برگردان به زبان ساده
چون ز لیلی گشت مجنون بی قرار
روز و شب شد همچو گردون بی قرار
هوش مصنوعی: مجنون به خاطر عشق به لیلی در روز و شب بسیار بیتاب و ناآرام شده، مانند آسمان که همیشه در حال تغییر و بیثباتی است.
خورد روز و خواب شب بدرود کرد
دیده از دریای دل چون رود کرد
هوش مصنوعی: روز را با کار و شب را با استراحت وداع گفت. چشمانش مانند جویبار از دریای دلش جاری شد.
پای در میدان رسوائی نهاد
داغ دل بر عقل سودائی نهاد
هوش مصنوعی: او با قدم گذاشتن در میدان رسوایی، آسیب و رنج دل را بر فکر و اندیشه اش تحمیل کرد.
گفت یک روزش پدر کای بی خبر
خویش را رسوا بکردی در بدر
هوش مصنوعی: یک روز پدر به او گفت که ای نادان، تو با رفتارهای خود باعث رسوایی و عذاب خودت شدی.
ماندهٔ در قید رسوائی مقیم
هیچ کس نفروشدت نانی بسیم
هوش مصنوعی: اگر کسی در موقعیت بدی قرار بگیرد و دچار رسوایی شود، هیچ کسی حاضر نخواهد بود حتی نانی به او بدهد.
این سخن مجنون چو بشنود از پدر
گفت چندینی غم و رنج و خطر
هوش مصنوعی: مجنون وقتی این حرفها را از پدرش شنید، گفت: «چرا اینقدر غم و رنج و خطر میکنی؟»
کاین زمان من میکشم از بهر دوست
دوست داند کاین همه از بهر اوست
هوش مصنوعی: در حال حاضر، من به خاطر دوستی زندگی میکنم و تنها دوستم میداند که همه این تلاشها و زحمتها برای اوست.
گفت داند گفت پس این میبسم
تا قیامت هر نفس این میبسم
هوش مصنوعی: او گفت: میداند که من تا پایان عمر، هر لحظه این را خواهم گفت.
گردلم را زین مصیبت خون کنند
ازدلم این درد چون بیرون کنند
هوش مصنوعی: قلبم از این مصیبت پر شده و خون میشود، امیدوارم که این درد را از درونم بیرون کنند.