برگردان به زبان ساده
آن مایه بزرگی و آن قبلهٔ انام
آن از کرم نشان و هنر زو گرفته نام
هوش مصنوعی: او باعث بزرگمنشی و ادای احترام تمام انسانهاست و به خاطر لطف و استعدادش، نامش بر سر زبانها افتاده است.
صدر جهان، سلالهٔ اقبال، فخر دین
کان هنر، جهان کرم، مفخر انام
هوش مصنوعی: بالاترین مقام در دنیای هستی، نسل خوشبختی و افتخار دین است، زیرا این هنر و مهارت در خلق و بخشش، موجب سربلندی تمام موجودات است.
فرمود اشارتی، که مر آن را به طوع و قهر
جز انقیاد روی نبینند، خاص و عام
هوش مصنوعی: فرمود که اشارهای کرد، و آن اشاره را جز با تسلیم و بیچون و چرا، نه مردم خاص و نه عام نمیتوانند درک کنند.
فرمود تا ز اهل هنر، هر که در سخن
داده است روزگار ورا مایهای تمام
هوش مصنوعی: فرمود تا از میان هنرمندان، هر کسی که در سخن گفتن تبحر و مهارت دارد، او را از تمام از استعداد و توانایی برخوردار بدانید.
از گفتههای خویش رساند به خدمتش
از گونه گون نظم و نماید بدان قیام
هوش مصنوعی: او با سخنان خود، انواع مختلفی از شعر را به او ارائه میدهد و به این ترتیب به او قیام و ایستادگی میآموزد.
من بنده با دلم به تمنا در آمدم
کآیا بود که باشد طبعم به نظم، رام
هوش مصنوعی: من با دلِ پر آرزو و تمنّا به اینجا آمدم که آیا ممکن است طبیعت من، در قالب نظم، آرام گیرد؟
دل چون بدید صورت حالم، به طبع گفت
نظم از کجا و طبع که و مایهات کدام؟
هوش مصنوعی: دل وقتی که وضعیت من را مشاهده کرد، به خود گفت که نظم و خوشنویسی از کجا پیدایش شده و چه کسی آن را به وجود آورده و جوهر این کار چیست؟
هرگز به صورت آمد، بی مایه هیچ چیز؟
خاطر مسوز خیره به اندیشههای خام
هوش مصنوعی: هرگز چیزی ارزشمند از ظاهری بیمایه و سطحی به دست نمیآید. پس دل خود را به تفکرات ناپخته و بیاساس نسوزان.
از لطف طبع اهل هنر تا به طبع تو
چندان مسافت است که از نور تا ظلام
هوش مصنوعی: از ویژگی خوب اهل هنر تا ویژگیهای تو فاصلهای وجود دارد که مانند فاصله نور تا تاریکی است.
از دست رفته گیر عنان سخن، تو را
چون هست بر سرت ز فرومایگی لگام
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی در گفتار و رفتار خود از مرزهای ادب و وقار عبور کنی و دچار فرومایگی شوی، دیگر هیچ کنترلی بر خود نخواهی داشت. در واقع، وقتی انسان نهاد خود را به بیادبی و ناپاکی واگذار کند، تمام قدرتش را در زندگی از دست خواهد داد.
گفتم دلا اگر چه سخنهات هست راست
تلخ است و هستم از سخنت نیک تلخ کام
هوش مصنوعی: به دوست گفتم، اگرچه حرفهایت حقیقت دارد، اما تلخ است و من از گفتار تو تلخ کام شدهام.
دیر است تا که نیست مرا هیچ گونه، هیچ
در لفظم انتظار و نه در کارم انتظام
هوش مصنوعی: زمان زیادی است که من هیچگونهی انتظاری ندارم، نه در صحبتهایم و نه در کارهایم نظمی وجود ندارد.
با کار بی نظام نباشد سخن به نظم
زین بس بود چو کار من افتاد با نظام
هوش مصنوعی: اگر کار به درستی و نظم انجام نشود، سخن و گفتگو هم نمیتواند به خوبی پیش برود. این فقط به این خاطر است که وقتی کار من با نظم و ترتیب انجام میشود، نتیجهاش بهتر خواهد بود.
ای در دلت همیشه هنرها شده مقیم
وی بر درت همیشه هنرمند را مقام
هوش مصنوعی: تو در دل خود همیشه مکان هنری داری و در آستانهات همیشه هنرمندان مقام دارند.
ننهفتم ایچ عیب چو پذرفتهام، از آنک
پذرفتهٔ به عیب، شد ایمن ز ردّ مدام
هوش مصنوعی: اگر عیبی در خود دارم، آن را پنهان نمیکنم. چون عیب را پذیرفتهام، بنابراین از انتقاد و نکوهش مداوم در امان هستم.
اظهار عیب خود چو به فرمان نمی کنم
حاجت به عذر نیست همین بود والسلام
هوش مصنوعی: اگر عیب خود را به زبان نیاورم و درخواستی نکنم، نیازی به عذرخواهی نیست، این همان است که باید بگویم و بس.