوعی: گاه من در دربار خسرو هند به نوازش و هنر پرداختهام و گاه در برابر قیصر روس، با دندانهای تیز و قدرت ایستادهام.
از نقمت دشمنان آزادی
گه در ری و گاه در خراسانم
هوش مصنوعی: من به خاطر دشمنیهای کسانی که آزادی را نمیخواهند، در برخی جاها از جمله ری و خراسان در رنج و سختی به سر میبرم.
و امروز عمید ملک شاهنشاه
بسته است زبان گوهرافشانم
هوش مصنوعی: امروز عمید (دستیار) ملک شاهنشاه زبانم را بسته و اجازه نمیدهد چیزی بگویم که شایسته و با ارزش باشد.
فرخ حسن بن یوسف آنک از قهر
افکنده نگون به جاه کنعانم
هوش مصنوعی: حسن بن یوسف فرخ، همانی است که از قهر و خشم به زمین افتاده و در جایی با مقام والای خود در سرزمین کنعان قرار دارد.
تا کام معاندان روا سازد
بسپرده به کام گرگ حرمانم
هوش مصنوعی: من نمیخواهم به دشمنانم اجازه دهم که به خواستههایشان برسند، حتی اگر این کار من را به سختی و ناامیدی بیندازد.
وین رنج عظیمتر که در صورت
اندر شمر فلان و بهمانم
هوش مصنوعی: این درد بزرگتر این است که در ظاهر به صفاتی چون فلان و بهمان شناخته میشوم.
ناکرده گنه معاقبم، گویی
سبابهٔ مردم پشیمانم
هوش مصنوعی: من بدون اینکه گناهی کرده باشم مورد سرزنش قرار گرفتهام، گویی که انگشت اتهام مردم به سمت من است و از این که آنها را رنجاندهام پشیمانم.
عمری به هوای وصلت قانون
از چرخ برین گذشت افغانم
هوش مصنوعی: زندگیام در انتظار وصال تو سپری شد و از دنیای فانی و نامساعد گذر کردم. درد و شکایت من از این حسرت عمیق است.
در عرصهٔ گیر و دار آزادی
فرسود به تن، درشت خفتانم
هوش مصنوعی: در میانهٔ چالشها و تنگناهای آزادی، روح و جسمم خسته و فرسوده شده است.
تیغ حدثان گسست پیوندم
پیکان بلا بسفت ستخوانم
هوش مصنوعی: شمشیر حادثهها پیوند من را پاره کرد و تیرهای بلا بر سینهام فرود آمد.
گفتم که مگر به نیروی قانون
آزادی را به تخت بنشانم
هوش مصنوعی: گفتم شاید بتوانم با قدرت قانون، آزادی را در جایگاه معتبر و برجستهای قرار دهم.
و امروز چنان شدم که برکاغذ
آزاد نهاد خامه نتوانم
هوش مصنوعی: امروز به حدی دچار احساس و حالتی هستم که نمیتوانم قلم را بر روی کاغذ به آزادی حرکت دهم.
ای آزادی، خجسته آزادی!
از وصل تو روی برنگردانم
هوش مصنوعی: ای آزادی عزیز، تو که خوشبختی، هرگز از نزدیکی و همراهی تو دور نخواهم شد.
تا آنکه مرا به نزد خود خوانی
یا آنکه ترا به نزد خود خوانم
هوش مصنوعی: تا زمانی که من تو را به نزد خود دعوت کنم یا تو مرا به حضور خود بخوانی.