برگردان به زبان ساده
برخیزم و زندگی ز سر گیرم
وین رنج دل از میانه برگیرم
هوش مصنوعی: من از خواب برخاستم و زندگی را دوباره آغاز میکنم و این درد دل را از میان برمیدارم.
باران شوم و به کوه و در بارم
اخگر شوم و به خشک و تر گیرم
هوش مصنوعی: میخواهم همچون باران باشم و بر کوه و دشت ببارم؛ همچنین میخواهم آتش شوم و بر همه جا، چه خشک و چه تر، تأثیر بگذارم.
یک ره سوی کشت نیشکر پویم
کلکی ز ستاک نیشکر گیرم
هوش مصنوعی: به سمت مزارع نیشکر میروم و از ساقههای آن، وسیلهای درست میکنم.
زان نی شرری به پاکنم وز وی
گیتی را جمله در شرر گیرم
هوش مصنوعی: از آن نی صدایی به پا میآورم و با آن، تمام جهان را در آتش عشق فرو میسوزانم.
در عرصهٔ گیر و دار بهروزی
آویز و جدال شیر نر گیرم
هوش مصنوعی: در میان چالشها و رقابتهای زندگی، به سمت شادی و سعادت حرکت میکنم و از نبرد با مشکلات نمیترسم.
داد دل فیلسوف نالان را
زین اختر زشت خیرهسر گیرم
هوش مصنوعی: دل فیلسوفی که ناله میکند را به خاطر ستاره نحوست و زشت میگیرم.
با قوت طعم کلک شکر زای
تلخی ز مذاق دهر برگیرم
هوش مصنوعی: من با قدرت قلم و نوشتارم، طعم شیرین شکر را از تلخیهای زندگی میزدایم.
ناهید به زخمه تیزتر گردد
چون من سر خامه تیزتر گیرم
هوش مصنوعی: اگر ناهید (سیاره زهره) با سرعت بیشتری در آسمان حرکت کند، من هم باید با دقت و سرعت بیشتری قلم را در دست بگیرم.
کلک ازکف تیر، سرنگون گردد
چون من ز خدنگ خامه سرگیرم
هوش مصنوعی: وقتی که تیر از کمان رها میشود و به زمین میافتد، نشان میدهد که من هم به همین صورت وقتی قلم را به دست میگیرم، میشکنم و سقوط میکنم.
از مایهٔ خون دل به لوح اندر
پیرایه گونهگون صور گیرم
هوش مصنوعی: از عمق درد و رنجی که در دل دارم، برای خودم زیباییها و تصاویر مختلفی را بر روی کاغذ مینویسم.
هنجار خطیر تلخ کامی را
بر عادت خوبش بیخطر گیرم
هوش مصنوعی: من این سختی و تلخی را به خاطر عادت خوبش بدون هیچ آسیبی میپذیرم.
پیش غم دهر و تیر بارانش
این عیش تباه را سپر گیرم
هوش مصنوعی: در برابر غمهای زندگی و مشکلاتی که همچون باران تیرگی به سراغ ما میآید، برای لذتهای اندکی که داریم، از خود دفاع و محافظت میکنم.
در عین برهنگی چو عینالشمس
از خاور تا به باختر گیرم
هوش مصنوعی: به رغم اینکه در ظاهر بیپوشش هستم، مانند آفتاب از شرق تا غرب میدرخشم و همه جا را فرا میگیرم.
وین سرپوش سیاهبختی را
از روی زمین به زور و فر گیرم
هوش مصنوعی: من با همهی قدرت و تلاش، سعی میکنم این بار سنگین بدبختی را از روی دوش خود بردارم.
وان میوه که آرزو بود نامش
بر سفرهٔ کام، در شکر گیرم
هوش مصنوعی: آن میوهای که همیشه آرزویش را داشتم و نامش بر سفرهٔ خوشبختیام هست، حالا در دست من است و از شیرینیاش لذت میبرم.
چون خاربنان به کنج غم، تاکی
بر چشم امید، نیشتر گیرم
هوش مصنوعی: هنگامی که در گوشهای از غم و اندوه به مانند خاربنان نشستهام، دیگر تا کی باید به امید روشنایی، زخم بر دارم؟
آن به که به جویبار آزادی
پیرایه سرو غاتفر گیرم
هوش مصنوعی: بهتر است که در مسیر آزادی، مانند درختی تنومند و استوار بایستم و از زیباییها و نعمتهای آن بهرهمند شوم.
