برگردان به زبان ساده
خسروی قصری معظم ساز کرد
اوستاد کار کار آغاز کرد
هوش مصنوعی: شاه بزرگ، دژی بلند و شکوهمند بنا کرده و استاد کار شروع به کار کرده است.
در بر آن قصر زالی خانه داشت
از همه عالم همان ویرانه داشت
هوش مصنوعی: در کنار آن قصر زیبا، فقط یک خانه وجود داشت که از تمام دنیا چیزی جز ویرانهای نداشت.
شاه را گفتند ای صاحب کمال
گر نباشد کلبهٔ این پیر زال
هوش مصنوعی: به شاه گفتند ای کسی که به کمالات رسیدهای، اگر کلبهٔ این پیر زال وجود نداشته باشد، چه فایدهای دارد؟
قصر نبود چار سو آن را بخر
تا شود قصرت مربع در نظر
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی چهار گوشهات در نظر دیگران کوچک و بیاهمیت باشد، بهتر است آن را خریداری کنی تا به جای یک قصر، خودت را به قدرت و شکوهی برسانی که در چشمها بزرگ جلوه کند.
پیرزن را خواند شاه سخت کوش
گفت گشت این کلبه را واجب فروش
هوش مصنوعی: شاه سختکوش پیرزنی را فراخواند و به او گفت که باید این کلبه را بفروشد.
تا مربع گردد این قصر بلند
این زمانت رخت میباید فکند
هوش مصنوعی: برای اینکه این قصر بلند به شکل مربع درآید، اکنون باید لباسهای خود را کنار بگذاری.
پیرزن گفتا که لا واللّه مگوی
از فروش این بنا ای شه مگوی
هوش مصنوعی: پیرزن به شاه گفت که به هیچ وجه از فروش این بنا حرف نزن.
گر ترا ملک جهان گردد تمام
کار حرص تو کجا گیرد نظام
هوش مصنوعی: اگر تمام جهان نیز به تو تعلق بگیرد، اما حرص و آز تو بیپایان باشد، هیچگاه به آرامش نخواهی رسید و نظم زندگیات بر هم خواهد خورد.
هر کرا حرص جهان ازجان نخاست
کی شود کارش بدین یک کلبه راست
هوش مصنوعی: هر کس که از حرص و طمع دنیا بگذرد و دل به آن نبندد، چگونه ممکن است کارش در این زندگی کوچک و ساده درست شود؟
ترک این گیر و مرا مپشول هیچ
تا زآه من نگردی پیچ پیچ
هوش مصنوعی: ترک این زنجیر و مرا آزار نده، زیرا که ممکن است صدای نالهام تو را به تنگنا بکشاند و در مشکلات فرو ببرد.
صبر کرد القصه روزی پادشاه
تا برفت آن پیره زن زان جایگاه
هوش مصنوعی: در نهایت، پادشاه روزی صبر کرد تا آن زن پیر از آن مکان برود.
شاه گفت آن خانه راویران کنید
چارسویش با زمین یکسان کنید
هوش مصنوعی: شاه فرمان داد آن خانه را خراب کنید و تمام اطرافش را با زمین یکسان سازید.
هرچه دارد رخت او بر ره نهید
پس بنای قصر من آنگه نهید
هوش مصنوعی: هر چیزی که متعلق به اوست را در مسیر قرار دهید، سپس بنا کردن قصر من را آغاز کنید.
پیره زن آخر چو باز آمد ز راه
کلبهٔ خود دید قصر پادشاه
هوش مصنوعی: زن سالخورده وقتی از راه برگشت، قصر پادشاه را در کنار کلبهاش دید.
رخت خود بر راه دید انداخته
کلبه را دیوار ایوان ساخته
هوش مصنوعی: او لباس خود را بر سر راه انداخته و کلبه را به عنوان دیواری برای ایوان ساخته است.
آتشی در جان آن غمگین فتاد
چشم چون سیلاب ازان آتش گشاد
هوش مصنوعی: آتشی در دل آن غمگین شعلهور شد و اشکهایش مانند سیلاب از آن آتش جاری گردید.
با دلی پرخون زدست شهریار
روی رادر خاک ره مالید زار
هوش مصنوعی: شخصی با قلبی ناراحت و غمگین، به خاطر حاکمی که مورد علاقهاش بود، صورتش را به خاک مالید و به شدت گریست.
گفت اگر اینجا نبودم ای اله
تو نبودی نیز هم این جایگاه
هوش مصنوعی: اگر من در این مکان حضور نداشتم، ای خدا، ممکن بود که تو نیز در اینجا وجود نداشته باشی.
تن زدی تا کلبهٔ احزان من
در هم افکندند بی فرمان من
هوش مصنوعی: تو از خودت فاصله گرفتی تا اینکه بدون اجازهی من، کلبهی غمهایم را ویران کردند.
این بگفت و با رخی تر خشک لب
برکشید از حلق جان آهی عجب
هوش مصنوعی: او این را گفت و با چهرهای معصوم، لبهایش را از هم باز کرد و از عمق جان، آهی شگفتانگیز کشید.
غلغلی در آسمان افتاد ازو
سرنگون شد حالی آن بنیاد ازو
هوش مصنوعی: در آسمان سر و صدایی به پا شد که در نتیجه آن، پایه و بنیاد چیزی ریزش کرد و ویران شد.
حق تعالی کرد آن شه را هلاک
در سرای خود فرو بردش بخاک
هوش مصنوعی: خدای بزرگ آن پادشاه را نابود کرد و او را به خاک در خانهاش فرستاد.
عدل کن در ملک چون فرزانگان
تا نگردی سخرهٔ دیوانگان
هوش مصنوعی: در کشورداری انصاف را رعایت کن مانند افراد عاقل، تا مورد تمسخر احمقها قرار نگیری.