برگردان به زبان ساده
چو این شعر ورقه ببردش بسر
برآشفت وز غم درآمد بسر
هوش مصنوعی: وقتی این شعر را ورق زد و به او رسید، به شدت ناراحت و پریشان حالت شد و افسردگی از او دور شد.
ببردند آن زار دل برده را
مر آن نوگل زرد پژمرده را
هوش مصنوعی: آن دل افسرده و داغدیده را برداشتند و آن گل زرد پژمرده را هم از او گرفتند.
نمودند آن گور کآن گوسفند
بدو اندرون بود بسته ببند
هوش مصنوعی: آن گوری را نشان دادند که گوسفند درونش بسته شده بود.
ندانست مسکین که در گور کیست
ببر در گرفت و بزاری گریست
هوش مصنوعی: مسکین نمیدانست که در قبر چه کسی هست. وقتی ببر به او حمله کرد، در حالی که ترسیده و ناتوان بود، به شدت گریست.
همی گفت ایا بر سر سروماه
نهفته شدی زیر خاک سیاه
هوش مصنوعی: میگفتند، ای زیبا که همچون سرو و ماه در دل خاک پنهان شدهای.
ایا آفتاب درخشان دریغ
که پنهان شدی زیر تاریک میغ
هوش مصنوعی: آه ای خورشید درخشان، کاش نمیرفتی و زیر ابرهای تیره پنهان نمیشدی.
ایا تازه گل برگ خوش بوی من
شدی شادنا بوده از روی من
هوش مصنوعی: آیا تو گل تازهای هستی که بوی خوشی دارد و از روی من شاداب شدهای؟
بمالید رخساره بر خاک گور
ببارید از دیدگان آب شور
هوش مصنوعی: بر زمین قبر سرزمین خود را فرو ببرید و از چشمان خود اشکهای salty بریزید.
نیاسود هیچ از فغان و خروش
گهی شد ز هوش و گه آمد به هوش
هوش مصنوعی: هیچ وقت از نالۀ دل و فریاد آرام نگرفتهام؛ گاهی بیخبر و گاهی با آگاهی، در این حال و هوا سرگردان بودهام.
شب و روز از ناله ناسود هیچ
یکی ساعت از درد نغنود هیچ
هوش مصنوعی: هر شب و روز به خاطر ناله و بیتابی انسانها، هیچ ساعتی آرامش ندارد و درد و رنج همواره ادامه دارد.
فروماند یکباره از خواب و خورد
تنش گشت زار و رخش گشت زرد
هوش مصنوعی: پس از اینکه ناگهان بیدار شد و چیزی نخورد، حال جسمش دچار مشکل شد و رنگ صورتش زرد شد.
تنش گشت پر گرد و سر پر ز خاک
شده رویش از خون دیده مغاک
هوش مصنوعی: تنش پوشیده از گرد و خاک شده و سرش پر از غبار است و صورتش به خاطر اشکهایش مانند گودالی عمیق به نظر میرسد.
شب تیره چون نوحه آراستی
زن از بستر شوی برخاستی
هوش مصنوعی: شب تاریک به مانند نوحهای تنظیم شده است و زن از بستر همسرش بلند شده است.
ابا او به هم زار و گریان شدی
برو بر دل خل بریان شدی
هوش مصنوعی: با او به شدت گریه و زاری کردی، و دل خل را آتش زدی.
ستاره بر او برهمی خون گریست
همی گفت کین خستهٔ زار کیست
هوش مصنوعی: ستاره بر او اشک میریخت و میگفت، این موجود آسیبدیده و اندوهگین کیست؟
ز بس کز دو دیده براند آب و خون
گیارست بر گور بشنو که چون!
هوش مصنوعی: به خاطر این که از چشمانم مدام اشک و خون میریزد، قبر گویای چه حالتی است! بشنو که داستان چیست!
غلامان و در بستگان و حشم
ستوران پر بار و طبل و علم
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف تعدادی خدمتکار و همراهان اشاره دارد که با زینتهای مخصوصی مانند بار و طبل و پرچم به مراسم یا جایی خاص آمدهاند. در واقع، این افراد و مرکبهایشان به نوعی نماد تشریفات و شکوه هستند.
رسیدند اندر شب از ره فراز
همه یار با شادکامی و ناز
هوش مصنوعی: در شب، همه دوستان با خوشحالی و زیبایی از راه رسیدند.
خبرشان نبود ار خداوند خویش
که دارد بدوبخت بد بند خویش
هوش مصنوعی: آنها از حال خداوند خودش بیخبر بودند و نمیدانستند که او بدبختیهای مربوط به خود را دارد.
گشادند یار و فگندند رخت
کشیدند خیمه نهادند تخت
هوش مصنوعی: دوستان و همراهان در کنار هم جمع شدند و با حالتی شاداب و سرزنده، سفرهی مهمانی را پهن کردند و جایی برای استراحت و جشن آماده کردند.
بجستند پس مهتر خویش را
مر آن سید کشور خویش را
هوش مصنوعی: آنان برای یافتن رهبر و سرپرست خود به جستجو پرداختند و به سوی آن فرزند بزرگوار کشور خود رفتند.
ورا از بر گور بریافتند
به نزدیک او جمله بشتافتند
هوش مصنوعی: او را از کنار قبر برداشتند و همه به سرعت به سوی او شتافتند.
بدیدند وی را بدان سان شده
جگر خسته و زار و گریان شده
هوش مصنوعی: آنها او را دیدند که در حالتی بسیار ناراحت و غمگین، با دل شکسته و اشکهای فراوان، به سر میبرد.
