برگردان به زبان ساده
هر دو با هم آمدند تا گلستان
رفت و او را برد نزد دلستان
هوش مصنوعی: هر دو با هم به سمت گلستان رفتند و او را به مکان دلنشینی بردند.
چون جمال گل بدید آن مستمند
از زبان خویشتن برداشت بند
هوش مصنوعی: وقتی آن محروم زیبایی گل را مشاهده کرد، از احساس خودش بیاختیار لب به سخن گشود و از درونش گفتار جاری شد.
در مدیح گل بصوت دل ربا
داستانی خواند در پیش صبا
هوش مصنوعی: در ستایش گل، با صدای دلنواز خود داستانی را در حضور نسیم گفت.
در میان ناله و زاری گذار
گفت دورم بعد از این از خود مدار
هوش مصنوعی: من در میان درد و گریه، به تو میگویم که دیگر از من دوری کن و به من فکر نکن.
گل بچشم مرحمت در وی نگاه
کرد و گفت ای مستمند پرگناه
هوش مصنوعی: گل به چشم رحمت به فردی نگاهی کرد و گفت: ای بیچاره گناهکار.
عالمی را بر سرم بفروختی
این چنین دستان ز که آموختی
هوش مصنوعی: به کسی که با علم و دانش خود مرا فریب دادهای، باید بگویم که این توانایی را از کجا یاد گرفتهای؟
عاجزا از گلستان آوارگی
میکنی دیگر مکن بیچارگی
هوش مصنوعی: ای کسانی که به سراغ گلستان آوارگی میروید، دیگر این کار را نکنید و از حالت بیچارگی دوری کنید.
روز و شب در بزم ما میباش شاد
باده مینوش و مده خود را بباد
هوش مصنوعی: هر روز و شب در میخانهٔ ما خوش باش و از شراب بنوش و خود را به باد نده.
در وصال یار محرم باش خوش
بامیی صافی تو همدم باش خوش
هوش مصنوعی: در کنار محبوب خود با دل شاد و خوشحال باشید و دوستانی صمیمی و پاکی داشته باشید.
هر زمان در وصل یار گلعذار
باش دور از آفت رنج وغبار
هوش مصنوعی: هر بار که به معشوق زیبایت نزدیک میشوی، از درد و مشکلات دور بمان.
در جمال گل نظر بازی مکن
بر دل و بر جان خود بازی مکن
هوش مصنوعی: به زیبایی گل خیره نشو، زیرا این کار بر دل و جانت اثر میگذارد.
باغبان را چون ز بلبل شد خبر
در گلستان رفت آن شوریده سر
هوش مصنوعی: وقتی باغبان از آواز بلبل آگاه شد، با شوری و شگفتی به سمت گلستان رفت.
روز و شب با گل همی بازد هوس
با صبا و گل شده است او همنفس
هوش مصنوعی: روز و شب با گل در حال ارتباط و گفتگو است و تمایل دارد که با نسیم صبح و گل به صمیمیت بیشتری برسد.
باغبان را آتشی در جان فتاد
پیش گلزار آمد و کین در نهاد
هوش مصنوعی: باغبان احساس شدیدی از عشق یا ناراحتی دارد و به همین دلیل به گلستان میرود، و در دلش احساس کینهای شکل میگیرد.
صبحگاهی بد که آمد سوی باغ
دل ز دست بلبل مسکین بداغ
هوش مصنوعی: صبح که هوا روشن شد و به باغ دل شتافتم، از زخمهای بلبل بینوایم خبر دار شدم.