برگردان به زبان ساده
گفت آن دیوانه با عیشی چو زهر
روز عیدی بود بیرون شد ز شهر
هوش مصنوعی: دیوانهای گفت که حال خوشی مانند زهر است و روز عید چنین حال خوشی او را از شهر بیرون کرده است.
دید خلقی بی عدد آراسته
هر یک از دستی دگر برخاسته
هوش مصنوعی: مردم بیشماری را دیدم که هر کدام به شکلی متفاوت و زیبا به خود آراستهاند و هر کدام از یک جهت خاصی برآمدهاند.
او میان جمله میشد بی خبر
ژندهٔ در بر برهنه پا و سر
هوش مصنوعی: او در میان جمع ظاهر میشد بدون اینکه کسی از وضعیت او خبر داشته باشد، با ظاهری نامرتب و بدون کفش و لباس مناسب.
آرزو کردش که چون آن خلق راه
جامهٔ نو باشدش در عیدگاه
هوش مصنوعی: او آرزو داشت که مانند سایر مردم، در روز عید لباس نو بر تن کند.
رفت القصه سوی ویرانهٔ
پس خوشی آغاز کرد افسانهٔ
هوش مصنوعی: در نهایت به سوی ویرانهای رفت و آغاز به تعریف داستانی دلانگیز کرد.
در دعا آمد که ای دانای راز
جامه و نان مرا کاری بساز
هوش مصنوعی: در دعا گفته شده است که ای عالم به اسرار، لطفی کن و زندگی من را با تأمین لباس و نان سامان بده.
چون بروز عید آن میخواستی
کاین جهان خلق را آراستی
هوش مصنوعی: زمانی که عید فرا میرسد، تو آرزوی آن را داری که این جهان را برای مردم زینت بخشی و زیبا کنی.
من چو خلقان نیز جان دارم ببین
نه لباسی ونه نان دارم ببین
هوش مصنوعی: من هم مثل دیگران زندگی دارم، اما نه لباسی برای پوشیدن دارم و نه غذایی برای خوردن.
نقد کن عیدی برای چون منی
کفشی و دستاری و پیراهنی
هوش مصنوعی: به من که چیزی ندارم، هدیهای بدهید مثل کفش، عمامه و پیراهن.
گر دهیم این هرچه گفتم ماحضر
می نخواهم هیچ تاعید دگر
هوش مصنوعی: اگر هر آنچه را که گفتم به شما بدهم، دیگر هیچ نیاز به تأیید مجدد نخواهم داشت.
گرچه بسیاری بگفت آن بیقرار
می نشد چیزی که میخواست آشکار
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بسیاری درباره او حرف زدند، او آرام نگرفت و چیزهایی که میخواست در نمیآورد.
گفت دستاریم کن این لحظه راست
جامه و کفشم اگر ندهی رواست
هوش مصنوعی: گفت: در این لحظه، بر سرم دستار بگذار، و اگر به من لباس و کفش ندهی، اشکالی ندارد.
مدبری بر بام آن ویرانه بود
این سخن بشنود از دیوانه زود
هوش مصنوعی: یک فرد با تدبیر بر روی بام یک ویرانه ایستاده است و خیلی زود از یک دیوانه این صحبت را میشنود.
ژنده دستاریش بود اندر جهان
سوی او انداخت و از وی شد نهان
هوش مصنوعی: شخصی که به ظاهرش توجهی نداشت و لباس کهنه و پارهای به سر داشت، در دنیا به سوی او توجه کرد و از او غایب شد.
چون بدید آن ژنده مجنون از شگفت
گشت سودائی و صفرا درگرفت
هوش مصنوعی: وقتی آن دیوانه ژندهپوش را دید، شگفتزده شد و حالش به شدت خراب شد.
زود در پیچید نومید و اسیر
سوی بام انداخت گفتا هین بگیر
هوش مصنوعی: نومید و گرفتار به سرعت پیچید و به سمت بام رفت و گفت: "بگیر این را!"
این چو من دیوانه چون بر سر نهد
جبرئیلت را ده این تادر نهد
هوش مصنوعی: وقتی که دیوانهای مانند من بر سر تو بیفتد، آنگاه فرشتهایت را به من بده تا ببینم چه میشود.
عاقلی گر گوید این شیوه سخن
هم بشرعش حد زن و هم زجر کن
هوش مصنوعی: اگر انسانی عاقل بگوید که این نوع صحبت کردن باید هم مطابق با قوانین شرع باشد و هم باعث تنبیه شود، باید به حرفش توجه کرد.
این سخن گر عاقلی گوید خطاست
لیکن از دیوانه و عاشق رواست
هوش مصنوعی: این حرف اگر از کسی که اهل عقل و درایت است برآید، درست نیست، اما اگر از یک دیوانه یا عاشق بیان شود، کاملاً قابل قبول و پذیرفتنی است.
این سخن دیوانگان را خوش بود
عاشقان را گرمی و آتش بود
هوش مصنوعی: سخنانی که برای دیوانگان جالب و خوشایند است، برای عاشقان درد و آتش به همراه دارد.