برگردان به زبان ساده
بود ازان اعرابی شوریده رنگ
کرد روزی حلقهٔ کعبه بچنگ
هوش مصنوعی: یک عجم دیوانهای بود که روزی با رنگی خاص، حلقهٔ کعبه را به دست گرفت.
گفت یارب بندهٔ تو برهنه ست
وی عجب برهنگیم نه یک تنه ست
هوش مصنوعی: خداوندا، بندهٔ تو در شرایط دشواری قرار دارد و جای تعجب اینجاست که تنها خودش در این وضعیت نیست، بلکه دیگران نیز درگیر مشکلات مشابه هستند.
کودکانم نیز عریان آمدند
لاجرم پیوسته گریان آمدند
هوش مصنوعی: کودکانم بدون لباس آمدند و به همین دلیل همواره در حال گریه بودند.
من ز مردم شرم میدارم بسی
تو نمیداری چه گویم با کسی
هوش مصنوعی: من از مردم خجالت میکشم و نمیدانم با دیگران چه باید بگویم، اما تو حتماً به این موضوع توجهی نداری.
چند داری برهنه آخر مرا
جامهٔ ده این زمان فاخر مرا
هوش مصنوعی: به من چندین بار لباس جاذب بپوشان، زیرا اکنون به پوششی زیبا و باارزش نیاز دارم.
مردمان چون آن سخن کردند گوش
برزدندش بانگ کای جاهل خموش
هوش مصنوعی: مردم وقتی آن حرف را زدند، به او گوشزد کردند که ای نادان، خاموش باش.
از طواف آن قوم چون گشتند باز
مرد اعرابی همی آمد به ناز
هوش مصنوعی: پس از آنکه آن گروه به دور کعبه چرخیدند و به مکان خود بازگشتند، مردی از بادیهنشینان با ناز و غنج به سوی آنها میآمد.
از قصب دستار وز خز جامه داشت
گوئیا ملک جهان را نامه داشت
هوش مصنوعی: شخصی از نی و پارچههای خزین لباسهایی زیبا و باارزش ساخته است، گویی که نامهای برای فرمانروایی بر جهان دارد.
باز پرسیدند ازو کای بی نوا
این که دادت گفت این که دهد خدا
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که ای بیچاره، آنچه را که به تو دادهاند، از کجا آمده است و آنچه که خدا به تو میدهد، چیست؟
چون من آن گفتم مرا این داد او
وین فرو بسته درم بگشاد او
هوش مصنوعی: وقتی که من این سخن را گفتم، او به من این چیز را عطا کرد و اکنون او به من کمک کرده و راهی برای رهایی من باز کرده است.
آنچه گفتم بود آن ساعت روا
زآنکه به دانم من او را از شما
هوش مصنوعی: من در آن لحظه آنچه گفتم درست بود، زیرا من او را بهتر از شما میشناسم.