برگردان به زبان ساده
ربودند گلشاه دل خسته را
مر آن دل گسل سرو نورسته را
هوش مصنوعی: دل خسته و غمگین را از من گرفتند، همانطور که سرو جوان و زیبا را از دل شاداب گلی ربودند.
چو کردند از هر سویی جست و جوی
سوی خانهٔ ورقه دادند روی
هوش مصنوعی: وقتی که از هر سمت به جستوجو پرداختند، به سمت خانهی ورقه حرکت کردند و چهرهای را مشاهده کردند.
بجستنش کردند دیری درنگ
بدان تا مگر آورندش بچنگ
هوش مصنوعی: مدت زیادی به دنبال او گشتند و درنگ کردند تا شاید بتوانند او را به دام بیندازند.
چو بسیار جستند کم یافتند
برفتن همه روی برتافتند
هوش مصنوعی: وقتی که زیاد تلاش کردند، چیزی به دست نیاوردند و در نهایت همه از عزم خود صرفنظر کردند.
چو رفتند آن لشکر تیره رای
به پیروزی و خرمی باز جای
هوش مصنوعی: وقتی آن لشکر با نیتهای ناخرسندانه رفتند، به پیروزی و شادی دوباره بازگشتند.
بنی شیبه گشته بر آن کشتگان
دوان ورقه هر سو چو دیوانگان
هوش مصنوعی: بنی شیبه بر روی کشتهها نشسته و در هر سو مانند دیوانگان ورقهای پراکنده دیده میشود.
نه ز احوال بابک بدش آگهی
نه ز احوال آن زاد سرو سهی
هوش مصنوعی: نه از وضعیت بابک اطلاعی داری و نه از حال و روز آن جوان بلندبالا.
ز من بشنو اکنون گه تاختن
که آورد از بهر کین آختن
هوش مصنوعی: اکنون از من بشنو که چه زمانی باید برای انتقام گرفتن اقدام کرد.
یکی حی بد برسه منزل زمین
مقام هزبران پرخاش و کین
هوش مصنوعی: یک موجود شرور به خانهای میرسد که محل نزاع و دشمنی است.
سپاهی همه صف در و جان سپر
همه آهنین شخص و رویین جگر
هوش مصنوعی: همه سربازان در صف ایستادهاند و جانشان را برای دفاع آماده کردهاند. آنها با دلهای آهنین و ارادهای قوی آمادهاند تا در برابر دشمن مقاومت کنند.
بریشان یکی مهتر شاه فش
صف آشوب و گردن کش و کینه کش
هوش مصنوعی: با آنها یکی از سرداران شاه درگیر و پر سر و صدا است که در پی انتقام و کینهتوزی میباشد.
به نسبت شریف و به مردی تمام
ربیع ابن عدنان و ضبی بنام
هوش مصنوعی: بنا به مقام و اصالت، ربیع ابن عدنان و ضبی، به عنوان مردانی کامل و محترم شناخته میشوند.
بنی ضبه بد نام آن شهر و حی
کی مال بنی شیبه کردند فی
هوش مصنوعی: بنی ضبه، که در آن شهر نام خوبی ندارند، به چه دلیلی اموال بنی شیبه را مورد تعرض قرار دادند؟
ربیع ابن عدنان ز گل شه خبر
شنیده بد از مردم بابصر
هوش مصنوعی: ربیع ابن عدنان از مردم بصره خبرهای خوبی درباره گلها شنیده است.
کی چونست دیدار و فرهنگ اوی
قد چابک و روی گل رنگ اوی
هوش مصنوعی: کیست که مانند او را ببیند، کسی که با قدی هماهنگ و چهرهای مانند گل، فرهنگ و آداب خاصی دارد؟
ز بس نعت آن لعبت خوب چهر
بدلش اندرون رسته بدبیخ مهر
هوش مصنوعی: به خاطر ستایشهای بینظیر آن معشوق زیبا، عشق در دل من ریشه دوانده و عمیق شده است.
فرستاده بد پنج شش ره پیام
سوی باب گلشاه فرخنده نام
هوش مصنوعی: پیامبری به سمت باغ گلستان با نام خوش و فرخنده رفت تا پیامی را به آنجا برساند.
که با مهر من مهر پیوسته کن
در کینه و داوری بسته کن
هوش مصنوعی: عشق و محبت من را به خودت بچسبان و کینهها و خصومتها را به فراموشی بسپار.
به من ده تو آن دل گسل ماه را
پری چهره گلشاه دل خواه را
هوش مصنوعی: به من بده دل زیبا و دلربا را که مانند ماه است، کسی که چهرهاش همچون گل است و محبوب من است.
مکن جان فدا بهر فرزند را
یکی پند بس مرخردمند را
هوش مصنوعی: برای فرزند خود جان نده و سختی را تحمل نکن، بلکه یک نصیحت کافی است برای کسی که خردمند است.
تو دانی که از ورقه من کم نیم
اگر مرورا خویش و بن عم نیم
هوش مصنوعی: تو میدانی که من هیچ چیز از خود ندارم، اگر ما همدیگر را فراموش کنیم و به اصل و نسب خود توجه نکنیم.
شنیدم که با ورقهٔ تیز چهر
درآمد به عهد و به پیوست مهر
هوش مصنوعی: شنیدم که با کاغذ تیز و برنده، چهرهای زیبا و جذاب به نمایش درآمد و به همراhi آن، شراکت و وفاداری نیز حاصل شد.
زورقه چه خیزد، چه آید از اوی؟
ز جوی تهی آب دریا مجوی!
