برگردان به زبان ساده
من نمیدانم چه نیکو دلبرم
کز لطیفی در زر و در زیورم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه چیزهایی در دلبر زیبایم وجود دارد که او به لطافت طلا و جواهرات است.
نیستم عاشق چرا هر صبحدم
پیرهن را تا بدامن میدرم
هوش مصنوعی: من عاشق نیستم اما هر صبح که میشود، پیراهن را تا بالای دامن برمیزنم.
دوست میدارند مردم روی من
دل از ایشان من بدین رو میبرم
هوش مصنوعی: مردم به من عشق میورزند، اما من دلباخته آنها نیستم و به همین دلیل از آنها دور میشوم.
کس چه میماند بمن از شاهدان
بر سر خوبان از این روشنترم
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند به من از شاهدان زیباییها بیشتر از این روشنایی بگوید.
آنچه درخوبیست دارم ای عزیز
در لطافت غیرت ماه و خورم
هوش مصنوعی: من آنچه را که در خوبی و زیبایی است دارم، ای عزیز، همانند لطافت غیرت ماه و خورشید.
چونکه بر رویم سحرگه میفتد
از طراوت لاجرم زیباترم
هوش مصنوعی: هنگامی که صبح زود به صورتم نور و زیبایی میتابد، به خاطر این طراوت و freshness، من حتی زیباتر به نظر میرسم.
دست بر دستم برند از گلستان
زانکه خندان روی و نازک پیکرم
هوش مصنوعی: دست من را برمیدارند و به باغ گل میبرند، چرا که چهرهام خندان و بدنم نازک و لطیف است.
چون صبا بشنید آن گفتار او
کرد تحسین بر چنان اشعار او
هوش مصنوعی: وقتی نسیم آن سخن او را شنید، به ستایش آن اشعار زیبا پرداخت.