برگردان به زبان ساده
ای بر گل سوری زده از مشک سیه خال
وز عود خط آراسته بر چینی تمثال
هوش مصنوعی: ای کسی که بر گل سرخی نشانی از خال سیاه داری و زعفران خوشبو بر صورتت نشسته است.
لعبت نبود چون تو دلآشوب و دلآوبز
آهو نبود چون تو سیهچشم و سیهخال
هوش مصنوعی: تو مانند هیچکس دیگر نیستی، هیچچیز نمیتواند با زیبایی و دلربایی تو مقایسه شود. چشمانت همچون چشمان زیبا و تاریک آهو، دل را میلرزاند و مجذوب میکند.
ای دست نکویی به بناگوش تو زان زلف
بنگاشته بی خامه بسی جیم و بسی دال
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و ظرافت زلف معشوق اشاره دارد. شاعر از دست محبتآمیز و دقت در آرایش موهای او حرف میزند و تأکید میکند که زیبایی او را بدون نیاز به ابزار خاصی، با دقت و هنر خاصی به نمایش گذاشته است. به نوعی شاعر به خوشتراش بودن و فریبندگی زلف او اشاره میکند.
از جیم تو صد تاب و شکن بر قد عشاق
وز دال تو صد بند و گره در دل ابدال
هوش مصنوعی: از حرف جیم، نشانههای زیادی از زیبایی و ظرافت وجود دارد که دل عاشقان را به لرزه در میآورد. و از حرف دال، گرهها و بندهایی در دل کسانی که پاک و برگزیدهاند، ایجاد میشود.
می ده که هلال مه شوال برآمد
ای بی تو قد من چو هلال مه شوال
هوش مصنوعی: ای خورشید وجودم، مانند هلال ماه شوال، که برآمده است، من بدون تو از قد و قامت خود چیزی ندارم.
احوال من از بوسه کن ای ترک دگرگون
زان پیشگه از باده دگرگون کنم احوال
هوش مصنوعی: احساس من به خاطر بوسه تو تغییر کرده است. از قبل با شراب، حالت خود را دگرگون کرده بودم.
در مسجد و محراب همی رفتم زین پیش
واکنون نروم جز به در مطرب و قوال
هوش مصنوعی: قبلاً به مسجد و محراب میرفتم، اما حالا دیگر فقط به در خانهی مطرب و قوال میروم.
رفت آنکه شب و روز به هر برزن و هر کوی
زاهد رود از پیش و گروهیش به دنبال
هوش مصنوعی: آن شخصی که شب و روز در هر گوشه و کوچه میرفت و جمعی از پیاش بودند، دیگر رفته است.
می ده که مرا حال نمانده است کزین بیش
زاعمال شبانروز دگرگونه کنم حال
هوش مصنوعی: بیا ای دوست، به من شراب بده، چون دیگر توانایی ندارم که از این بیشتر به کارها و روزهای تلخ و سخت گذشته فکر کنم و حال و روزم را تغییر دهم.
چون آتش سیال یکی باده بنه پیش
ای روی تو افروختهتر زآتش سیال
هوش مصنوعی: در اینجا منظور این است که با توجه به زیبایی و جذابیت تو، شیشهای پر از شراب را در پیش بگذار که همچون آتش سوزان، بیشتر از آتش ذاتی خود میدرخشد و شعلهور است.
بردند به چین اندر تمثال تو بت روی
زآنروی پرستند به چین اندر تمثال
هوش مصنوعی: در چین تصویر تو را به عنوان یک مجسمه زیبا ساختند و مردم آنجا به خاطر زیبایی ات، آن تصویر را مورد پرستش قرار دادند.
فالم همه نیکو بود از دیدن روبت
از دیدن روی تو نکوتر نبود فال
هوش مصنوعی: هر چه خوب و نیکو باشد، از دیدن چهرهات زیباتر نیست.