برگردان به زبان ساده
سرت مینام از باد بهاران
به بیدآباد رو از باغ کاران
هوش مصنوعی: نسیم بهاری سرت را نوازش میکند، به باغ بیدآباد برو و از زحمتکشان باغها دوری کن.
در آن مشکوی مشکین شو خرامان
معطر ساز آنجا جیب و دامان
هوش مصنوعی: به آن جایی برو که با عطر مشک آکنده شده است و با ناز و ادبی خاص خود، آن مکان را معطر کن و لباس و دامن خود را پر از عطر کن.
که آن گلزار، خاکش عنبرین است؛
گلستان ارم، خلد برین است
هوش مصنوعی: محل زیبای آن گلزار دارای خاکی خوشبو و معطر است و باغ ارم همچون بهشتی زیبا و دلنشین به نظر میآید.
ازین گلشن، بآن گلشن چو رفتی؛
بآن نزهتگه روشن چو رفتی
هوش مصنوعی: وقتی از این باغ خوشبو و زیبا به آن باغ دیگر رفتی، به آن مکان دلانگیز و روشن نیز رفتهای.
گل و سروی، اگر بینی قبا پوش؛
مکن از حال زار من فراموش
هوش مصنوعی: اگر گل و درخت سرو را ببینی که لباس زیبا بر تن دارند، فراموش نکن که حال من چه سوال است و در چه وضعیتی هستم.
پیام بلبل خونین جگر گوی
حدیث قمری بی بال و پر گوی
هوش مصنوعی: بلبل زخمی و غمگین، پیامی را میرساند که از قناری بیپر و بال میگوید.
که ای فرخ رخ فرخنه پیغام
ندانی آن گل و آن سرو را نام؟!
هوش مصنوعی: ای خوشچهره، آیا پیام آن گل و آن سرو را نمیدانی؟
همان آرام قلب و نور عین است
که اخلاقش حسن، نامش حسین است
هوش مصنوعی: او همانطور که آرامش قلب و نور چشم است، ویژگیهای نیکو دارد و نامش حسین است.
منم آن بلبل و آن قمری زار
که در دل داغ دارم، در جگر خار
هوش مصنوعی: من همان بلبل و قمری غمگین هستم که در دلِ خود داغی بزرگ دارم و در وجودم خاری احساس میکنم.
پس از عرض سلام بی نهایت
بگو از من بآیین حکایت
هوش مصنوعی: بعد از اینکه سلامی گرم و بیپایان نثارت کردم، از من داستانی با شکوه و زیبا بگو.
بآن دستور عهد و آصف عصر
که ای برتر ز قصر قیصرت قصر
هوش مصنوعی: به آن فرمان و پیمانی که به آصف داده شد، که ای کسی که از قصر قیصر نیز برتر هستی.
نباشد ای ز آصف در کرم پیش
ز دریای کفت، دریا کفی بیش!
هوش مصنوعی: اگر فضیلتهای تو را با کرم آصف بسنجیم، نمیتوان گفت که تو چندان بزرگ هستی؛ زیرا در برابر دریا، یک کفت (کف) بیش نیستی.
که و مه، غرقه ی دریای جودت
بر اعیان جهان، لازم سجودت
هوش مصنوعی: ای عشق و زیبایی، تو همچون ماه در دریای بزرگواریات غرق شدهای و به خاطر وجود تو، همهی مخلوقات باید برایت سجده کنند.
فلک را، کار سال و مه ثنایت
ملک را، ورد روز و شب دعایت
هوش مصنوعی: کارهایی که به گردونه آسمان مربوط میشود، به تو مربوط است و در روز و شب، نام تو بر زبانهاست.
دلت آیینه است، و سینه ات گنج؛
در آنجا خازن حکمت گهر سنج
هوش مصنوعی: دل تو مانند آیینهای صاف و روشن است، و صدشت تو مانند گنجینهای پر ارزش. در این گنجینه، نگهبان حکمت و دانش گرانبهای زندگی قرار دارد.
گر اسکندر نه ای، آیینه داری!
ور افریدون نه ای، گنجینه داری!
هوش مصنوعی: اگر تو مانند اسکندر نیستی، لااقل آینهای داری که خود را در آن ببینی! و اگر مانند افریدون نیستی، حداقل گنجی در درون خود داری که ارزشمند است!
ارسطو حکمتا، آصف نژادا؛
فلاطون فطرتا، لقمان نهادا!
هوش مصنوعی: آریستوی حکمت و دانایی، از نسل آصف؛ و افلاطون، با طبیعتی خاص، لقمان را به کمال رسانده است!
طلب کردم کتابی از توزین پیش
طلب از خواجه نبود عیب درویش
هوش مصنوعی: من از تو کتابی درخواست کردم، اما خواستهام نادیده گرفته شد و نقصی در درخواست من به عنوان یک درویش وجود نداشت.
کتابی مملو و مشحون تمامی
ز خط جامی و از شعر جامی
هوش مصنوعی: این کتاب پر از نوشتهها و شعرهای جامی است و به خوبی زنده و پرمحتواست.
کتابی، چون کتاب آسمانی ؛
سطورش جوی آب زندگانی
هوش مصنوعی: کتابی مانند کتاب آسمانی است که خطوط آن مانند جوی آب زندگیبخش است.
سوادش، چون سواد چشم مخمور؛
بیاضش، چون بیاض سینه ی حور!
هوش مصنوعی: رنگ سیاهش به مانند رنگ بستر چشم دلباخته است و سفیدیاش به مانند سفیدی سینهی پریزاد زیباست.
خطش، خط عذار ماهرویان؛
نقط، خال رخ مشکینه مویان!
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و هماهنگی میان خط و نقش صورت اشاره دارد. اشاره به این دارد که خط او به اندازه زیبایی چهره محبوبان است و به نوعی زیبایی و جذابیت او را با نقش و خال موهای سیاه مقایسه میکند.
ز لطفم، وعده روز عید دادی
در امید بر رویم گشادی
هوش مصنوعی: به خاطر مهربانی من، وعده دادی که در روز عید، بر روی من باز شود و دلگرمیام را به من بدهی.
چو بلبل کو ز شوق گل شب و روز
سر آرد فصل دی، با آه جان سوز
هوش مصنوعی: بلبل از عشق گل به صورت مداوم و بیوقفه آواز میخواند و در فصل زمستان با دلی پر از درد و سوز، فریاد میزند.
کشیدم انتظار عید یک چند
که گردد نخل امیدم برومند!
هوش مصنوعی: من مدت زیادی منتظر عید هستم تا ببینم که آیا امیدهای من به بار مینشیند و به نتیجه میرسد!
کنون، عید است و آغاز بهار است؛
کرا دیگر مجال انتظار است؟!
هوش مصنوعی: اکنون زمان عید و شروع بهار است؛ چه کسی دیگر فرصتی برای انتظار دارد؟
بیا بنشین بعیش و شاد کامی
تو جام جم بکش، من جام جامی
هوش مصنوعی: بیا بنشین و از زندگی لذت ببر، تو از جامی که به خوشبختی اشاره دارد بنوش، من هم از جامی دیگر مینوشم.
بده دیوان جامی را و مگذار
بدیوان قیامت افتدم کار
هوش مصنوعی: بده جامی را و نگذار که کارم به دیوان قیامت بیفتد.