هوش مصنوعی: چرا قایق بیهدف حرکت میکند؟ در جوی بیآب به دنبال دریا نرو!
چه در خورد ورقه است گلشاه تو
به من گردد آراسته گاه تو
هوش مصنوعی: اگرچه در باغ زیبای گلشاه تو، من هم بخواهم روزی آراسته و مرتب شوم.
ز قول من ار بگسلی هوش ورای
شبیخون و جنگ مرا دارپای
هوش مصنوعی: اگر تو از قول من بگذری و هوش و حواست را در میانهی هیاهو و جنگ از دست بدهی، مرا هم در نظر بگیر.
چنین چند گه کس فرستاده بود
ز هر گونه پیغامها داده بود
هوش مصنوعی: چنین فردی چند بار پیامی از طرف دیگران فرستاده بود و انواع مختلف پیامها را رسانده بود.
ندیده بد از باب گل شه جواب
نه اندر خطا و نه اندر صواب
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که نباید از زیبا و دلنشین بودن گل، چیزی بد برداشت کنیم، چرا که در واقع نه اشتباه است و نه درست. به عبارت دیگر، زیبایی و جلوههای ظاهری نباید ما را به قضاوت نادرست وادار کند.
از آن باشگونه دلش تفته شد
چو شیری که بر گور آشفته شد
هوش مصنوعی: دل او مانند شیری است که بر تندبادها و چالشها غلبه کرده و به نوعی ناآرامی برخورد کرده است.
همی بود خاموش پرسان خبر
ز گلشاه وز ورقهٔ پر هنر
هوش مصنوعی: او همواره بهخاطر کنجکاویاش دربارهی گلشاه و ورقهای پر از هنر، ساکت است و سوال میکند.
نشسته به آرام و آهستگی
که تا کی کنند عقد پیوستگی
هوش مصنوعی: نشستهاند با آرامش و نجابت، اما این وضعیت چه زمانی ادامه خواهد داشت تا پیوند و ارتباط برقرار شود؟
چو آگه شد از حال گردان سپهر
کی با یک دگرشان بپیوست مهر
هوش مصنوعی: وقتی که او از حال و وضعیت گردونه آسمان آگاه شد، دیگر نمیتوانست با یکدیگر محبت و دوستی برقرار کند.
همی بود و بر درد گشته صبور
که تا هر دو کی کرد خواهند سور
هوش مصنوعی: او همواره صبور بود و با دردهای خود کنار آمده بود تا اینکه بالاخره هر دو (درد و صبر) به شادی و خوشبختی دست یابند.
در آن شب کشان عقد بد ساختن
سه منزل زمین کردشان تاختن
هوش مصنوعی: در آن شب، عدهای پیمان ناپسندی را شکل دادند و به سرعت به سوی سه منزل حرکت کردند.
سحر گه به نزدیک ایشان رسید
به کام دل خویشتن شان بدید
هوش مصنوعی: صبح که به نزد آن ها رسید، شاهد آرزوی دل شان بود.
یکی بهره هشیار و یک بهره مست
درآمد به شمشیر و بگشاد دست
هوش مصنوعی: یک نفر با فهم و آگاهی و دیگری در حال مستی و نسیان، به یکدیگر برخورد کردند. یکی با شمشیر به میدان آمد و اوضاع را تغییر داد.
به تیغ بلاشان فروکوفت خرد
بدان کش هوا بود بگرفت و برد
هوش مصنوعی: با شمشیر سختیها و مصیبتها خرد آدمی را به چالش میکشد، زیرا جان و روح او تحت فشار قرار میگیرد و به تسخیر درمیآید.
چو برگشت و برحی خود رفت باز
بدیدار گلشاهش آمد نیاز
هوش مصنوعی: هنگامی که او برگشت و به زندگی قبلی خود بازگشت، برای دیدار با محبوبش نیازمند بود.
مر آن دل گسل ماه را پیش خواند
بدیدار او در شگفتی بماند
هوش مصنوعی: دل آدمی به تماشای ماه میتپد و هنگامی که آن را میبیند، در برابر زیباییاش شگفتزده میشود.
یکی گلبن لعل روینده دید
تذرو گرازان و یا زنده دید
هوش مصنوعی: شخصی گلزار زیبا و پر از گلهای قرمز را دید که در آن خرسها بازی میکنند و یا اینکه زنبوران در حال زنگ زدن هستند.
درفشان یکی ماه دو هفته دید
همه بر گل و لعل بشکفته دید
هوش مصنوعی: یک شب، ماه دو هفتهای را دید که همه جا پر از گل و لعلهای زیبا و درخشان است.
دل و جان به یک نظرت او را سپرد
بلی عشق خوبان نه کاریست خرد
هوش مصنوعی: دل و جانم را در یک نگاه به او تقدیم کردم، بله، عشق به خوبان کار کوچکی نیست.
چو در طلعت و قامتش خیره ماند
نوازیدش و پیش خود در نشاند
هوش مصنوعی: وقتی به چهره و قامت او خیره میشوی، او را نوازش کن و در کنار خودت قرار بده.
ز شادی یکی شعر آغاز کرد
بدل در، در ِ خرمی باز کرد
هوش مصنوعی: از خوشحالی یکی شعر را شروع کرد و در دلش در شادی و خوشبختی را گشود.
بدو گفت ایا لعبت خوب چهر
دلم بسته کردی تو دربند مهر
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای زیبای محبوب، با چهره خوبت دل مرا اسیر کردی و در بند عشق گرفتارم کردی.