برگردان به زبان ساده
سه روز و سه شب همچنان در عذاب
همی بود بی خورد و بی هوش و خواب
هوش مصنوعی: سه روز و سه شب در حال درد و رنج بود، بدون اینکه چیزی بخورد و بیخبر از خواب و بیداری.
ز کارش چو آگاه شد شاه شام
دویدش بر ماه بت کش خرام
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه شام از کار او مطلع شد، به سمت او شتابان رفت و مانند ماهی که به آرامی حرکت میکند، به سمتش رفت.
بگفتش: چه بود ای دلارام من؟
بگو هین که تیره شد ایام من!
هوش مصنوعی: او به معشوقش گفت: عزیزم، چه بر سر من آمده است؟ با صدای بلند بگو که چرا روزگارم تیره و تار شده است!
بگفتش که ای خسرو دادگر
به گیتی چه باشد ازین زارتر
هوش مصنوعی: گفت: ای پادشاه عادل، در این دنیا از این وضعیت بدتر چه چیزی میتواند وجود داشته باشد؟
که آن ماه رخشان و آن در پاک
نهفته شد اندر دل تیره خاک
هوش مصنوعی: آن ماه روشن و زیبایی که در جای پاک و دلنشینش پنهان شده، اکنون در دل زمین تاریک مدفون شده است.
الا هم کنون ای گرامی رفیق
ببر مرمرا سوی گور صدیق
هوش مصنوعی: ای دوست عزیز، اکنون مرا به سمت قبر محبوبم ببر.
که تا خاک او را بگیرم ببر
ببوسم من آن خاک را سر بسر
هوش مصنوعی: من تا آنجا که ممکن است، خاک او را در آغوش میگیرم و میبوسم، چرا که به اندازهی سر تا پا عزیزم است.
چو بشنید شاه این دلش بد کباب
ز دیده ببارید بر روی آب
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه این خبر را شنید، دلش به شدت نگران و مضطرب شد و از چشمانش اشک بر روی آب ریخت.
شه شام مرحاشیت را بخواند
سراسر سپه را همه برنشاند
هوش مصنوعی: پادشاه، فرمان داد تا سپاه را جمع کنند و به صورت کامل در برابر او قرار بگیرند.