باغی ز ایادی اندرین گیتی
بنشانم و گونهگون ثمر گیرم
هوش مصنوعی: در دنیا تصمیم دارم باغی بکارم و از آن انواع میوهها را برداشت کنم.
آن کودک اشکریز را نقشی
از خنده به پیش چشم تر گیرم
هوش مصنوعی: آن کودک که دائم در حال گریه است را به طوری میخواهم که جلو چشمش لبخند و شادی ظاهر شود.
وآن مادر داغدیده را مرهم
از مهر به گوشهٔ جگر گیرم
هوش مصنوعی: من با محبت و دلجویی سعی میکنم به مادر داغدیدهای که در اندوه است، تسکینی ببخشم و او را از غم و دردش کمی دور کنم.
شیطان نیاز و آز را گردن
در بند وکمند سیم و زرگیرم
هوش مصنوعی: من شیطانی که دچار نیاز و طمع است را در چنگال و زنجیر زر و طلا به دام میاندازم.
از کین و کشش بهجا نمانم نام
وین ننگ ز دودهٔ بشر گیرم
هوش مصنوعی: من از دشمنی و کشمکش چیزی به جای نخواهم گذاشت و تنها نام ننگینی از نسل بشر بر دوش خواهم داشت.
آن عیش که تن از آن شود فربه
از نان جوینش ماحضر گیرم
هوش مصنوعی: لذتی که بدن را از خوردن نان جو چاق میکند، من آن را خواهد گرفت.
وان کام که جان ازو شود خرم
نُزل دو جهانش مختصر گیرم
هوش مصنوعی: هر چیزی که جان را شاد کند، آن را برای خودم مختصر و خلاصه میدانم، زیرا بهشتی از هر دو جهان در آن نهفته است.
یکباره به دست عاطفت، پرده
ازکار جهان کینه ورگیرم
هوش مصنوعی: به یکباره و با قدرت احساسات، رازهای عالم و دشمنیهای آن را آشکار میکنم.
وین نظم پلید اجتماعی را
اندر دم کورهٔ سقرگیرم
هوش مصنوعی: من این نظم ناپسند اجتماعی را در آتش جهنم میافروزیم.
وین ابرهٔ ازرق مکوکب را
زانصاف، دو رویه آسترگیرم
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک ابر آبی رنگ اشاره دارد که شباهتی به ستاره دارد و شاعر از آن به عنوان چیزی دو رویه و با ویژگیهای خاص یاد میکند. به طور کلی، به نظر میرسد شاعر در حال بیان احساسی عمیق نسبت به این پدیدهی طبیعی است و به دنبال درک و تجربهای جدید از آن هست.
و آنگاه به فر شهپر همت
جای از بر قبهٔ قمر گیرم
هوش مصنوعی: سپس به جلال و عظمت تلاش و ارادهام، مکانی را به دست میآورم که در آن به زیباییهای آسمان و ماه دسترسی داشته باشم.
شبگیر کنم به صفهٔ بهرام
و آن دشنهٔ سرخش ازکمرگیرم
هوش مصنوعی: به صبحگاه نزدیک میشوم و میخواهم به میدان بهرام بروم و آن دشنهٔ سرخ را از کمرم بگیرم.
زان نحس که بر تراود از کیوان
بال و پر و پویه و اثر گیرم
هوش مصنوعی: از بدیهایی که از طرف کیوان به سمت من میآید، بال و پر و حرکتی را که از آن میسازم، میگیرم.
وان دست که پیش آرزوی دل
دیوارکشد، به خام درگیرم
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر آرزوهای دلش دیواری برافرازند، من او را نادان میدانم.
نومیدی و اشک و آه را درهم
پیچیده به رخنهٔ قدر گیرم
هوش مصنوعی: من غم و اندوه و ناامیدی را در هم میآمیزم تا به یادآوری از سرنوشت و تقدیر بپردازم.
واندر شبوصل، پردهٔ غیرت
در پیش دریچهٔ سحر گیرم
هوش مصنوعی: در شب وصل، پردهای از غیرت را در مقابل درِ صبح میزنم.
وانگاه به سطح طارم اطلس
با دلبر دست در کمر گیرم
هوش مصنوعی: در آن لحظه، در کنار دلبرم بر روی پارچهای نرم و زیبا ایستاده و دستانم را دور کمر او میپیچم.
با بال و پر فرشتگان زانجای
زی حضرت لایموت پر گیرم
هوش مصنوعی: من با بال و پر فرشتگان از این مکان دور، به سوی خدای حیات میروم و به او نزدیک میشوم.