ز تیمار او جمله محزون شدند
دل آزرده و دیده پر خون شدند
هوش مصنوعی: همه از درد و نگرانی او ناراحت و غمگین شدند، دلهایشان آزرده و چشمانشان پر از اشک گردید.
بسی پند دادند نشنید پند
که بر جانش از عاشقی بود بند
هوش مصنوعی: بسیاری به او نصیحت کردند، اما او پندها را نشنیده گرفت زیرا عشق بر جانش چیره شده بود.
بگفتند یکسر کی: ای جان ما
خداوند ما، درد و درمان ما
هوش مصنوعی: گفتند ای محبوب ما، ای کسی که جان ما به دست توست، تو هم درد ما هستی و هم درمان ما.
بفرمای ما را هر آنچت مراد
که تا ما کنیم اندر آن اجتهاد
هوش مصنوعی: هرچه که تو بخواهی و برای ما مناسب است، به ما سخن بگو، تا ما هم در آن موضوع تلاش و کوشش کنیم.
بگفتا به جمله ازین جایگاه
بسوی یمن باز گیرید راه
هوش مصنوعی: او گفت همه از این مکان به سوی یمن راه بگیرید.
مرا مال بابست از بهر یار
چو شد یار مالم نیاید بکار
هوش مصنوعی: من به خاطر دوست خود ثروتی جمع کردهام، اما اکنون که او به من نزدیک شده، آن ثروت دیگر برایم مفهومی ندارد.
غلامی و اسبی و دستی سلیح
دو تا تیغ هندی و یکی رمیح
هوش مصنوعی: خیلی چیزهایی دارم که به من قدرت میدهند، از جمله یک جوانمردی مثل غلام، یک اسب خوب، و مهارت در کار با دو شمشیر هندی و یک نیزه.
گذارید از بهرم این جایگاه
شما باز گردید و گیرید راه
هوش مصنوعی: اجازه دهید از این محل برگردید و مسیر خود را پیدا کنید.
چو از کار او آگهی یافتند
به سوی یمن باز بشتافتند
هوش مصنوعی: زمانی که از انجام کار او مطلع شدند، به سوی یمن به سرعت حرکت کردند.
چو آن مالها برگرفتند و رفت
دل مامک و باب گلشه بکفت
هوش مصنوعی: زمانی که آن ثروتها را برداشتند و رفتند، دل مامک و باب گلشه حسرت خورد.
از آن بی کران مال و گنج درم
دل هر دو پرگشت از درد و غم
هوش مصنوعی: از آن دارایی و ثروت بیپایان، دل هر دو نفر همواره از درد و غم پر شده است.
ز تیمار چون برگ لرزان شدند
وز آن کردهٔ خود پشیمان شدند
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که تحمل کردند، چون برگهای لرزان، به حالتی نگران و ناتوان درآمدند و از کارهایی که کردهاند، پشیمان شدند.
چه سود آن پشیمانی و درد و غم
که اندر ازل رفته بود آن قلم
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که در حالا غم و ناراحتی داشته باشیم، در حالی که سرنوشت از پیش نوشته شده و تغییر ناپذیر است.
هلال از ندامت شده زرد روی
بر ورقه آمد بگفتش بدوی
هوش مصنوعی: هلال که به خاطر پشیمانی رنگش زرد شده، بر ورقهای ظاهر شد و به آن گفت که از اینجا دور شود.
که چندست ازین نالهٔ زار چند
مکن خویشتن را چنین دردمند
هوش مصنوعی: چند بار باید به این ناله و زاری ادامه دادی؟ چرا خودت را اینقدر در رنج و درد نگه میداری؟
بخواهش همی گفت ای در پاک
مکن بیهده خویشتن را هلاک
هوش مصنوعی: از من خواهش میکند که خود را بیجهت نابود نکن.
دهم من ترا خوب دلبر زنی
پری چهره و شمع هر برزنی
هوش مصنوعی: من تو را میدهم به عنوان یک دلبر زیبا، زنی با چهرهای همچون پری و به مانند شمعی در هر محفل.
نگاری کجا غمگسارت بود
سزاوار و شایسته یارت بود
هوش مصنوعی: شاید کسی که در دل تو آرامش و تسلی دارد، شایسته و مناسب تو باشد.
به عم گفت ورقه که ای بختیار
مرا تازیم زن نیاید به کار
هوش مصنوعی: به عم گفت ورقه که ای بختیار، نگذار که زن در کار من دخالت کند و مرا تحت فشار قرار دهد.
مرا خاک اینجای مونس بسست
که در زیر او بس گرامی کسست
هوش مصنوعی: من از خاک اینجا به شدت وابستهام، چون در زیر این خاک افرادی باارزش و گرانبها وجود دارند.
اگر می روا باشد او زیر خاک
چه باشد که من نیز باشم هلاک
هوش مصنوعی: اگر او زیر خاک باشد و از بین رفته باشد، چه دلیلی وجود دارد که من هم از بین بروم و هلاک شوم؟
بگفت این و از وی بتابید روی
تنش گشته از مویه برسان موی
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس چهرهاش را به سوی او برگرداند، که از غم و اندوه، موی سرش به حالت پریشانی درآمده بود.
زبس نوحه و زاری او شگفت
دل هر کسی ناله اندر گرفت
هوش مصنوعی: نوحه و زاری او آنقدر عجیب و تاثیرگذار بود که دل هر کسی را به درد آورد و باعث شد که همه برای او ناله کنند.
همه اهل حی زو چو سر گشتگان
به خون در شده غرق چون کشتگان
هوش مصنوعی: همه موجودات زنده مانند کسانی که سرگردان هستند، در خون غوطهور شدهاند و حالتی مانند مردگان پیدا کردهاند.