برگردان به زبان ساده
بر سر گوری مگر بهلول خفت
همچنان خفته از آنجا مینرفت
هوش مصنوعی: بر روی خاکی که یک فرد فوت شده خوابیده بود، بهلول نیز خوابیده بود و او هیچ وقت آنجا را ترک نمیکرد.
آن یکی گفتش که برخیز ای پسر
چند خواهی خفت اینجا بی خبر
هوش مصنوعی: یکی به جوانی گفت: بلند شو، پسر! چه مدت میخواهی در اینجا خواب آلود و بیخبر بمانی؟
گفت بهلولش که من آنگه روم
کاین همه سوگند از وی بشنوم
هوش مصنوعی: بهلول به او گفت: من زمانی خواهم رفت که این همه سوگندهایی که از او میشنوم را بشنوم.
گفت چه سوگند با من باز گوی
گفت شد این مرده با من راز گوی
هوش مصنوعی: میپرسد که چه قسمی با من بگو، و سپس اضافه میکند که این مرده چیزی را با من در میان گذاشته است.
میخورد سوگند و میگوید براز
من نخواهم کرد خاک از خویش باز
هوش مصنوعی: او به شدت سوگند میخورد و میگوید که هرگز راضی نخواهد شد که از خاک خود، یعنی سرزمین و خانوادهاش، دور شود.
تا همه خلق جهان را تن به تن
در نخوابانم بخون چون خویشتن
هوش مصنوعی: من تا زمانی که همه مردم جهان را در خواب ابدی نگذارم، آرام نمیگیرم و نمیگذارم خودم نیز از خواب بیدار شوم.