برگردان به زبان ساده
روستائیی بشهر مرو رفت
در میان مسجد جامع بخفت
هوش مصنوعی: یک روستایی به شهر مرو رفت و در وسط مسجد جامع خوابش برد.
بود بر پایش کدوئی بسته چست
تا نگردد گم در آن شهر از نخست
هوش مصنوعی: در زیر پاهایش کدویی بسته شده تا در آن شهر از همان ابتدا گم نشود.
دیگری آن باز کرد از پای او
بست بر پا خفت بر بالای او
هوش مصنوعی: یک نفر دیگر، دست او را باز کرد و او که به خواب رفته بود را به پا بلند کرد و بر دوشش گذاشت.
مرد چون بیدار شد دل خسته دید
کاین کدو بر پای آن کس بسته دید
هوش مصنوعی: هنگامی که مرد به هوش آمد، احساس کرد که دلش پریشان و خسته است، زیرا مشاهده کرد که به کسی که دوستش داشته، مثل کدو (که به زمین چسبیده) وابسته است.
در تحیر آمد و سرگشته شد
گفت یا رب روستائی گشته شد
هوش مصنوعی: در حیرت و سردرگمی افتاده و گفت: ای پروردگار، به نظر میرسد که حالت روستاییانه پیدا کردهام.
ای خدا گر او منم پس من چه ام
ور منست او او نگوید من که ام
هوش مصنوعی: ای خدا، اگر او من هستم، پس من چه هستم؟ و اگر او میگوید "من"، پس من چه کسی هستم؟
در میان نفی و اثباتم مدام
نه بمن شد کار و نه بی من تمام
هوش مصنوعی: من همیشه در حال سرگردانی میان قبول و رد هستم، نه کار من به نتیجه میرسد و نه بدون من کار تمام میشود.
در میان این و آن درمانده ام
در یقین و در گمان درمانده ام
هوش مصنوعی: در میان دوتا انتخاب، بلاتکلیف ماندهام و در باور و تردید سرگشتهام.